فاطمه اطهر(س) عطیه خداوند

فاطمه اطهر(س) بانوی بانوان دو جهان، عطای خداوند سبحان، کفو و یگانه همتای امیرمؤمنان(ع)، و یکی از علل آفرینش عالم امکان است.فاطمه اطهر(س) میوه بهشت است و درختی مبارک که آبشخور ریشه اش، دلهای شیفته مؤمنانی است که از کوثر وجود او سیراب شده اند. فاطمه(س) عطیه ای الهی و وجودی دست نایافتنی است که درک ژرفای اقیانوس کوثر او، در توان ما نیست. در ساحل بیکران وجود او، جز دستی نمی توان تر کرد و جز جرعه ای نشاید که نوشید. کرانه دریای وجود او به کرانه های هستی ختم می شود. امّا مگر هستی را کرانه ای هست.معنویت قدسی آن بانوی بی همتا در قرآن کریم، جلوه ای ویژه یافته، جمال معنوی

و اوج طهارت و عصمتش، در آیه تطهیر(1) درخشش انسان کامل را متجلّی ساخت، آیه مباهله(2) شاهدی بر شکوهمندی و قدر و جلالتش گردید.و سوره هل أتی(3) جلوه ای از مروّت و ایثار آن بزرگوار را همراه با عارفانه ترین زمزمه هستی علی حُبِّه، تجسّمی زیبا بخشید.این جویبارهای فضیلت به هم پیوند خورد و در سوره کوثر مجموعه ای دل انگیز از زیبایی ها و اصالتها را رقم زد و آن را به عنوان، هدیه و عطیه ای الهی تقدیم رسول خاتم الانبیاء، محمد مصطفی(ص)، کرد؛ زیرا، فاطمه (س) یکی از مظاهر فیض مداوم و جریان پربرکت حرکت محمدی است که استمرار آن را با ذریه خویش تضمین کرد. در این راستا نگاهی گذرا به سوره کوثر داریم:این سوره که کوتاه ترین سوره قرآن کریم است، در مکه معظمه بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است.

هنگامی که دو پسر رسول خدا (ص) به نام های: عبدالله و قاسم در مکه از دنیا رفتند و حضرت فاقد فرزند پسر شد،(4) این موضوع موجب شد که مشرکان فرصت طلب مکه که به شدت تحت تأثیر فرهنگ منحط دوره جاهلیت قرار داشتند و ارزش انسان را تنها در داشتن فرزند ذکور می پنداشتند، با شادی و هیجان، لب به تمسخر و طعن و شماتت بگشایند؛ و افرادی چون عاص بن وائل، رسول خدا را ابتر بخوانند.(5)

واژه ابتر در لغت عرب به مقطوع الذنب؛ یعنی، دم بریده و الذی لا عقب له؛ یعنی، شخصی که نسلش قطع شده باشد، اطلاق می شود.اعراب جاهلیت، طبق سنت دیرینه خود برای فرزند پسر اهمیت فوق العاده ای قائل بودند و او را تداوم بخش برنامه های پدر می شمردند؛ ازاین رو، بدخواهان قریش چنین می گفتند: که دیگر محمد(ص) فرزند پسر ندارد تا راه او را پیش بگیرد و دین و آیینش را ترویج کند؛ بنابراین، وقتی از دنیا رفت، از جهت دین و آیینش آسوده خاطر خواهیم ماند.(6)

این تبلیغات شوم و برخوردهای ناهنجار، سخت قلب پاک رسول خدا(ص) را غمگین و مکدّر نمود و همچنان ادامه پیدا کرد؛ چنان که نزدیکان و علاقه مندان آن حضرت به شدت در تنگنا قرار گرفتند تا این که قرآن مجید نازل شد و با طرز اعجازآمیزی در سوره کوثر به آنها پاسخ گفت و خبر داد: که دشمنان آن حضرت ابتر خواهند بود و برنامه های حیاتبخش اسلام و قرآن کریم هرگز قطع نخواهد شد.

ناگفته نماند بشارتی که در این سوره به رسول خدا(ص) داده شد، از یک سو ضربه ای محکم بر امیدهای دشمنان اسلام بود و از سوی دیگر تسلی خاطری برای آن حضرت بود که بعد از شنیدن آن لقب زشت و توطئه دشمنان فرصت طلب، قلب نازنینش را غمگین کرده بودند.خدای متعال بدین وسیله با نزول سوره کوثر پیامبرش را خشنود نمود و فرمود:ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم؛ پس، به شکرانه این نعمت، برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن. همانا، دشمن تو ابتر و مقطوع النسل است.

به بیان روشن تر، یعنی: ای پیامبر! هرگز غمگین و محزون مباش! گرچه پسرانت را از دست داده ای؛ امّا فقط فرزند پسر نیست که همواره مایه افتخار باشد و به عنوان سرمایه ماندگار مطرح شود؛ بلکه چیز دیگری نیز می تواند جایگزین آن باشد و حتّی بهتر از فرزند پسر، خلأها را پر کند و کاستی ها را جبران نماید و آن، کوثر است که ما به تو عطا کردیم. به یقین دشمنان تو، با این که دارای پسران زیاد و نیرومندند، منقطع النسل و بی پیرو خواهند ماند و نسلشان منقرض خواهد شد.

منزلت و معنای سوره

در عظمت و اهمیت این سوره همین بس که:

اولاً: کوتاه ترین، و در عین حال یکی از پرمحتواترین سوره های قرآن کریم به شمار می آید.

ثانیا: ترکیبات و مفردات این سوره مانند: إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ، اَلْکَوْثَر، فَصَلِّ، لِرَبِّکَ، وَانْحَرْ، إِنَّ شَانِئَکَ و هُوَ الاْءَبْتَرُ؛ فقط در همین سوره آمده و در هیچ جای قرآن کریم تکرار نشده است.

واژه کوثر از ریشه کثرت است و بر چیزی اطلاق می شود که شأنیت کثرت در او باشد. علامه طبرسی در معنای لغوی کوثر می نویسد: الکوثر، فوعل من الکثرة و هوالشی ء الذی من شانه الکثرة و الکوثر، الخیر الکثیر؛ کوثر صفت مبالغه و وزن فوعل را دارد و برگرفته از کثرت است و آن عبارت از چیزی است که شایستگی زیادی را داشته باشد و منظور از آن خیر فراوان است.(7)

برای کلمه الکوثر در این سوره بیش از بیست و پنج معنا و احتمال مطرح کرده اند(8) که از جمله آنها می توان به چشمه ای در بهشت، خیر کثیر که در منابع شیعه و سنی به چشم می خورد، اشاره کرد.

قرطبی مفسر بنام اهل سنت، با وجود آن که بین این دو معنا و آیات دیگر سوره، تناسبی نمی بیند و بدان اعتراف دارد؛ اما به جهت این که برای معانی دیگر کوثر مؤیدی از روایات نیافته، همین دو معنا و احتمال را برگزیده است.(9)

بیضاوی، از دیگر مفسرین اهل سنت، می گوید مراد از کوثر، زیادی فرزندان و پیروان است.خیر فراوان در این آیه به امور مختلفی از جمله: قرآن، نبوّت، چشمه ای در بهشت، علما، زیادی فرزندان، حوضی در بهشت، حکمت و شفاعت تفسیر شده است. هیچ کدام از معانی یاد شده با یکدیگر منافات ندارد؛ زیرا همه بیانگر همان مضمون متعالی کوثر و خیر فراوانند.

نکته شایان توجّه این است که این زیادی فرزندان و نسل پیامبر(ص) که از چشمه سار فاطمه(س) جوشیده است، در میان دیگر معانی از درخشش و جلوه بیشتری برخوردار است. چنان که شواهد و قرائن زیر مؤید آن است:

1. شأن نزول سوره: مفسران شیعه و اهل سنت در شأن نزول این سوره این گونه نگاشته اند که: عاص بن وائل در مقابل یکی از درهای مسجدالحرام بنام باب بنی السهم با رسول خدا(ص) ملاقات کرد و با آن حضرت به گفتگو پرداخت. قریشی ها که شاهد این منظره بودند از او پرسیدند: با چه شخصی سخن می گفتی؟ او با عبارات بی شرمانه و گستاخانه گفت با ابتر. این پاسخ به آن جهت بود که عبدالله، آخرین فرزند پسر پیامبر(ص)، زندگی را بدرود گفته بود. و عرب جاهلی کسانی را که دارای فرزند پسر نباشد ابتر قلمداد می کردند؛ زیرا تنها راه استمرار اهداف فرد را در وجود پسر می دانستند. در نتیجه، این شأن نزول متناسب با سرزنش آنان خواهد بود.

فخر رازی، از علمای اهل سنت، دراین باره در تفسیر خود می نویسد: سومین نظر در معنای کوثر این است که منظور از آن، فرزندان آن حضرت است و این به آن جهت است که، این سوره در ردّ کسانی نازل شده است که از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزندان عیب جویی می کردند که در این صورت معنای آن این است که: خداوند به تو فرزندان و نسلی عطا می کند که در طول تاریخ برقرار خواهند ماند؛ سپس می گوید: ببین که چقدر انسانها از اهل بیت پیامبر(ص) به شهادت رسیده اند، امّا جهان همچنان

شاهد رونق فزاینده آنان است، آن گاه بنگر که چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا(ع) و محمد نفس زکیه در میان آنها جلوه گر شده است.(10)

بیضاوی، مفسر اهل سنت، نیز زیادی فرزندان و پیروان را در شمار معانی کوثر ذکر می کند.

درمیان مفسران شیعه، علامه طبرسی(ره) در مجمع البیان و علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان مخاطبان خود را به این معنا توجه داده اند. در تفسیر المیزان دراین باره به خوبی استدلال شده است.

2. دومین شاهد براین که در کوثر معنای فرزندان فراوان منظور شده، ذیل سوره شریفه است که می فرماید: إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْءَبْتَرُ به تحقیق دشمن تو بی دنباله است، زیرا که ظاهر کلمه ابتر عبارت از قطع نسل و بی فرزندی است؛ چنان که شأن نزول سوره آن را تأیید می کند و یا دلیلی بر انحصار به یکی از موارد آن مثل جداشدن از خیرات... است.

در هر صورت بدون دنباله بودن از نظر فرزند، در معنای ابتر ملاحظه شده است که خود دلیلی بر این است که در کوثر معنایی مقابل آن ارائه شده است؛ یکی وجود فرزندان بسیار است که به پیامبر(ص) اعلام می دارد که: ای پیامبر! ما به تو خیر فراوان، از جمله فرزندان بسیار دادیم و دشمن تو برای همیشه تاریخ از تمامی نیکی ها و ازنسل و فرزندان منقطع و جدا خواهد بود و از آنجا که بستر کوثر و جریان پرفیض و مداوم، در وجود مقدس حضرت فاطمه(س) قراردارد، به عظمت این سرچشمه خیرات و وجود با برکت بیشتر می توان پی برد. وجود مقدسی که نعمت بزرگ الهی و استمرار فرزندان پیامبر اسلام(ص) به وسیله او تحقق یافت، تا شخصیت زن را در ابعاد معنوی و اجتماعی جلوه بیشتری بخشیده و هیچ فردی به خود اجازه ندهد که فرزندش را تنها به خاطر جنسیت مورد تحقیر قراردهد، زیرا، یگانه الگو و اسوه زن مسلمان، فاطمه (س) است.

مکتب فاطمه (س) مجموعه ای از فضایل انسانی و منظومه ای از گلواژه های نیک زیستن است که در هسته مرکزی آن پیامبر قرار گرفته است و فرزندان معصومش، اقمار این منظومه اند. جهان امروز به همان مقدار نیازمند به آرمانهای فاطمی است، که جامعه دیروز جاهلی.

سوره کوثر، خود گواه خوبی بر این مطلب است که تبار و ذریّه پیامبر (ص) از دختر گرانمایه اش فاطمه (س) استمرار می بابد، چنان که علامه طباطبایی(11) به آن توجّه داده است. البته این معنا را از آیات دیگر به صورت آشکارتری می توان دریافت. همچنین به دو نمونه آن در مناظره امام کاظم(ع) با هارون الرشید تصریح شده است، زمانی هارون الرشید از حضرت پرسید: چگونه شما می گویید ما از فرزندان پیامبریم، با این که به جا ماندن نسل، از پسر است نه دختر و شما فرزندان دختر اویید؟ حضرت در پاسخ او، آیه ای از سوره انعام را قرائت کرد ...هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَی وَهَارُونَ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ(12) هدایت نمودیم، از فرزندان او، نوح یا ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و این گونه نیکوکاران را جزا می دهیم و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از شایستگان بودند.

آن گاه، حضرت از هارون الرشید پرسید: پدر عیسی کیست، که به وسیله آن از فرزندان نوح یا ابراهیم به شمار آمده است؟ هارون گفت: عیسی پدری نداشت. امام بی درنگ فرمود: همان گونه که خداوند عیسی را به وسیله مریم از فرزندان انبیاء محسوب داشته است، ما نیز به پیامبر اسلام(ص) از طریق مادرمان فاطمه(س) انتساب پیدا کرده ایم و از فرزندان آن حضرتیم. آن گاه حضرت آیه شریفه مباهله را تلاوت کرد: ... فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ... و فرمود: هیچ کس ادعا نکرده است که پیامبر(ص) غیر از علی بن ابی طالب و فاطمه و حسن و حسین، در زیر کساء (عبا) داخل کرده باشد، بدین ترتیب معلوم می شود، منظور از ابنائن، پسران ما، حسن و حسین اند که خداوند آنها را پسران رسول خود خوانده است.(13)

رسول مکرم اسلام (ص) مأمور می شود که به شکرانه این نعمت بزرگ، در پیشگاه باعظمت پروردگار سر تعظیم و کرنش فرود آورد، نماز بجای آورد و قربانی کند. برای وانحر معنای دیگری نیز در روایات شیعه و سنی به چشم می خورد و آن عبارت است از بلند کردن دستها تا مقابل گوشها به هنگام تکبیر گفتن در نماز.

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ پس برای پروردگارت نمازگزار و نحر کن. سپاسگزاری و کرنش به آستان الهی از وظایف مهمی است که عقل هر انسان برایش مقرّر می دارد. سرشت انسانها مبتنی بر قدردانی از فردی است که به او نیکی کرده است و از آنجا که تمامی نعمتها از جانب خداوند به انسان ارزانی شده است، سپاسگزاری از او جلوه دیگری به خود می گیرد که در این سوره مبارکه در نماز و نحر تجسم یافته است.

هر معنایی که در نحر منظور باشد، چه قربانی کردن شتر و چه بالابردن دو دست تا روبروی گلوگاه و یا جلو آوردن روی سینه به هنگام تکبیرهای نماز، همه نشانه سپاسگزاری از نعمتهای خداوند است و نماز و نحر در صورتی می تواند اعلام سپاس باشد که فقط برای خدا و در جهت پروردگار جهان باشد.

إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْءَبْتَرُ به یقین دشمن تو بی دنبال و بی خیر است. یکی از جلوه های اعجاز قرآن، که در این سوره نیز محقق شده است، خبرهای غیبی و پیشگویی های قاطع و انطباق آن با واقعیتهاست که به روشنی موارد زیادی را در آیات قرآن می توان یافت؛ ازجمله، داستان پیشگویی پیروزی رومیان بر ایرانیان، پس ازآن که آنها مغلوب ایرانیان گشتند و آن را نه سال قبل پیش بینی کرد و به همان گونه نیز تحقق یافت.(14)

پیش بینی دیگر مربوط به آیه شریفه إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْءَبْتَرُ است. دشمن که از سر غرور و نخوت به زیادی تعداد و فرزندان خویش می بالید و مسلمین را ناچیز می انگاشت و به خصوص بعد از فوت فرزند رسول خدا (ص) کار را تمام شده تلقّی کرد و گمان برد پیام و رسالت پیامبر در میان انبوه حوادث تاریخ به فراموشی سپرده خواهد شد، دراین هنگام قرآن کریم پیشگویی کرد که دین تو جهانگیر خواهد شد و کار دشمنان به نافرجامی و تباهی خواهدکشید و امروزه که پس از چهارده قرن حضور سرافراز اسلام را در جهان مشاهده می کنیم، درخشش اعجاز این سوره را هرچه بیشتر حس کرده و آن را به عنوان نشانه صدق دیگری بر رسالت پیامبر اسلام (ص) اعلام می داریم.

پی نوشت ها:

1. سوره احزاب، آیه 33.

2. سوره آل عمران، آیه 61.

3. سوره دهر، آیه 1.

4. ناگفته نماند که پیامبر)ص( در سال هشتم هجرت در مدینه نیز صاحب فرزند دیگری به نام ابراهیم از ماریه قبطیه شد، که قبل از این که به دو سالگی برسد، از دنیا رفت و وفات او قلب پاک پیامبر )ص( را آزرد.

5. ابوالحسن علی بن احمد الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ص 307 جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور، ج 6،ص 402 طبع دارالمعرفه.

6. حاشیه محیی الدین شیخ زاده علی تفسیر القاضی البیضاوی، ج 8، ص 700 الفتوحات الالهیه، سلیمان بن عمر شافعی، ج 8، ص 418.

7. مجمع البیان، ج 5،ص 548.

8. جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 6، ص 403، علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20،ص 370.

9. ابوعبدالله محمد بن احمد الانصاری القرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 20، ص 218، طبع مؤسسة التاریخ العربی.

10. تفسیر فخر رازی، ج 32،ص 124.

11. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 20،ص 371.

12. سوره انعام، آیه 84.

13. بحارالانوار، ج 48،ص 128.

14. سوره روم، آیه 3.

نقش فاطمه زهرا «علیهاالسلام» در اتحاد و انسجام اسلامی

آموزه وحدت در ابعاد گوناگون زندگانی دختر پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم»، حضرت فاطمه زهرا «علیهاالسلام» ساری و جاری است. او دختر کسی است که محور وحدت امّت اسلام خوانده می شود؛ همان کسی که همه مسلمانان به او عشق می ورزند و به مقام بلند و ملکوتی او احترام می گذارند. فاطمه زهرا «علیهاالسلام» که همواره سیره پدر را الگو و سرمشق خویش قرار داده و خود همواره مورد تکریم آن پدر مهربان بوده است، نمی تواند سیره ای جز اصلاح گری و منشی جز تربیت و بیدارگری داشته باشد؛ از این رو ما در این نوشتار بر آن نیستیم که همه سیره آن حضرت یا همه سخنان وی را بررسی کنیم؛ این بحث، بحث بسیار طولانی و دنباله داری است که بررسی آن در این صفحات نمی گنجد بلکه می خواهیم تنها سخنانی از آن حضرت را بررسی کنیم که بیشتر به اثبات فرضیه ما کمک می کند. این سخنان گاه بدون واسطه بر ادعای ما دلالت می کند و گاه با واسطه. فاطمه زهرا «علیهاالسلام» برای اتحاد، عواملی را بر می شمرد؛ بدین معنا که این عوامل باعث ایجاد یا تقویت روح برادری دینی می شود و جامعه را از تشتّت و افتراق نجات می بخشد. برخی از این عوامل به شرح زیر است:

1. خداپرستی و نیایش

دعوت به خداپرستی، دعوت به وحدت است؛ چه این که مسلمانان در اصل خداپرستی و خدا دوستی با هم مشترکند، همه به یک خدا اعتقاد دارند و از شرک می پرهیزند؛ به سوی یک قبله نماز می گذارند و یک پیامبر را آخرین فرستاده خدا می دانند؛ با این همه گاه این حقایق عظیم را فراموش می کنند و دل به بیگانه می سپارند و به روی دوست شمشیر می کشند. مسلمانان باید در کشمکش و درگیری قبیله ای و مذهبی و حزبی، این حقایق سترگ را به یاد آورند و دست به خونِ برادر خویش نیالایند.

دیگر آن که دعوت به خداپرستی، دعوت به درک حقایق زیبای جهان و دعوت به درنگ در پدیده های مادّی و معنوی است؛ درنگی که باعث رشد و بالندگی معنوی و پیشرفت علمی و عملی می شود. دعوت به خداپرستی، دعوت به آرامش است؛ چه این که یاد خدا آرام بخش دل هاست و دل ها را از پریشانی و آشفتگی می رهاند.

فاطمه زهرا «علیهاالسلام» با باورداشت این اندیشه ها، مردم را به خداپرستی و خدا دوستی فرا می خواند؛ همان چیزی که خود از زلال آن بسیار بهره مند بود. او مردم را به حقیقتی دعوت می کرد که خود فانی در آن بود، از این رو خود سرمشق بزرگی برای عابدان و زاهدان بود؛ چنان که نقل شده: «نفس های فاطمه «علیهاالسلام» هنگام نماز از خوف خدا به شماره می افتاد» و نیز آمده است: «در این امّت، عابدتر از فاطمه، کس نیست؛ او آن قدر [در حین عبادت] ایستاد که پاهایش آماس (ورم) کرد.

روایاتی که درباره عبادت فاطمه «علیهاالسلام»، تسبیح او، نمازهای منقول از او و دعاهای او آمده فراوان، و گواه صادقی بر ژرفای عبادت و زهد اوست.

در اندیشه دختر پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» جامعه ای که روح عبادت و دعا به کالبد آن درآید، کمتر دچار تشتّت و چند دستگی می شود. آن حضرت مردم را به دعا فرا می خواند و در دعا نیز به آنان، دعا برای دیگر برادران و خواهران دینی و امّت اسلام را آموزش می داد، چنان که در یکی از دعاهای وی می خوانیم: «بِسمِ اللّه عَلی اَحِبَّتی وَ وَلَدی و قَراباتی، بِسمِ اللّه علی جیرانی المؤمِنین و اِخْوانی وَ مَن قَلَّدنی دُعاءً اَوِ اتَّخَذَ عِنْدی یَدا اَو ابتَدأ اِلَیَّ بَرّا مِنَ المُؤمِنینَ وَ المؤمِناتِ، بِسمِ اللّهِ عَلی ما رَزَقَنی رَبِّی و یَرزُقَنی»؛ «بسم الله دوستان و فرزندان و خویشانم، بسم الله بر همسایگان مؤمن و برادران دینی من و هر آن کس که دعایی به من کرده یا نعمتی به من بخشیده یا ابتدا به نیکی به من کرده از مؤمنین و مؤمنات، بسم الله بر هر چه که پروردگارم روزی ام فرموده و روزی ام می کند.»

شوق دعا برای برادران و خواهران دینی و مدرسه تعلیم دعای آن حضرت تا لحظات پایانی عمر مبارکش ادامه داشت: آن حضرت به گفته اسماء بنت عمیس در لحظات پایان عمر شریف خود دستان خود را به آسمان بلند کرده، می گوید:

«اللّهُمَّ اِنّی اسألُکَ بِمُحَمَّدٍ المصطفی و شُوقه إلیَّ و بَبْعلی عَلیٍ المُرتَضی و حُزْنه عَلَیَّ، وَ بِالحَسَنِ المُجتَبی و بکائِه عَلَیَّ وَ بِالحُسَیْنِ الشَّهیدِ و کآبَتهِ عَلَیَّ و بَناتی الفاطِمیّات تحسّرهُنَّ عَلَیَّ، انَّکَ تَرحَمُ وَ تَغْفِرُ لِلعُصاةِ مِن اُمَّةِ مُحمّدٍ و تَدْخُلُهُم الجَنَّةَ، اِنَّکَ اَکْرَمُ المَسئولینَ وَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛» «خداوندا، تو را می خوانم به حق محمد مصطفی که اشتیاق دیدار او را دارم، و به حقّ شوهرم علی و اندوهی که بر من داد، و به حق حسن مجتبی و اشکی که بر من می ریزد، و به حق حسین شهید و افسردگی اش نسبت به من و به حق دختران فاطمی ام و حسرتی که بر من می خورند که گناهکاران امّت محمد را بیامرزی و در بهشت داخل کنی، همانا تو بهترین درخواست کنندگان و مهربان ترن مهربانان هستی».

آن حضرت بر این باور است که ریشه اختلاف امّت، فراموش کردن یاد خدا و شکر و ثنای وی، و نیز سرپیچی از فرمان های اوست. از این رو در سترگ ترین سخن خود - خطبه در مسجد مدینه، که به خطبه فدکیه شهرت یافته -، نخست به حمد پروردگار و ذکر نعمت های او و فواید توحید می پردازد. آن حضرت در بخشی از آن خطبه می فرماید:

«وَ اَشهَدُ اَن لا اِله الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شریکَ لَه و کَلمَةَ جَعَلَ الاخلاص تأویلَها، و ضَمَّنَ القُلوبَ مَوْصولَها وَ أنارَ فِی الفِکر مَعْقُولَها، المُمْتَنِعُ عَنِ الابصارِ رؤیَتُهُ وَ مِنَ الألْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِن الاوْهامِ کِیْفِیَّتُهُ، اِبْتَدَعَ الاشیاءَ لا مِن شی ء کانَ قَبْلَها و اَنْشأها بِلا احْتِذَاء أمْثِلَةٍ اِمْتَثَلها، کَوَّنها بِقُدرَتِه و خَدَأها بِمَشیَّتِهٍ مِن غیر حاجَةٍ مِنْهُ اِلی تکوینِها وَ لا مائِدةٍ لَهُ فی تَصویرها اِلاّ تَثْبیتا لِحِکمَتِهِ و تنبیها عَلی طاعتِهِ و اِظْهارا لِقُدرَته و تَعَبُّدا لِبَریَّته وَ اعِزازا ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ علی طاعَتِهِ وَ وَضَعَ العِقابَ علی مَعْصِیَته زیادَةً عَنْ نِقْمَتِه و حِیاشَةً لَهُمْ اِلی جَنَّتِهِ»؛ «گواهی می دهم که معبودی جز او نیست، یکتایی است بی انباز و شریک، روح این گواهی دوستی بی آلایش و خلوص است، که دل های مشتاقان با آن در آمیخته آثارش در افکار پرتو افکن شده است. خدایی که دیدگان را توانایی دیدن، زبان را یاری بیان و گمان ها را قدرت بر ادراک او نیست. همه چیز را از نیستی به هستی در آورد و آنان را بدون وجود الگو و نمونه ای ایجاد نمود. با ید قدرت خود همه را بالندگی داد و با اراده اش به خلقِ موجودات دست یازید؛ بی آن که به آفرینش آن ها نیازمند باشد و از این صورتگری طرفی ببندد. جز این که می خواست حکمتش را آشکار سازد و مردم را به فرمان برداری اش هشیار کند و بندگان را به عبودیتش رهنمون گرددد و برای دعوتش موجب سرافرازی باشد. پس آنگاه پاداش را در اطاعت و کیفر را در نافرمانی نهاد، تا بندگان را از خشم و عذاب خود رهانیده به سوی بهشت و کانون رحمتش سوق دهد.»

آن حضرت در بیان وظایف مردم نسبت به پروردگار خود فرموده است: «اَنْتُم عِبادَ اللّه نَصْبُ اَمْرِهِ و نَهْیِه وَ حَمَلَةُ دینه وَ وَحْیه و اُمَناءُ اللّهِ عَلی اَنْفُسِکُم وَ بُلغاؤُهُ اِلَی الأمم وَ زَعیمُ حَقَّ لَهُ فیکُم وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُم»؛ «شما بندگان خدا، نگاهبانان حلال و حرام، حاملان دین و احکام، امینان خدا بر خویش و پیام آورانِ او به سوی امّت ها هستید. حقی از سوی خدا بر عهده دارید و پیمانی را که با او بسته اید، پذیرفته اید.»

دختر پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» علت روی گردانی مردم از خدا و در نتیجه ظهور تفرقه را، بروز جریان نفاق در میان آنها می داند:

«ظَهَرَتْ فیکُم حَسَکَةُ النِّفاقِ وَ سَمُلَ جِلْبابُ الدّین»؛ «خار نفاق و دورویی در میان شما آشکار و پرده دین دریده شد». نیز فرموده است: «وَ اَطْلَعَ الشَّیطانُ رَأسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ هاتِفا بِکُمْ»؛ «شیطان سر از

کمینگاهِ خود به در آورد و شما را به سوی خود فرا خواند».

آری، فاطمه «علیهاالسلام» می کوشید تا با گوشزد کردن خطر ارتجاع، مردم را بر گرد کلمه «لا اله الاّ اللّه» متّحد سازد و ریشه شرک و نفاق و تفرقه را بر کند.

2. پیامبری و نبوّت

امروزه مسلمانان چند محور اساسی برای اتحاد و برادری دارند، از جمله آن ها خدا و قبله واحده، کتاب واحد و پیامبر واحد است. آری، پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» محور خوبی برای اتحاد و به گفته قرآن سرمشق خوبی برای مؤمنان است. خداوند در قرآن کریم پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» را بسیار می ستاید و او را بر همه پیامبران خویش برتری می دهد و مؤمنان را به اطاعت از او فرا می خواند. خداوند اطاعت از پیامبر را در طول اطاعت از خود قرار می دهد و آن حضرت را محبوب ترین فرد نزد خود می داند.

فاطمه زهرا «علیهاالسلام» که نزدیک ترین فرد به رسول خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» بود، و روح و جان وی با آیات قرآن کریم آمیخته بود، هماره مردم را به پندگیری از پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» و سرمشق گیری از سیره ایشان دعوت کرده است. شاهد آشکار سخن ما، این فرمایش نورانی آن حضرت است: «اَبَوا هذِهِ الامَّة مُحَمَّدٌ وَ عَلِیُّ یُقیمانِ اَوَدَهُم وَ یُنقِذانِهِم مِنَ العَذابِ الدّائمِ اِنْ اَطَاعُوهُما و یُبیحانِهم النَّعیمَ الدّائمَ اِنْ وافَقُوهُمَا؛» «محمّد و علی پدران این امّتند. اگر فرمانبرداری از آن دو بکنند، آن ها را از کژی نجات می دهند و از عذاب دایم می رهانند و اگر با آنان موافقت داشتند بر آن ها نعمت دایمی را مباح می کردند».

آن حضرت در سخنان خود، خطاب به برخی زنان، آنان را به خشنود کردن محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» و علی «علیه السلام» که پدران دینی اند دعوت می کند، حتی اگر به خشم پدران نسبی آن ها بینجامد: «اِرْضی اَبَوَیْ دینِک محمّدا و علیّا بِسُخْط اَبَوَیْ نَسَبِکَ وَ لا تَرضی اَبَویْ نَسِبِک بِسُخطِ اَبَویْ دینک، فَاِنَّ اَبَویْ نَسَبِک اِن سُخِطا اَرْضاهُما محمّد و علیٌ «علیهم السلام» بِثَوابِ جزءٍ مِنْ الف الف جزءٍ مِنْ ساعةٍ مِن طاعتهِما، و اِنَّ اَبَوَیْ دینک ان سُخِطا لَمْ یَقْدِر اَبَوا نَسَبِک أن یَرضیاهُما لأنّ ثوابَ طاعاتِ أهْلِ الدنیا کلّهم لا یَفی بِسُخْطِهما»؛ «پدران دینی خود را که محمد و علی اند، خشنود گردان؛ اگر چه به سخط و خشم پدران نسبی بینجامد و به خشم پدران دینی در برابر خشنودی پدران نسبی خود رضایت مده؛ چون اگر پدران نسبی تو ناخشنود باشند، محمد و علی به ثواب جزیی از هزار هزار جزء از ساعات طاعاتشان آن ها را راضی می گردانند؛ اما اگر پدران دینی تو ناخشنود باشند، پدران نسبی شما قادر به خشنود کردن آنان نیستند؛ چون ثواب طاعات اهل دنیا نمی تواند خشم آن دو را فرو بنشاند و خشنودشان سازد».

آری، فاطمه زهرا «علیهاالسلام» با این سخنان، مردمان را به همدلی و پیوند بر محور وجود مقدس پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» تشویق می کند و با عبارت «پدر دینی» بر شوق و عاطفه همگان نسبت به پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می افزاید. آن حضرت، پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» را یکی از سه چیز که در دنیا علاقه مند به آن است می داند و با این سخن شگفت، دیگر بار همگان را به عشق و مهرورزی نسبت به پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» بر می انگیزاند: «حُبِّبَ اِلَیَّ مِنْ دُنْیاکُم ثَلاثٌ»؛ تَلاوَةُ کِتابَ اللّهِ و النَّظَرُ فی وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَ الانفاقُ فی سَبیلِ اللّهِ»؛ «از دنیای شما سه چیز را علاقه مندم: تلاوت کتاب خدا، نگاه کردن به چهره پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» و انفاق در راه خدا.

دعوت آن حضرت به اتحاد بر محور پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» تنها به سخن ختم نمی شد؛ او در عمل نیز خود به این سیره ملتزم بود و بارها این التزام را نشان داد. از جمله باید به این داستان اشاره کرد: برخی از مردم، به پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» آن گونه که شایسته آن حضرت بود، احترام نمی گذاشتند و در خطاب کردن به وی، حرمت او را نگاه نمی داشتند تا آن که این آیه نازل شد: «لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُم کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضا»؛ «پیامبر را در میان خود، آن گونه که همدیگر را صدا می زنید، صدا نزنید».

امام صادق «علیه السلام» می فرماید: فاطمه «علیهاالسلام» فرمود: وقتی آیه نازل شد، ترسیدم که رسول خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» را با خطاب «یا اَبَة» بخوانم؛ از این رو می گفتم: «یا رَسولَ اللّه». یک بار، دو بار، سه بار از من روی گرداند. سپس رو به من کرد و فرمود: فاطمه! این آیه درباره تو و خاندان و فرزندانِ تو نازل نشده است، تو از منی و من از تو. این آیه مربوط به جفا کاران و درشت خویان قریش که اهل کبر و خودخواهی اند می باشد. تو به من «یا اَبَه» بگو؛ زیرا این کلام، قلب مرا زنده می کند و پروردگار را خشنود می سازد.

آری، در این ماجرا فاطمه «علیهاالسلام» می خواست التزام عملی خود را به آنچه می گوید نشان دهد و تافته جدا بافته از امّت قرار نگیرد و همانند دیگران پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله و سلم» را صدا بزند و وحدت و همگونی بر محور پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را تقویت کند و چنانچه دستور خاص پیامبر اعظم «صلی الله علیه و آله و سلم» بشود، به این کار ادامه دهد؛ امّا با شنیدن سخنان پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» به سخن او عمل کرد و وحدت را به گونه ای دیگر تقویت نمود، و آن گونه دیگر، اتحاد در پیروی از سخنان پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» بود!

فاطمه «علیهاالسلام» حال مردمان حجاز پیش از بعثت نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» و دسته دسته بودن و تفرقه آنان را یادآوری می کند و با ذکر خدمات پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» مردمان را از ارتجاع به جاهلیّت بر حَذَر می دارد و از آنان می خواهد که وحدت خود را مبدّل به تفرقه نسازند: «اِبْتَعَثَهُ اللّه تعالی اِتماما لأمرِهِ وَ عَزیمَةً عَلی اِمْضاءِ حُکْمِهِ وَ اِنْفَاذا لِمَقادیر حَتْمِهِ فَرَأیَ الأمَمَ فِرَقا فی اَدْیانِها عُکَّفا عَلی نِیرانِها عابِدَةً لأوثانِها مُنکِرةً للّهِ مَعَ عِرفانِها فَانَارَ اللّهُ تعالی بِأبی مُحَمَّدٍ «صلی الله علیه و آله و سلم» ظُلَمَها وَ کَشَفَ عَنِ القُلوبِ بُهَمَها وَ جَلِّی عَنِ الابْصارِ غُمَمَها وَ قَامَ فِی النّاسِ بِالهدایَةِ وَ أنْقَذَهُمْ مِنَ الغَوایَةِ وَ بَصَّرَهُم مِنَ العَمایَةِ وَ هَداهُم اِلَی الدّینِ القَوِیمِ وَ دَعَاهُم اِلَی الصِّراطِ المُستقیمِ»؛ «محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» را بر انگیخت تا فرمانش را کامل، حکمش را نافذ و آنچه مقدّر ساخته بود به انجام رساند. پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» مشاهده نمود که هر گروه آیینی را پذیرا گشته اند. دسته ای بر گرد آتش در طواف، گروهی در برابر بت به نماز، و همگان یاد خدایی را که می شناسند، از خاطر زدوده اند. پس خداوند به تو محمّد بساط ظلمت را سترد، و دل ها را از تیرگی کفر رهانید، و ابرهای تیره و تار را از مقابل دیدگان به یکسو افکند. او (پیامبر خدا) برای هدایت مردم به پا خاست و آن ها را از گمراهی و ناراستی رهایی بخشید و چشمانشان را بینا ساخت. آنان را به آیین پا بر جای اسلام رهنمون گشت و به راه راست دعوت نمود.»

حتی شکوه ها و نوحه های فاطمه «علیهاالسلام» در فراق پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» را می توان دعوت به اتحاد بر محور پیامبر اعظم «صلی الله علیه و آله و سلم» دانست. آن حضرت با نوحه ها و اشعار فراوان در اندوه رحلت جانگداز پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» و با یادآوری نعمت حضور آن رسول خاتم، مردمان را به زنده نگاه داشتن یاد و سیره ایشان دعوت می کرد و نسبت به از یاد رفتن برخی سفارش های وی و فراموشی بخشی از سیره آن حضرت نهیب می زد.

پی نوشت ها:

1. عدّة الداعی، باب چهارم، ص 139.

2. مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 80.

3. کفعمی، بلد الامین، ص 55.

4. صدوق، خصال، ج 1، ص 173.

5. خطبه فدکیه.

6. همان.

7. همان.

8. همان.

9. تفسیر امام حسن عسکری «علیه السلام»، ص 330؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 23، ص 259، ح 8.

10. تفسیر امام حسن عسکری «علیه السلام»، ص 334.

11. محمد دشتی، نهج الحیاة، ص 271.

12. سوره نور (24) آیه 63.

13. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 3، ص 102؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 33.

 سبک زندگی فاطمی؛ علاج گرفتاری های خانوادگی

در زمانه ای که مِهر و عاطفه ،کمتر رنگ و بوی حقیقی دارد، در روزگاری که عشق و محبت در گستره ی خانواده و خویشاوندان کمتر نمودِ عینی و پایدار می یابد، در مقطعی که نابُردباری و ناشکیبایی در تعاملات اجتماعی و خانوادگی ، بیشتر از صبر و متانت و سعه صدر، خریدار دارد ، به راستی چه باید کرد؟! آمارهای اجتماعی و فرهنگی، حاکی از وضعیت نه چندان به سامان جامعه ای است که بخش قابل توجهی از افراد آن، با مشکلات روحی وروانی و نیز فرهنگی و اجتماعی روبرو هستند.

اگر در بررسی علل و عوامل بسیاری از این ناهنجاری ها کنکاش کنیم، بی درنگ به این پاسخ می رسیم که سبک زندگی مان آن گونه نیست که باید باشد و این بدان خاطر است که متاسفانه با غرق شدن در زندگی مدرن و دنیازدگی به معنای حقیقی آن، از سنت های ایرانی و اسلامی مان فاصله ای نگران کننده گرفته ایم.از این حقیقت نیز نباید چشم پوشید که راه علاج مشکلات فردی و اجتماعی مان خاصه در محیط خانه و خانواده ، بازگشت به تعالیم ناب دینی و در یک کلمه "سبک زندگی اسلامی" است.

ولادت با سعادت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا(س) در این میان، مغتنم ترین فرصت است که به تأملی جدی در شاخصه های سبک زندگی دینی به ویژه آن چه که مربوط به زندگی خانوادگی می شود، بپردازیم و از این اقیانوسِ بی انتهای معرفت ، به حد وسع و فهم خود،‌توشه زندگی سعادتمندانه برگیریم.در خصوص زندگانی کوتاه اما به غایت پُر برکت و نورانی حضرت زهرا(س) ،‌ می توان هزاران کتاب و مقاله نگاشت اما صد حیف که کوتاهی این مجال ، چنین فرصتی را نمی دهد ؛ بنابر این به چند نکته مهم درباب همسرداری و تربیت فرزند با الهام از سیره ی ایشان بسنده می کنیم.

نقل است که روزی مولا علی (ع) از بانوی خویش غذایی طلب کرد و فاطمه (س) فرمود: «دو روز است که جز غذای اندکی در خانه ما نیست و اینک دیگر هیچ غذایی در خانه نیست».امام پرسید : «ای فاطمه، آیا به من خبر ندادی تا چیزی تهیه کنم؟» و بهترین زنان عالم در پاسخ فرمود: «یا اباالحسن، من از خدای خود خجالت می کشم که بر تو چیزی تکلیف کنم که شاید در توان تو نباشد»زهرای مرضیه(س) چه در مرتبه همسرداری و چه در مقام مادری ، والاترین الگوی هر بانویی است که در پی زندگی راستین است و کمال و سعادت را می جوید.

ایشان افزون بر کمالاتی چون عبادت خالصانه و بسیار، ایثار بی انتها و معرفت بی پایان، در مقام همسری، بسیار ساده، فروتن، خدمت گزار و مهربان بود، آن چنان که مولای متقیان در وصف او فرمود: «به خدا هرگز مرا به خشم نیاورد. در هیچ امری از من سرپیچی نکرد. به او که نگاه می کردم همه غم و اندوهم از میان می رفت».این تصویر تمام نمایِ عفت و وقار، در جایگاه مادری دلسوز و فداکار، با مدیریت درست و به کار بستن ویژگی های تربیتی، برترین فرزندان عالَم را تربیت کرد.

ایشان در زمان حیات نبی اکرم(ص)، با وجود داشتن فرزندان خردسال، وظیفه نگهداری و تربیت و آموزش آنها و بخشی از وظایف همسرش در خارج از خانه را نیز به عهده گرفت.ام ابیها(س) در شرایطی عهده دار تربیت فرزندان بود که از یک سو جامعه نوپای صدر اسلام در شرایط بحرانی و جنگ به سر می برد و شهر مدینه در محاصره بود و از دیگر سو در امور معیشتی و خوراک و پوشاک از حداقل امکانات برخوردار بودند. با این حال، فاطمه(س) هیچ گاه از وضع خود کوچک ترین گلایه و شکایتی نکرد یا خواستار حضور بیشتر علی(ع) در خانواده نشد.

از جمله روش های تربیتی حضرت ، نوع دوستی ایشان بود، چنان که در برابر چشمان تیزبین فرزندانش، به مردم کمک می کرد و خود گرسنه می ماند. آن حضرت نه تنها در مسائل اقتصادی و رفع مشکلات روزمره مردم پیشگام بود، حتی از نظر اخلاقی و پرورش عواطف انسانی و ارشاد و هدایت مردم نیز به آنها کمک می کرد و در حقشان دعا می فرمود.در واقع انسیه حوراء با عواطف محبت آمیز مادری، فرزندان خویش را به این صفات انسانی و اسلامی تشویق می کرد و بدان ها پرورش می داد؛ پس طبیعی است که از دامان چنین مادری حسنین (ع) و زینبین(س) به جامعه انسانی و بشری معرفی شوند.