ورود افراد زیر 18 سال ممنوع!

پیشرفت تكنولوژی علاوه بر فوائد فراوانی كه برای بشر فراهم كرده، زندگی انسان را با تهدیدهای جدی و خطرناكی روبرو كرده است، خطراتی كه گاهی به قیمت نابود شدن زندگی انسان در دنیا و حتی نابودی زندگی در آخرت می انجامد .

نگاه

رشد دانش و صنعت از انسان های فعال گذشته، آدم هایی ساخته است كه كمتر حال و حوصله ورزش دارند و كوچكترین مسیر های زندگی خود را با وسائل نقلیه شخصی از جمله موتور و ماشین طی می كنند و به همین جهت روزانه با بیماری های مختلفی دست و پنجه نرم می كنند .

زندگی قرن بیست و یك ،غذاهای مفید و پر انرژی سنتی را به فراموشی سپرده است و در مقابل ، فست فودها و ساندویج های آماده را به انسان معرفی می كند، كه به جرأت می توان گفت این جایگزینی یكی از بزرگترین خیانت های تكنولوژی به آدمی است، اما بسیاری این خیانت را ، بالا رفتن سطح رفاه زندگی قلمداد می كنند و به راحتی از كنار آن می گذرند.

صنعت و تكنولوژی، جهان به آن عظمت را به دهكده ای كوچك و حقیر تبدیل كرده است كه افراد به راحتی و با یك چشم به هم زدن می توانند با هم در ارتباط باشند و یك پیام كوتاه چند خطی می تواند در عرض چند ثانیه به گوش میلیون ها نفر برسد .

از جمله دست آوردهای مهم تكنولوژی برای زندگی انسان ،فضای مجازی و اینترنت است كه با وجود فوائد بیشمار خود، زندگی بسیاری از انسان ها را به خطر انداخته است و روزانه افراد زیادی به وسیله ارتباط با این تكنولوژی ، دنیا و آخرت خود را نابود می كنند و خود را در وادی هلاكت و بدبختی قرار می دهند .

در فضای مجازی آنچه بیشتر مورد توجه است ،خطرات این تكنولوژی برای چشم آدمی است كه هر لحظه می تواند با نمایش صفحات مختلف ،دام بزرگی را برای شما فراهم كند و اگر شیوه تعامل با آن را ندانید ، حتماً در دام این صفحه های به ظاهر زیبا خواهید افتاد.

از جمله مسائلی كه در این فضا به صورت گسترده به چشم می خورد عنوان هایی از این قبیل است: (عكس های +18 )(تصاویر +18) (ورود زیر 18 سال ممنوع) (كلیپ های +18)

هر گاه یكی از شما زنی را دید و از او خوشش آمد به سراغ همسر خود برود زیرا نظیر آنچه دیده است در همسر خود او نیز هست شیطان را به خود راه ندهد و چشم خود را از آن زن بر گرداند، اگر زن ندارد دو ركعت نماز بخواند و بسیار حمد خدا گوید و بر پیامبر و آل او صلوات بفرستد و آنگاه از خداوند مسئلت كند كه از فضل خویش عطایش فرماید، خداوند از روی مهر و رافت خود نیاز او را برطرف خواهد ساخت

هدف اصلی این قبیل عناوین این است كه می خواهند به خواننده القاء كنند كه این صفحات حاوی عكس های مبتذل و مستهجن و غیر اخلاقی است كه تنها افراد بالای 18 سال می توانند از آنها دیدن كنند و نوجوانان هفده و یا شانزده ساله اجازه ورود به این صفحات را ندارند .

آنچه عملاً شاهد آن هستیم كنجكاوی بیش از حد افراد به این عناوین است كه بعضاً حاضر هستند به هر قیمتی از محتویات این صفحات اطلاع پیدا كرده و آنها را مشاهده كنند .

اكنون با ما همراه باشید تا دیدگاه قرآن مجید و روایات اسلامی را پیرامون مشاهده این قبیل صفحات اینترنتی بررسی كنیم :

سوال: آیا از دیدگاه قرآن مشاهده صفحات مخرب برای افراد بالای هجده سال مجاز است؟

جواب: آنچه در آیات الهی در مورد مشاهده تصاویر مبتذل بیان شده است این است كه:

(قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ : به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است.») (النور : 30)

طبق این آیه شریفه ، رسیدن به سن قانونی هجده سال هیچ گونه مجوزی برای مشاهده تصاویر مستهجن و كلیپ های ضد اخلاقی نیست و هیچ مسلمان و مۆمنی حق مشاهده این گونه صفحات مخرب را ندارد، چرا كه دیدن این صفحات می تواند پاكدامنی شما را با خطرات جدی مواجه كند و تنها مسئله ای كه در این آیه به آن اشاره نشده است، شرط سنی است و این مسئله به عنوان یك تكلیف شرعی و قرآنی بر عهده هر مسلمان و مخصوصاً جوانانی كه سن آنها به هجده سال رسیده است می باشد، چرا كه بر خلاف تصور رایج این دسته از افراد در نقطه حساسی از زندگی به سر می برند و تحریك پذیری آنها نسبت به بقیه سنین بیشتر است.

در فضای مجازی آنچه بیشتر مورد توجه است ،خطرات این تكنولوژی برای چشم آدمی است كه هر لحظه می تواند با نمایش صفحات مختلف ،دام بزرگی را برای شما فراهم كند و اگر شیوه تعامل با آن را ندانید حتما در دام این صفحه های به ظاهر زیبا خواهید افتاد

سوال: آیا از دیدگاه روایات ، مشاهده صفحات اینترنتی مستهجن برای افراد بالای هجده سال مجاز است؟

در روایات اسلامی مسئله نگاه یكی از مسائلی است كه در ارتباط با آن روایات متعددی بیان شده است اما از هیچ یك از این روایات نمی توان استفاده كرد كه هجده سالگی مجوزی است برای نگاه حرام و با رسیدن به سن هجده سال می توان به راحتی از سایت های مختلف بازدید كرد و این اطمینان را به خود داد كه این سایت ها و وبلاگ ها هیچ آسیبی برای شما نخواهد داشت.

اكنون به یكی از روایات مهم در باب نگاه اشاره می كنیم كه در آن افراد را در مواجه با یك صحنه گناه به دو دسته تقسیم می‌كند، آنجا كه امیر مومنان علی علیه السلام می فرماید:

(هرگاه یكی از شما زنی را دید و از او خوشش آمد به سراغ همسر خود برود زیرا نظیر آنچه دیده است در همسر خود او نیز هست .

شیطان را به خود راه ندهد و چشم خود را از آن زن برگرداند، اگر زن ندارد دو ركعت نماز بخواند و بسیار حمد خدا گوید و بر پیامبر و آل او صلوات بفرستد و آنگاه از خداوند مسئلت كند كه از فضل خویش عطایش فرماید، خداوند از روی مهر و رافت خود نیاز او را برطرف خواهد ساخت.) (بحارالانوار ،ج10،ص 115)

آنچنان كه در این روایت نیز مشاهده می كنید نه تنها افراد بالای هجده سال بلكه افراد متاهل نیز حق مشاهده صحنه های حرام را ندارند و متأهل و مجرد بودن و سن خاصی ،نمی تواند مجوزی برای ارتكاب گناه شود .

به امید آنكه با انجام دادن نگاه هایی كه در روایات اسلامی  عبادت معرفی شده است از جمله انس و نگاه به صفحات قرآن مجید و همچنین نگاه محبت آمیز به چهره پدر و مادر بتوانیم چشم های خود را در برابر خطراتی كه هر ثانیه ما را در فضای مجازی تهدید می كند بیمه كنیم .

مدعیانی که از قرآن شکست خوردند!

معارضین قرآن هر چه بیشتر تلاش مى‏نمودند، کمتر نتیجه مى‏گرفتند و به‏ عجز خویش بیشتر آگاه مى‏شدند و عظمت قرآن را گسترده‏تر درک مى‏کردند. کلامى که خدایى بود و در توانایى بشر نبود تا به مانند آن را بیاورند .

قرآن

همواره در طول تاریخ، بى‏خبران و معاندانى بوده‏اند که در برابر نور حق، مقاومت نموده و با تمام سرمایه‏هاى خویش که آن‌ها نیز، امانت الهى بوده است، در برابر خداى خویش به خود بالیده‏اند و در راه خاموش نمودن نور حق، قدم ‏برداشته‏اند.

در میان این زشت‏سیرتان، کسانى هستند که در صدر اسلام، در هنگام طلوع ‏خورشید اسلام و ظهور کتاب آسمانى قرآن، آن مشعل هدایت، به صحنه نبرد با حق ‏پرداخته و در برابر قرآن ایستادگى نموده‏اند و چنین ادعا کردند: که قرآن مى‏تواند، همانند داشته باشد؛ زیرا قرآن، کتابى فوق العاده و خارق العاده و معجزه نیست، قرآن کلام الهى نیست، بلکه کلام بشرى است و آن‌ها هم مى‏توانند، همانند آن را بیاورند.

از آن جمع نادان و بى‏خبر از خدا، عده‏اى قدم فراتر نهاده و خود را پیامبر آسمانى نیز معرفى کرده‏اند که تاریخ چهره این دروغگویان را براى نسلهاى بعد روشن ساخته است.

اینان که به معارضه با قرآن پرداختند، کلامى آوردند که هیچ ‏تشابهى با قرآن نداشت و آن‌ها را بیش از پیش رسوا نمود. آن‌ها از معارضه با قرآن نه‏تنها سودى نبردند، بلکه چهره دروغین آن‌ها بیشتر آشکار گردید.

اکنون به ذکر تعدادى از آن قوم گمراه پرداخته مى‏شود که البته هرکدام در فن‏ سخنورى، ماهر و سرآمد عرب در بلاغت بودند ولى در این میدان، شکست سختى ‏را متحمل نمودند.

 

1-مسیلمه کذاب:

او از قبیله بنی حنیفه بود که در عهد پیامبر(صلی الله علیه وآله) به او ایمان آورد ولکن بعد از مدتی مرتد شد و خود ادعای نبوت نمود و در یمامه خروج بر پیامبر کرد و در مواردی به شدت به تکذیب پیامبر پرداخت. در مورد وی آمده که شراب را حل و وجوب نماز را لغو کرد.1

وی در سال دهم هجرت به پیامبر نامه ای نوشت که قسمتی از آن چنین است: «از مسیلمه پیامبر خدا به محمد پیامبر خدا. سلام بر تو، من در امور با تو شریک هستم و نصف زمین براى من و تو، و نصف دیگر آن براى قریش است ولکن قریش قومى تجاوزکار است».2

وقتى نامه او را، دو نفر از قبیله وى، به حضرت رسول صلى اللّه علیه و اله و سلم رساندند، حضرت پس از مطالعه فرمود: نظر شما دو نفر در مورد مسیلمه چیست؟ آن‌ها پاسخ‏دادند: ما او را تصدیق مى‏نمائیم. حضرت رسول فرمود: قسم به خدا اگر نبود که‏ پیامبران، چنین نمى‏کشتند، هر آینه شما را گردن مى‏زدم.

او ساکن کوفه بوده و با هشام بن حکم مناظراتى داشته است و از چهار نفرى ‏است که از معارضین مشهور به حساب آمده و جریان معارضه و اظهار عجز و ناتوانى او گذشت. در مورد او آمده است که در اواخر عمر به محضر امام صادق علیه السّلام‏ آمد و از گذشته خویش توبه نمود

سپس حضرت در پاسخ او چنین نگاشت: بسم اللّه الرحمن الرحیم. من محمد رسول اللّه الى مسیلمه الکذاب.» السلام على من اتبع الهدى امّا بعد فان الارض للّه یورثها من یشاء من‏عباده و العاقبة للمتقین. «بنام خداوند بخشنده مهربان. از محمد فرستاده خدا به سوى مسیلمه کذاب.» درود بر کسى که از هدایت و حق پیروى مى‏نماید. اما بعد، همانا زمین براى‏ خداست. به هر کس بخواهد از بندگان به ارث مى‏دهد و عاقبت و پایان براى ‏پرهیزگاران است. 3

از جمله بافته‏ها و مجعولات او در معارضه با قرآن چنین گزارش شده است:

1- الفیل و ما الفیل و ما ادراک ما الفیل، له ذنب و بیل و خرطوم طویل.

2- لقد انعم اللّه على الحبلى اخرج منها نسمة تسعى من بین صفاق ‏وحشى.

3- و المبذرات زرعا و الحاصدات حصدا و الذاریات قمحا و الطاحنات‏ طحنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا و اللاقمات لقما. اهالّة و سمنا لقدفضلتم على اهل الوبر و ما سبقکم اهل المدر. 4

رافعى در مورد وى مى‏گوید: تمام کلام وى بى‏ارزش و سست است و قابل ‏تمسک نیست. کلامى پریشان و مبتذل و بى‏معنى است.5 کلام وى آن‏قدر سست‏ و ضعیف است و در مقایسه با قرآن آن‏قدر بى‏ارزش است که هر کس با زبان عربى ‏آشنا باشد و قرآن را مطالعه نماید، به ساختگى آن‌ها پى مى‏برد.پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از مطالعه نامه مسیلمه فرمود: نظر شما دو نفر در مورد مسیلمه چیست؟ آن‌ها پاسخ‏ دادند: ما او را تصدیق مى‏نمائیم. حضرت رسول فرمود: قسم به خدا اگر نبود که‏ پیامبران، چنین نمى‏کشتند، هر آینه شما را گردن مى‏زدم.

آیه
2-عبداللّه بن مقفع:

او معروف به این مقفع فارسی است 6که ادیب در زبان عرب بوده و کتاب کلیله و دمنه را به زبانی بدیع به عربی برگردانیده است. در مورد او آمده است که او به همراه، ابن ابى العوجاء و ابو شاکر دیصانى و عبد الملک در موسم حج، در زمان ‏امام صادق علیه السّلام در حالى‏که به تمسخر قرآن پرداخته بودند، در مسجدالحرام توافق نمودند تا به معارضه قرآن بپردازند و مانند قرآن را بیاورند. از جمع آن‌ها، ابن ابى‏العوجاء، پیشنهاد نمود که هر کدام به اندازه یک ربع قرآن همانند قرآن را بیاورند و هنگامی که قرآن را نقض کردند، پیامبرى محمد باطل خواهد شد و با بطلان او، اسلام پایان خواهد یافت.

آن‌ها توافق نمودند که تا سال بعد، هر کسى سهم خویش را آماده نماید و در همان مکان آنچه را آماده نموده‏اند، ارائه نمایند و پس از گذشت یک سال که دوباره گرد هم جمع شدند، هیچ‌کدام نتوانسته بودند، مأموریت خویش را انجام دهند و هر کدام شرح حال خویش را چنین گزارش مى‏نماید: ابن مقفع مى‏گوید: این قرآن از سنخ و جنس کلام بشر نیست و من از زمانى که از شما جدا شدم همواره در این عبارت به فکر فرو رفته‏ام و نمى‏توانم مانند آن را بیاورم و آن چنین است:

وَ قِیلَ یٰا أَرْضُ اِبْلَعِی مٰاءَکِ وَ یٰا سَمٰاءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ اَلْمٰاءُ وَ قُضِیَ اَلْأَمْرُوَ اِسْتَوَتْ عَلَى اَلْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ ‏«به زمین خطاب شد که فوراً آبت را فرو بر و به آسمان امر شد که باران را قطع کن و زمین آب را در خود فرو برد و حکم انجام شد و کشتى بر کوه جودی قرار گرفت و فرمان هلاکت ستمکاران در رسید .»7

 

3-عبداللّه ابو شاکر دیصانى:

او ساکن کوفه بوده و با هشام بن حکم مناظراتى داشته است و از چهار نفرى ‏است که از معارضین مشهور به حساب آمده و جریان معارضه و اظهار عجز و ناتوانى او گذشت. در مورد او آمده است که در اواخر عمر به محضر امام صادق علیه السّلام‏ آمد و از گذشته خویش توبه نمود.

 

4-عبدالکریم ابن ابى عوجاء:

ابن ابى العوجاء، شاگرد حسن بصرى بوده و با امام صادق علیه السّلام احتجاج‌هایى ‏داشته است و از چهار نفر معارضینى است که سرگذشت آن‌ها گذشت.

او احمد بن حسین بن حسن بن عبد الحمد کندرى است. ادیب فن عربیت‏ بوده و به معارضه قرآن پرداخته و آن‏چنان‏که نقل شده معارضه او چنین است:و النجم السیّار و الفلک الدوّار و اللیل و النهار ان الکافر لفى اخطار. أمض على‏سنتک و أقف اثر من قبلک من المرسلین فان اللّه قامع بک زیع من ألحد فى دینه‏و ضلّ عن سبیله

5-سجاح بنت حارث تمیمیه:

او دختر حارث بن سوید تمیمى بود که مدعى نزول وحى بود و به سوى ‏مسیلمه کذاب روى آورد و با او ازدواج نمود و از جملات معارضه‏گونه او چنین ‏است: «انّ اللّه خلق النساء افراجا و جعل الرجال لهنّ ازواجا فتولج فیهنّ قعسا ایلاجا ثمّ نخرجها إذا نشاء اخراجا فینتجن لنا سخالا انتاجا» 8

 

6-ابو العلاء معرى:

او احمد بن عبداللّه بن سلیمان، شاعر و لغت‏دان و استاد فن صنایع بوده‏است. به معارضه قرآن پرداخته است و نقل شده که معارضه او چنین بوده: «أقسم بخالق الخیل و الریح الهابّه بلیل، ما بین الاشراط و مطالع سهیل، ان‏الکافر لطویل الویل و ان العمر لمکفوف الذیل، تعدّ اتّق مدارج السیل و طالع التوبةمن قبیل تنج و ما اخالک بناج .» 9

 

7-ابو الطیّب متنبىّ:

او احمد بن حسین بن حسن بن عبد الحمد کندرى است. ادیب فن عربیت‏ بوده و به معارضه قرآن پرداخته و آن‏چنان‏ که نقل شده معارضه او چنین است: «و النجم السیّار و الفلک الدوّار و اللیل و النهار ان الکافر لفى اخطار. أمض على‏سنتک و أقف اثر من قبلک من المرسلین فان اللّه قامع بک زیع من ألحد فى دینه‏و ضلّ عن سبیله.» 10

معارضین قرآن هر چه بیشتر تلاش مى‏نمودند، کمتر نتیجه مى‏گرفتند و به ‏عجز خویش بیشتر آگاه مى‏شدند و عظمت قرآن را گسترده‏تر درک مى‏کردند. کلامى که خدائى بود و در توانائى بشر نبود تا به مانند آن را بیاورند و اعجاز بیانى‏آن، همه آن‌ها را شیفته خود نموده بود، لکن، غالبا روح لجاجت آن‌ها مانع از ایمانشان ‏مى‏شد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. تاریخ الطبری، ج 2/499

2. سیره ابن هشام، 4/247

3. سیره ابن هشام، 6/247

4. سیره ابن هشام، 4/247 و اعجاز القران رافعی، ص 175.

5. اعجاز القران رافعی، ص 157.

6. احتجاج طبرسی، 2/142 و بحارالانوار، 89/16.

7. هود/44.

8. تاریخ الطبری، 2/499.

9. لغت‌نامه دهخدا، ذیل کلمه ابوالعلاء، ص 635.

10. لغت‌نامه دهخدا، ذیل کلمه ابوالطیب، ص 566

نگاهی به شخصیت حضرت زينب کبري (سلام الله عليها)

كثر شب‏ها را به تهجّد و تلاوت قرآن، صبح مى‏كرد. به گفته برخى از مورّخان، عبادت‏ها و نمازهاى شب پدر و مادر خود را از نزديك ديده بود.. او در حماسه كربلا شاهد بود كه برادرش، حضرت امام حسين‏عليه السلام به برادرش حضرت ابوالفضل‏عليه السلام فرمود: «اى برادر! نزد دشمن برو و يك شب را مهلت بگير؛ شايد بتوانيم به نماز، دعا و خواندن قرآن استغفار در پيش‏گاه پروردگار مشغول شويم. خدا مى‏داند كه من نماز، دعا و استغفار و خواندن قرآن را دوست دارم

 حضرت زينب , دختر حضرت على بن ابيطالب علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا است .
او زنـدگـى شـيـريـنـش را در كـنـار پـدر و مـادر و جد بزرگوارش (نبى گرامى اسلام (ص و برادرانش (امام حسن و امام حسين (ع )) آغاز كرد.
زندگى پررنج و مشقت زينب (س ) پس از پنج سالگى ـ مقارن با رحلت پيامبر اكرم (ص ) ـ آغاز شد و در فاصله اى بسيار كوتاه , پس از مرگ پيامبر, وى شاهد مادرى بود كه در بين درب و ديوار فرياد مى زد: اى فضه , مرا درياب !.
هزاران غم , يكى پس از ديگرى , ميهمان قلب كوچك دختر زهرا شد.
ناراحتى غصب خلافت پدر, بردن على بن ابيطالب (ع ) به اجبار و با پاى برهنه به مسجد, تازيانه هايى كه بر بازوى مادر مى نشست و سرانجام موج سنگين رحلت زهراى مرضيه ى , كمر زينب را شكست .
گويى زينب , از همين آغاز راه , در برابر طوفان تازيانه غم ها قرارمى گيرد تا روزى بتواند همه غم و رنج هستى را بر دوش كشد!.
غـم و رنـجـى كه پدر در كوفه از آن خبر داده است : روزى زينب در كلاس تفسيرش براى بانوان , سوره كهيعص را تفسير مى كرد.
على (ع ) وارد شد و از دخترش پرسيد: كهيعص را تفسير مى كنى ؟!.
زينب عرض كرد: آرى .
على (ع ) فرمود: اى نور ديده !.
ايـن حـروف , رمـزى است در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر و شايد فرموده باشد: كاف , رمز كربلا است , هاء اشاره به هلاكت عترت دارد, ياء يعنى يزيد,آن كه بر حسين ستم مى كند, عين كنايه از عطش ابى عبداللّه است , و صاد اشاره به صبر دارد.
زينب در زير تازيانه روزگار آبديده مى شود تا پيام رسان عاشورا باشد.
از هـمـيـن رو زمانى كه پسرعمويش , عبداللّه بن جعفر, به خواستگاريش مى آيد, شرط مى كند: در رفتن به خانه برادرم (حسين ) آزاد باشم و هرگاه اوبه مسافرت رفت , من نيز بايد با او بروم !!.
مصيبت شهادت اميرمومنان على (ع ) و امام حسن مجتبى (ع ), زينب را آبديده تر مى كند.
آن گاه زمان هجرت فرا مى رسد و در سال 60 هجرى , به همراه برادرش امام حسين (ع ), از مدينه به مكه و از آن جا به طرف كربلا حركت مى كند.
كـربـلا صـحنه شهادت برادران و برادرزادگان زينب و منظره تماشايى به خون نشستن محمد و عون , دو رزمنده قهرمان و شجاعى است كه در دامان زينب پرورش يافته اند.
زيـنـب , نـاظر اين صحنه هاست و همه اينها از زينب , دختر على (ع ), شيرزنى مى سازد كه از عصر عاشورا, قافله سالار كاروان اسيران آزاديبخش مى شود.
پـس از آتـش گرفتن خيمه ها در شب يازدهم محرم الحرام سال 61 هجرى قمرى و با وجود فشار غـم هـا بر قلب زينب , در نيمه شب با قدى خميده به نماز شب مى ايستد و فرداى آن به همراه امام سجاد(ع ) و ديگر اسرا, راهى كوفه مى شود.
در كـوفـه , زيـنـب (س ) را بـه مـجـلـس ابـن زياد مى برند, در حالى كه كنيزانش , پيرامون وى را گرفته اند.
او با شكوهى خاص وارد مجلس مى شود و به عبيداللّه اعتنايى نمى كند.
ابن زياد, از اين بى توجهى , به شدت ناراحت شده , با اين كه زينب را شناخته است , مى پرسد: اين زن پرنخوت و تكبر كيست ؟.
كسى جواب نمى دهد!.
باز سوال مى كند, تا بار سوم كه زنى پاسخ مى دهد: اين زينب دختر على است !.
عبيداللّه مى گويد: خدا را شكر مى كنم كه شما را رسوا و دروغتان را آشكار كرد!.
زيـنـب با كمال شهامت و شجاعت مى فرمايد: خدا را شكر مى كنيم كه افتخار شهادت را نصيب ما كرد!.
رسوائى از آن فاسق ها است .
ما در عمرمان دروغ نگفته ايم , دروغ هم از آن فاجرهاست .
زينب , در شام و در برابر يزيد نيز با خطبه اى غرا و آتشين , كوس رسوايى يزيد را به صدا درآورد و با ايـن كه در چنگال خون آشام ترين طاغوت زمان اسير بود, چنان حماسه آفريد كه پايه هاى حكومت فرزند معاويه را به لرزه درآورد.
در ظـاهـر, يـزيد فرمانروا بود و زينب تنها و دربند, اما روح بلند دختر فاطمه (س ), يزيد را درهم شـكسته بود و سرانجام يزيد, از ترس سقوطحكومتش , به اين نتيجه رسيد كه كاروان اسيران را به مدينه بفرستد.
پـس از ورود كـاروان بـه مـديـنـه , هـمـه مـى دانـستند بايد به كجا رفت , مسير كاروان به سوى مسجدالنبى ر بود.
زيـنـب كه همه خاطرات مدينه , پيامبر(ص ) و حسين (ع ) را به دل داشت , تا نگاهش به قبر پيامبر گرامى اسلام (ص ) افتاد, صداى گريه اش بلند شدوفريادزد: اى رسول خدار!.
خبر كشته شدن حسين (ع ) را آورده ايم !.
پس از اين ماجرا, مدينه آماده بهره بردارى از كلاس درس امام سجاد(ع ) و زينب كبرى شد.
زينب احكام و فتاوى را براى مردم بيان مى كرد و محور مراجعه آنان بود.
روحيه و بيان زينب (س ), همه را به ياد اميرمومنان (ع ) مى انداخت .
كـار زيـنـب (س ) ابلاغ خون شهيدان بود و چه خوب پيام خود را ابلاغ كرد. حضرت زينب سلام الله عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات يافته و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.

‏شمه‏اى از كمالات معنوى حضرت زينب ‏(سلام الله عليها)

بر قلّه دانش‏
زينب كبرى‏عليها السلام بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود كه با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» ديروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حركت ارزشى و ضدارزشى را براى هميشه ترسيم كرد.
برترين درجه علم، علمى است كه از ذات الهى به انسان افاضه مى‏شود كه به تعبير قرآن مجيد، علم «لَدُنّى» نام دارد: «و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً(1)»: «علم فراوانى از نزد خود به او (حضرت خضر) آموختيم». حضرت زينب‏عليها السلام به شهادت امام سجادعليه السلام، داراى چنين علمى بود كه خطاب به عمّه‏اش فرمود:
«أنْتِ بِحَمْدِاللَّه عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ و فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ(2)».
«به حمداللَّه تو دانشمند معلم‏نديده و فهميده‏اى فهم نياموخته هستى».
وى در حدود 6 سالگى، شايستگى حفظ خطبه استدلالى، عميق و جامع مادرش فاطمه زهراعليها السلام را داشت و اين نشانه بارزى از رشد فكرى و بلوغ انديشه و تعقّل دخترى است كه در دامان عصمت و طهارت پرورش يافت و به زلال روح و كمال معنوى و قرب الهى رسيد.
يك سال پس از استقرار حضرت على‏عليه السلام در كوفه، زنان و دختران مشتاق دانش، به آن حضرت‏عليه السلام پيام فرستادند و گفتند:
«ما شنيده‏ايم كه دختر شما، حضرت زينب‏عليها السلام همانند مادرش، زهراى مرضيّه، منبع سرشار دانش و داراى علوم و كمالات است. اگر اجازه بدهيد به محضرش حاضر شده و از آن سرچشمه دانش بهره‏مند شويم». على‏عليه السلام اجازه داد تا دختر عالمه‏اش بانوان مسلمان كوفه را آموزش دهد و مشكلات علمى و دينى آنان را حل كند. زينب‏عليها السلام آمادگى خود را اعلام نمود و بعد از ديدارهاى مقدماتى، جلسه تفسير قرآن براى آنان تشكيل داد و پرسش‏ها و شبهات آنان را جواب مى‏داد(3).
از سخنان آن حضرت‏عليها السلام در طول مسافرت كربلا، كوفه و شام، خطبه‏ها و سخنرانى‏هايى كه در فرصت‏هاى مختلف در برابر ستمكاران و طاغيان آن زمان و مردم ديگر ايراد فرمود، به خوبى معلوم مى‏شود كه مراتب علم و دانش و كمال آن بانوى بزرگوار از راه تحصيل و تعليم و اكتسابى نبوده است(4). هم‏چنين در جنبه مقام علميش، علاوه بر توانايى براى ايراد خطبه‏ها، نكته ظريف و اساسى وجود دارد و آن تصميم‏گيرى‏ها و موضع‏گيرى‏هاى به‏جا در مناسبت‏هاى لازم است كه خوب مى‏دانست كجا بايد نرم سخن گفت، در كجا بايد برآشفت و حماسه آفريد، در كجا بايد گريه كرد و اشك ريخت و چه وقت بايد عقل و منطق را به كار گرفت(5).
همچنين نام زينب كبرى‏عليها السلام به عنوان يكى از محدثان برجسته شيعه، صفحات كتب رجال را مزيّن كرده است. روايت‏هاى آن حضرت‏عليها السلام در منابع معتبر شيعه از جمله در كتاب‏هاى «من لا يحضره الفقيه»، «وسايل‏الشيعه»، «بحارالانوار» و... موجود است(6) كه آنها را از مادر و برادرش حضرت سيدالشهداءعليه السلام شنيده و براى ديگران روايت كرده است. اهمّ اين احاديث بدين شرح است: داستان نزول مائده آسمانى براى حضرت زهراعليها السلام، حديث «امّ ايمن» در ماجراى دفن حضرت على‏عليه السلام، خطبه دفاع مادر از حق امامت و مطالبه فدك كه سند اخير را عده‏اى از مورخان و محدّثين نامدار شيعه همچون شيخ صدوق در كتاب «علل الشرايع» و علامه مجلسى در «بحارالانوار» آورده‏اند.
به هر حال اين بانوى شجاع كربلا راوى حديث از مادر و برادر خود بوده و از نظر دانشمندان رجالى و حديث‏شناسان، عدالت و اعتماد اين بانوى پاك و بافضيلت در زمينه بيان حديث و مقامات علمى مورد تأييد قرار گرفته و صداقت و درايت او انكارناپذير است(7).

عبادت و انقطاع از خلق‏
در ميان فضايل و كمالات ملكوتى حضرت زينب‏عليها السلام، خلوت با معشوق و مناجات با قاضى‏الحاجات، درخشندگى خاصى دارد. سراسر زندگى او به خاطر جهاد و هجرت در راه خدا و همراهى و همگامى با پدر، مادر و برادر در جهت انجام وظيفه و احياى معالم و معارف اسلام، عبادت محسوب مى‏شود.
عبادت آن بانوى مكرّمه‏عليها السلام تنها به معناى خاص «عبادت» نبود، بلكه تمام حركات و سكنات، خروش و فريادها، سفرها و اسارت‏ها، بيدارگرى‏ها و مبارزات و حتى نفس‏هاى او از آنجا كه به خاطر خداوند بود، همه از مراتبى عميق و والا از اخلاص و عبادت خداوند متعال برخوردار بود.
اكثر شب‏ها را به تهجّد و تلاوت قرآن، صبح مى‏كرد. به گفته برخى از مورّخان، عبادت‏ها و نمازهاى شب پدر و مادر خود را از نزديك ديده بود.. او در حماسه كربلا شاهد بود كه برادرش، حضرت امام حسين‏عليه السلام به برادرش حضرت ابوالفضل‏عليه السلام فرمود: «اى برادر! نزد دشمن برو و يك شب را مهلت بگير؛ شايد بتوانيم به نماز، دعا و خواندن قرآن استغفار در پيش‏گاه پروردگار مشغول شويم. خدا مى‏داند كه من نماز، دعا و استغفار و خواندن قرآن را دوست دارم(8).
در شب يازدهم محرم، على‏رغم آن‏همه خستگى و فرسودگى و مشاهده آن‏همه آلام روحى، نماز شب خود را خواند. امام سجادعليه السلام فرمود:
«عمه‏ام، زينب‏عليها السلام در مسير كوفه تا شام تمام نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏كرد و در بعضى از منازل به خاطر شدت گرسنگى و ضعف، نشسته اداى تكليف مى‏كرد(9)».
امام حسين‏عليه السلام كه خود معصوم و واسطه فيض الهى است، هنگام وداع با خواهرش فرمود: «خواهر جان مرا در نماز شب فراموش مكن(10)». اين، نشان از آن دارد كه اين بانو به قله رفيع بندگى و پرستش راه يافته بود و به حكمت و هدف آفرينش دست يازيده بود؛ بنابراين ديده‏ها را بازتر و افق‏ها را برتر و معرفت‏ها را قوى‏تر بايد كرد تا مقام عبوديت زينب كبرى‏عليها السلام را بهتر شناخت.

آفتاب عفت‏
زينب كبرى‏عليها السلام بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود كه با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» ديروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حركت ارزشى و ضدارزشى را براى هميشه ترسيم كرد.
وى در پاسدارى از عفت و عصمت، سرآمد زنان و دختران روزگار بود و با الهام از پيام آسمانى قرآن و طبق آموزه‏هاى مادرش، فاطمه زهراعليها السلام، حجاب و عفت را مانند گوهرى ارزشمند براى يك زن مسلمان مى‏دانست و بر اين باور بود كه زن هنگامى به خداى خود نزديك‏تر است كه خود را از معرض ديد مردان بيگانه حفظ نمايد(11).
زينب كبرى‏عليها السلام دختر آن مادرى است كه براى احقاق حق و دفاع از حقوق رهبر اسلام و حجت خدا از منزل بيرون مى‏آمد و با دشمنان، به احتجاج مى‏پرداخت؛ اما سر تا پا محجوب و پوشيده؛ همان مادرى كه وصيّت مى‏كند پيكرش را بعد از مرگ در تابوتى با ديواره‏هاى بلند بگذارند تا از انظار نامحرمان به دور باشد، پس طبيعى است كه دختر او هم بايد اين تعاليم بلند اسلام را رعايت نمايد؛ چراكه حفظ شرف و حيثيّت زن، واجب و حجاب از ضروريّات دين است و اصولاً تمام فداكارى‏هاى اين بانو براى تحقق احكام اسلام بود. بنابراين عفت و پاكدامنى خويش را حتى در سخت‏ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت بر عفت خويش پاى مى‏فشرد.
آن بانوى بزرگوار براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد زد كه: «آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزان خويش را پشت پرده نشانى و دختران رسول خداصلى الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دريدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى(12)».

نماد كمال عقل‏
برترين معيار عقل‏گرايى در زندگى، ادب و ادب‏آموزى است. كيميايى كه تيرگى‏ها و تاريكى‏هاى قلب را مى‏زدايد و نور و روشنايى در رواق وجود انسان مى‏افزايد به گونه‏اى كه بهاى بى‏نظير آدمى با سنجش مقدار ادب هر فردى، قابل تشخيص خواهد بود.
زينب كبرى‏عليها السلام شخصيت شايسته‏اى بود كه درس ادب را در مكتب امامت آموخته بود و سيره و سخن پدر و مادر خود را از اعماق وجود خود پذيرفته بود. در گفتار و رفتار، صميمى، مهربان، صادق و مؤدب بود به گونه‏اى كه زنان بسيارى در نخستين برخورد، شيفته شيوه و مجذوب اخلاق روح‏پرور او مى‏شدند(13).
ادب و احترام حضرت زينب‏عليها السلام به برادر خود آن‏چنان بود كه هنگامى كه عبداللَّه بن عباس به امام حسين‏عليه السلام گفت: شما كه به اين سفر خطرناك مى‏رويد چرا زن‏ها را با خود مى‏بريد؟ حضرت زينب‏عليها السلام با شنيدن اين سخن سر از محمل خود برآورده و فرمود: «اى پسر عباس! آيا مى‏خواهى بين من و برادرم جدايى بيندازى؟ هرگز من از او جدا نخواهم شد(14)»..
در حادثه عاشورا در برابر آن‏همه مصائب و داغ‏ها و حوادث، هرگز از مسير ادب و عبوديّت نسبت به حضرت حق خارج نشد و هيچ‏گاه كلمه‏اى حاكى از دلتنگى، نارضايتى، اعتراض، شكايت و تنگ‏نظرى بر لب نراند. هرچه مى‏گفت بر طبق رضايت خداوند متعال و مقدرات او بود و بلكه بالاتر از آن در پاسخ طعنه پسر زياد، مى‏فرمود:
«إنّى ما رَأَيْتُ إلاّ جَميلاً(15)»: «من جز زيبايى نديدم».
كه اين كلام در نظر اهل آن، از بالاترين مراتب توحيد، عرفان، قرب به خداى متعال و رسم بندگى و عبوديت، حكايت دارد و كمال ادب عاشق را نسبت به معشوق نشان مى‏دهد.

ايثار
عقيله بنى هاشم‏عليها السلام در اين صفت، گوى سبقت را از ديگران ربوده بود. او براى حفظ جان ديگران، خطر را به جان مى‏خريد و در تمام صحنه‏ها، ديگران را بر خود مقدم مى‏داشت. او در ماجراى كربلا حتى از سهميه آب خويش استفاده نمى‏كرد و آن را نيز به كودكان مى‏داد. در بين راه كوفه و شام با اين كه خود گرسنه و تشنه بود، «ايثار» را به بند كشيده و آن را شرمنده ساخت.
امام زين‏العابدين‏عليه السلام مى‏فرمود: «عمه‏ام، زينب‏عليها السلام، در مدت اسارت، غذايى را كه به عنوان سهميه و جيره مى‏دادند، بين كودكان تقسيم مى‏كرد؛ زيرا در شبانه‏روز به هر يك از ما يك قرص نان مى‏دادند. او سختى‏ها و تازيانه‏ها را به جان خود مى‏خريد و نمى‏گذاشت بر بازوى كودكان اصابت كند(16)».

دفاع از حريم ولايت‏
حضرت زينب‏عليها السلام حركت و هدايت انسان‏ها را بدون امام‏عليه السلام، سكون و هلاكت مى‏دانست و زمام‏دارى زيان‏آلود نااهلان را باعث دورماندن توده‏ها از صراط مستقيم مى‏ديد. بدين علت، دفاع و حمايت از مقام امامت و ولايت را سرلوحه مسوؤليت‏هاى خويش قرار داده بود و با تمام توان، بعد از حادثه عاشورا به ارائه رهنمودهاى شايسته و مبارزه با زرمداران و زورمحوران در قالب خطابه مى‏پرداخت. وى چون دست‏پرورده زهراى اطهرعليها السلام بود، درس ولايت‏مدارى را از مادر فراگرفته بود. از يك سو در جهت معرفى و شناساندن ولايت، از طريق نفى اتّهامات و يادآورى حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش كرد و از سوى ديگر سر تا پا تسليم امامت بود؛ چه در دوران امامت امام حسين‏عليه السلام و چه در دوران امام سجادعليه السلام كه حتى در چند مورد از جان امام سجادعليه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمايت نمود.

كرامت‏
هر چند هزاران كرامت از اين بانوى بزرگوار سر زده است، اما فقط نمونه‏اى را نقل مى‏كنيم. مرحوم ثقةالاسلام نورى از سيد محمدباقر سلطان‏آبادى نقل مى‏كند:
«به چشم‏درد شديدى در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان كردم فايده‏اى نكرد و برعكس مريضى‏ام شديدتر شد. بعضى از دكترها مى‏گفتند قابل علاج نيست. برخى هم قول شش ماه بعد مى‏دادند و من هر روز از روز قبل نالان‏تر مى‏شدم تا اين‏كه سياهى چشمم گرفته شد و ديگر نمى‏توانستم بخوابم. در آن موقع يكى از دوستانم براى خداحافظى به ديدنم آمد. او مى‏خواست به كربلا برود. من هم با او همراه شدم. در منزل اول دردچشم شديدتر شد و همه مرا شماتت مى‏كردند مگر يك نفر. بالاخره به منزل دوم رسيديم، درد شديدتر از قبل شد و ورم چشمم افزون‏تر؛ تا اينكه نزديك سحر آرام شد.
در عالم رؤيا عقيله بنى هاشم، زينب كبرى‏3، را ديدم كه گوشه مقنعه‏اش را به چشمم مى‏كشيد. از خواب بيدار شدم و چشمم خوب شد. دوستانم باور نمى‏كردند، سوار شديم در بين راه درد و ناراحتى احساس نمى‏كردم. من كه هميشه ناراحت و عاجز بودم، پيش خود گفتم: كاش بسته روى چشمم را باز مى‏كردم. تا باز كردم، ديدم همه‏چيز را مى‏بينم. صدا زدم كه رفقا بياييد. همه آمدند و گفتند: كدام چشمت درد مى‏كرد؟ گفتم: چشم چپم بود. هرچه نگاه كردند تفاوتى بين چشم چپ و راستم نديدند(17)».

پي نوشتها:
1) كهف، 65.
2) سفينة البحار، ج 1، ص 558.
3) رياحين الشريعة، ج 3، ص 57.
4) زندگى زينب‏عليها السلام، رسولى محلاتى، ص 10.
5) زينب قهرمان‏عليها السلام، احمد صادقى اردستانى، ص 103.
6) ماهنامه مبلّغان، شماره 31، جمادى‏الاولى 1423، ص 21.
7) زنان دانشمند و راوى حديث، صادقى اردستانى، ص 278.
8) تاريخ طبرى، ج 6، ص 238.
9) رياحين الشريعة، ج 3، ص 62.
10) همان، ص 62.
11) ماهنامه مبلّغان، شماره 31، ص 18.
12) بحارالانوار، ج 45، ص 134.
13) مجله پيام زن، شماره 128، ص 19.
14) رياحين الشريهة، ج 3، ص 41.
15) بحارالانوار، ج 45، ص 116.
16) ماهنامه مبلّغان، شماره 33، رجب 1423، ص 43.
17) زندگانى زينب كبرى‏عليها السلام، شهيد دستغيب، ص 19 به نقل از ماهنامه مبلّغان، پيش شماره 7، ص 15 - 14.

 

پرواز در شب آرزوها

ماه رجب آمد ؛

ماه خدا ؛

ماهی كه شرافت و عظمتش دلهای مومنان را می‌رباید ؛

و ماهی كه دلهای مجذوب را به میهمانی شعبان می‌كشاند.

آری رجب ماه خداست ؛

ماهی كه تلنگری به دلت می‌خورد كه معبودت را چگونه می‌پرستی و خوشا به حال آنان كه رجب را در پیشگاه معبود شروع كردند و به سوی نور شتافتند.

همگان می گویند هلال ماه رجب؛ زندگی و تولـدی دوباره را به عاشقان نوید می‌دهد ؛

ماه رجـب فصل جدیدی در كتاب زندگی می‌گشاید كه از عطر دل انگیز نیایش سرشار است.

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

رجب ماه بزرگ خداست و هیچ ماهی به حرمت و فضیلت این ماه نیست و هركس یك روز از این ماه را روزه بگیرد مستوجب خشنودی خدا می شود.

همچنین به امت خود چنین سفارش كرده‌اند:

ماه رجب ماه استغفار امت من است ؛ در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

پرواز در شب آرزوها

جاودان

بازهم شب آرزوها رسید.

شبی که می‌گویند هر آرزویی داشته باشی برآورده می‌شود.

نمیدونم چرا بین این همه جمعه و شب جمعه، شب جمعه اول ماه رجب رو برای شب آرزوها انتخاب کردند. کارهای خدا بی‌حکمت نیست، حتما دلیلی خاص برای این انتخاب وجود داشته.

این شب هم رسید، چه آرزویی می‌كنی؟

معمولا وقتی حرفی از آرزو و آرزوها می‌شه دنبال چیزهایی هستیم که جنبه رویایی داره ولی دست یافتن بهش زیاد هم سخت نیست، ولی خب اتفاق هم می‌افته که آرزو جنبه تخیلی پیدا می‌کنه و انسان با تفکر بهش از مسیر عادی زندگیش دور می‌شه.

اغلب آرزو کنندگان آرزو می‌کنند که کار، همسر، زندگی، مسکن، تحصیلات … مناسب گیرشون بیاد تا کمتر سختی ببینند و راحت‌تر زندگی کنند. خب برای عده ای این آرامش وابستگی مادی داره و برای عده ای وابستگی معنوی. ولی کمتر کسی پیدا می‌شه که در یک همچین شبی به فکر خودش نباشه و به فکر چیزهایی باشه که به پیشرفتش و هدف نهاییش(انسان) از زندگی کمک می‌کنه. دینی که همچین شبی رو در روزهای سالش تعیین کرده، چیزهایی دیگری رو هم در اصول زیربنائیش تعریف کرده که میشه امامت و انتظار رو بر شمرد.

آیا می‌توانیم فقط همین یک بار از حق خویش بگذریم و برای ظهور منتظر دعا کنیم؟ یا برای دیگران هم دعا كنیم؟

اولین پنج شنبه ماه رجب و لیلة الرغائب، روز آمرزش و ریزش باران رحمت پروردگار است.

ریشه کلمه الرغائب رغبه هست و لیلة الرغائب شبی است که رغبت انسان به سوی پروردگار اوج می گیره و بندگان با بهره گیری از این شب خودشونو برای ورود به فصل نیایش یعنی ماه‌های مبارک شعبان و رمضان آماده می کنند.

میل به عبادت در لیلة الرغائب در وجود انسان تثبیت می‌شه و از بهترین اعمال در این روز، روزه گرفتن و شب را به عبادت گذراندن است.

حضرت زینب(س)؛ الگوی حضور اجتماعی زن مسلمان

حضرت زینب (سلاماللهعلیها) شخصیتی است که عمدتاً به واسطهی حضور بیمانندش در قیام احیاگر و تاریخساز کربلا شناخته میشود. شخصیتی که آثار وجودیاش منتهی به زمان حیات نبوده و اعصار و قرون پس از آن را نیز درنوردیده است.  اساساً ابعاد وجودی زینب کبری (سلاماللهعلیها) را میتوان در دو سطح مورد واکاوی قرار داد.
 
آگاهی از اصول کلی حاکم بر شخصیت ایشان و سپس در ذیل آن، بیان مصادیق حضور اجتماعی حضرت بر مبنای شواهد تاریخی- روایی است. باید دانست، چند اصل کلی بر شخصیت زینب کبری (سلاماللهعلیها) حکمفرماست که حضور اجتماعی ایشان را نیز در برداشته و به عبارتی، مبانیِ الگوی حضور اجتماعی زن مسلمان به شمار میرود.
 
اولین و مهمترین این اصول، خدامحوری حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در نظر و عمل است. تسلط فکری زینب کبری(سلاماللهعلیها) بر حدود شرعی و التزام عملی به آنها، حتی در شرایط طاقت فرسای جنگ و اسارت، ویژگی برجستهی ایشان در تمامیِ مراحل قیام و قبل و بعد از آن است.
 
زینب کبری (سلاماللهعلیها) که در محضر اهل بیت (علیهمالسلام) تربیت و نمو داشته است، اشراف کاملی بر حدود شرعیِ اسلام دارد و علاوه بر آن، به شب زنده داری و اقامهی نماز شب و برقراری ارتباطی فراتر از حدود واجب شرعی با خداوند شناخته میشدند. امام سجاد (علیهالسلام) در این باره میفرمایند: «عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همهی نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل به خاطر شدت گرسنگى و ضعف، نشسته اداى تکلیف مى‏کرد.»[1]
 
از این رو آنچه بر تمامی ابعاد وجودیِ زینب (سلاماللهعلیها) حکمفرماست و حدّ و مرز حضور اجتماعی ایشان را نیز تعیین میکند؛ ارتباط بیوقفه و خالصانهی ایشان با خداوند متعال و اتصال حضرتش به سرمنشأ هدایت است. در همین باره نقل شده که وقتی اسرا را وارد کوفه کردند؛ مردم کوفه از روی ترحم به اطفال و به اسیران، نان و خرما میدادند.
 
زینب کبری (سلاماللهعلیها) فریاد میزد: «ای اهل کوفه، صدقه بر ما حرام است.» ایشان در رعایت حلال و حرام الهی هیچگونه سهل انگاری نمیکند. اگرچه اطفال و زنان اهل بیت (علیهمالسلام) راه دور و درازی طی کرده و خسته و گرسنه هستند، اما ایشان در چنین شرایط طاقت فرسایی نیز أکل صدقه را بر ذریّهی پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) جایز نمیشمارد.
 
اگر گرسنهاند، زینب (سلاماللهعلیها) حاضر است از سهمیهی غذایش بگذرد و نان خود را بین بچهها تقسیم کند و 3 روز یا بیشتر چیزی نخورد و از شدت ضعف و گرسنگی نشسته نماز بخواند، اما اجازه نمیدهد که ذرهای از صدقه را تناول کنند.[2] 
 
بدین‌ترتیب، مشی عملی زینب کبری (سلاماللهعلیها) در اطاعت و انقیاد از حدود الهی با این عمل کاملاً نمایان میگردد؛ بنابراین، از دیدگاه آن بانو، اساساً تبعیت از اوامر الهی، اصلی است که در همه حال، حاکم میباشد و تغییر حکم کلی، به حسب تغییر شرایط نیز امری است که به حکم همان دستورات شرعی صورت میپذیرد و عمل به آن، عین عمل به تکلیف الهی است. پس میتوان گفت: در ارائهی الگوی حضور اجتماعی زن مسلمان، اولین مؤلّفه، آشنایی و شناخت حدود شرعی و التزام عملی به آنها میباشد.
 
حدودی که به روشنی، از منابع و متون اسلامی قابل برداشت و استفاده میباشد. پس از اطاعت محض و البته آگاهانه از دستورات الهی، ولایتمداری حضرت زینب (سلاماللهعلیها) از ویژگیهای شاخص ایشان به شمار میرود. در حقیقت آن کس که دائماً در اندیشهی اطاعت محض از پروردگار میباشد، فرمان الهی «أطیعوا الله و أطیعوا الرَّسول و أولی الأمر منکم » (نساء/59) را با تمام وجود میپذیرد.
 
بر این اساس ولایتمداری و پیروی از ولیّ خدا، در دین اسلام؛ مصداق أتم پذیرش ولایت خداوند و از مهمترین ویژگیهای مسلمان واقعی به شمار میرود و زینب کبری (سلاماللهعلیها)، در وقایع متعددی این ویژگی را تا سرحد کمال، به منصهی ظهور میرساند.
 
زینب کبری (سلاماللهعلیها) در خطابهای که در جمع کوفیان ایراد میکند، بعد از حمد و ثنای الهی، به حیاتی‏ترین آموزهی اجتماعی اسلام؛ یعنی مسئلهی هدایت و رهبری جامعه توسط انسانهای صالح و متعهد اشاره میکند. ایشان بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و آل او به عنوان رهبران صالح، پاک و برگزیدهی الهی درود می‏فرستد و خطر انحراف از این اصل را گوشزد نموده و نتایج زیانبار پیروی نکردن از رهبران شایسته را به مردم هشدار میدهد.
 
در این راستا، آن حضرت این نکتهی ضروری را یادآور می‏شود که یک مسلمان همواره باید بعد از یاد خداوند، در اندیشهی پیروی از پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) و عترت ایشان باشد و چنانچه نسبت به اتصال خاندان عترت (علیهمالسلام) به ذات اقدس ربوبی و تمسک به تعالیم وحیانی ایشان غفلت و عناد ورزند و راه را بدون راهبر شایسته طی کند، بیشک به ظلمات و تاریکی‏ خواهد رسید.
 
ایشان مهمترین اشتباه مردم فریب خورده را، جدایی از اهل بیت (علیهمالسلام) عنوان میکنند و این امر را عامل اصلی هلاکت و گرفتاری آنان میشمارند. سپس بر این مطلب تأکید مینمایند که دور شدن از پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) و عترت ایشان، نه تنها موجب هلاکت و بدبختی در جهان آخرت خواهد بود بلکه در این جهان نیز سبب ذلت، خواری، رسوایی و پشیمانی می‏شود.
 
افزون بر خطابهی ولایت محور حضرت زینب (سلاماللهعلیها) و دعوت مردمان فریب خورده به پذیرش و حمایت از ولیّ امر زمان، حمایتهای بیدریغ و متفکرانهی ایشان از امام حسین (علیهالسلام)، خود نشان واضحی از ولایتپذیری آن بانو میباشد، تا آن جا که ایشان با تدبیر و دوراندیشی، در ازدواج خویش، همراهی با برادر[3]؛ و به تعبیر دقیقتر، همراهی و همرزمی با ولایت را شرط ضمن عقد خویش قرار میدهد و بدین ترتیب، حمایت بیقید و شرط از ولیّ امر خویش را، دغدغهی اصلی زندگی خود عنوان میکنند.
 
شاخصهی ولایتمداری در ارائهی الگوی حضور اجتماعی زن مسلمان به روشنی میبایست مورد توجه قرار گیرد. ضرورت این امر از آن جا ناشی میشود که؛ ولی فقیه زمان، در مقام نایب امام عصر(عجلاللهتعالی فرجه شریف)، راهبر جامعهی اسلامی بوده و شناخت مقتضیات زمان و طرق نیل به مقاصد امت اسلامی، مقولهای است که جز با ارائهی طریق از سوی شخص ولی فقیه امکانپذیر نمیباشد. از این روست که ایفای نقش حقیقی زن در جامعهی اسلامی نیز در گرو گام برداشتن در مسیر ولایت است.    
 
حقگرایی، ظلمستیزی و تأثیرگذاری اجتماعی، سومین شاخصهی مهم حضرت زینب (سلاماللهعلیها) است. ایشان هم در قیام و هم پس از آن در مدت کوتاه زندگی شریفشان پس از شهادت امام حسین (علیهالسلام) توانست مسیر تاریخ را تغییر دهد. ایشان پس از عاشورا لحظهای آرام ننشست و در امر پیام رسانی به هر شیوهی ممکن فعالیت داشت. به طوری که در کوفه و شام چنان سخنرانی، عزاداری و نوحهسرایی نمود که شرایط، اوضاع و احوال را عوض کرد و یزیدیان را در هراس و وحشت انداخت.
 

از دیدگاه حضرت زینب(س)، اساساً تبعیت از اوامر الهی، اصلی است که در همه حال، حاکم میباشد و تغییر حکم کلی، به حسب تغییر شرایط نیز امری است که به حکم همان دستورات شرعی صورت میپذیرد و عمل به آن، عین عمل به تکلیف الهی است. پس میتوان گفت: در ارائهی الگوی حضور اجتماعی زن مسلمان، اولین مؤلّفه، آشنایی و شناخت حدود شرعی و التزام عملی به آنها میباشد.

 
 حضرت زینب (سلاماللهعلیها) با فعالیتها و خطابههای خود بذری را در دل کوفیان پاشید که ثمرهی آن در دهه‏های بعدی حاصل شد و قیامهای سیاسی همچون قیام توابین و مختار، حاصل بیداری سیاسی کوفیان در اثر فعالیتهای بنیادین حضرت زینب (سلاماللهعلیها) بود. از این ویژگی زینب کبری (سلاماللهعلیها) میتوان دو نتیجهی بسیار مهم در زمینهی ارائهی الگوی حضور اجتماعی زن مسلمان برداشت نمود.
 
اول این‌که؛ ظلمستیزی و یا به عبارت امروزین آن، فعالیت سیاسی، منحصر به مردان نیست. بلکه هر فردی اعم از زن و مرد در جامعهی اسلامی موظف است در سرنوشت دین و جامعهی خویش سهیم و فراتر از آن، مؤثر باشد. یعنی دین اسلام از زنان مسلمان انفعال و انزوای اجتماعی و سیاسی را نپذیرفته و در چارچوب مورد تأیید و با الگومداری حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) و زینب کبری (سلاماللهعلیها) بر وظایف زنان در این زمینه تأکید نموده است
 
و دوم آن‌که؛ تأثیرگذاری اجتماعی، ابزاری خاص و ویژه نیاز ندارد و شاید مستلزم حضور جسمی در صحنهی اجتماع نیز نباشد، بلکه هر انسانی، با هر وسیلهی ممکن و بر مبنای قدرت تفکر و تدبیر و ارائهی نظر و ایده، میتواند به وظیفهی سیاسی و اجتماعی خویش عمل نماید.
 
عمل بر مبنای دانش، بصیرت و عقلانیت را میتوان شاخصهی دیگری از شخصیت زینب کبری (سلاماللهعلیها) دانست. زینب( سلاماللهعلیها) به تبعیت و الگوگیری از مادر رشیدهی خویش حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) ثابت کرد، عقلانیت و رشادت فکری داشتن؛ جنسیت نمیشناسد. هر انسانی اعم از زن و مرد میتواند و باید، با کسب دانش و بر مبنای بصیرت و عقلانیت عمل کرده و از خود فکر، ایده و نظر داشته باشد. مشهورترین لقبی که زینب (سلاماللهعلیها) با آن شناخته می‌شوند، «عقیلهی بنیهاشم» است.
 
همین لقب و توجه به معنای آن، خود به تنهایی میتواند نشان دهندهی کمال عقلی و فکری ایشان باشد. همچنین دانش و بصیرت زینب (سلاماللهعلیها) را میتوان از راه توجه به محتوای خطبه‏ها و پیام‏های ایشان فهمید. پیامهایی که انقلاب کربلا را تا درون کاخ یزید در شام پیش برد و یزید و ابن زیاد را به زانو درآورد و تدبیر او بود که کاروان اسرا را با سربلندی به مدینه رساند و در طول اسارت عزت و سربلندی، عبادت و عرفان، حیا و عفّت، پاکدامنی و نجابت را به نمایش گذاشت.
 
منشأ علم و بصیرت زینب (سلاماللهعلیها) را میتوان به یقین کلام وحی یعنی آیات شریفهی قرآن کریم دانست. ایشان در خطبهی خود در کاخ یزید، بارها و به صورت کاملاً متناسب و دقیق، بر کلام وحی استناد میکنند و از آیات حیاتبخش آن در القای سخن خود به مردم بهره میبرد. آن حضرت بیوفایی و خیانت کوفیان را به زنی مثال می‏زند که رشته‏های خود را بعد از بافتن پنبه می‏کند و تمام زحمات خود را بدون علت تلف می‏سازد.
 
این سخن بانوی کربلا برگرفته از آیهی 92 سورهی نحل است که خداوند متعال در مورد وفای به عهد و اهمیت آن سخن گفته، آن گاه می‏فرماید: «و لاتکونوا کالّتی نقضت غزلها من بعد قوّهٍ انکاثا» و همانند آن زن سبک مغز نباشید که پشم‌های تابیدهی خود را پس از کامل شدن دوباره وا می‏تابید!
 
عقیلهی بنیهاشم در فراز دیگری از خطبهاش بر مبنای آیات وحی، وجدان عهد شکنان را به محاکمه کشیده و به آنان هشدار می‏دهد: «ألا ساء ما یزرون؛ بدانید که شما خیلی بد عمل کردید» و این لکّهی ننگ با هیچ وسیله‏ای پاک شدنی نیست و این همان هشدار قرآن کریم است که در آیهی 31 سورهی انعام، به دنیاپرستان و آنان که زندگی ناچیز دنیا را در مقابل ارزشهای الهی و زندگی جاویدان آخرت خریده‏اند بیان شده است.
 
یکی از مهمترین آثار عقلانیت در شخصیت حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در صبر ایشان بر مصیبتهای بسیار دلخراش و متعدد وارد شده نمایان است. غم از دست دادن عزیزترین افراد، سفر طولانی و طاقت فرسای اسارت از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام، قافله سالاری کاروان مصیبت دیدهی اسرا به دلیل وجود بیماری امام سجاد (علیهالسلام)، نشان دادن سرهای بریدهی شهدا بر سر نیزهها، بی‏تابی کودکان یتیم و ماتم زده و خسته، شادمانی مردم کوفه و خارجی خواندن خاندان پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله) و صدها فجایع و مصیبت دیگر، مصیبتهایی که یکی از آنها برای از پا درآوردن هر انسان کافی است؛ اما زینب کبری (سلاماللهعلیها) همچون کوهی سترگ و استوار، با خطبه‏های آتشین خود در کوفه و شام وظیفهی افشاگری ظلم بنیامیه را به خوبی انجام داد و نهضت حسینی را به جهانیان عرضه کرد. این صبر و ایستادگی نشان از عقلانیت و بینش اسلامیِ حضرت دارد. ایشان همچنین در غم مصیبتهای وارده به توصیهی امام حسین (علیهالسلام) به شیوهی رایج زنان عربِ هم عصر خویش عزاداری نکرده و با نمایش این اقتدار و ایستادگی باعث خشم دشمنان آلالله شدند. 
 
دانش و بصیرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) مبیّن اهمیت بسیار زیاد آموزش زنان در جامعهی اسلامی است. زنان چه در حوزهی روابط خانوادگی و چه در حضور اجتماعیشان میتوانند تأثیرگذاری بسیار زیادی داشته و با عمل بر مبنای دانش صحیح و مورد نیاز، نقشهای بدون جایگزینی را ایفا کنند. بنابراین، از مهمترین ارکان حضور اجتماعی زن مسلمان، دانش، بصیرت و آگاهی و تسلط عقلانیت بر عمل است.
 
عزت نفس و مناعت طبع که از مهمترین ابزار و لوازم حضور اجتماعی به شمار میرود، مشخصهی دیگری است که به روشنی و کمال، در شخصیت زینب کبری (سلاماللهعلیها) دیده میشود. در حوادث قیام کربلا و پس از آن، زینب (سلاماللهعلیها) بدون ذره‏ای اظهار ذلت، ضعف و شکستگی؛ با سیمایی پر صلابت و قاطع و گفتاری فصیح و بلیغ همچون پدرش علی (علیهالسلام)، کوفیان و یزیدیان را خطاب قرار میدهد و یک سخنرانی کم نظیر و کوبنده با رعایت فنون خطابه، منظم و منسجم و بدون دغدغهی خاطر ایراد میکند.
 
ایشان در کاخ یزید در لباس اسارت اما از موضع عزت و اقتدار، وی را خطاب قرار داده و میفرماید: «حالا که حوادث تلخ روزگار مرا به این جا کشانده است، با تو هم صحبت شدهام. تو را بسیار خوار و حقیر میدانم و سرزنش تو را کاری ارزشمند و تو را به خاطر عملی که انجام دادی، بسیار توبیخ میکنم.»[4]
 
تأثیر شاخصهی خودباوری و عزت نفس بر ارائهی الگوی حضور اجتماعی زن مسلمان کاملاً واضح و مبرهن است. خودباوری از مهمترین ارکان سلامت روان به شمار میرود و قدرت و خودکنترلی را در افراد افزایش میدهد. انسانی که از عزت نفس بالایی برخوردار است، نه تنها تسلیم شرایط سخت و ناگوار نمیشود، بلکه از شرایط موجود بیشترین بهرهبرداری را میکند.
 
حضور زن مسلمان با خودباوری و مناعت طبع در صحنهی اجتماعی، افزون بر آن که تأثیرگذاریِ وی را صدچندان میکند، دست سوداگران و ددمنشان را نیز از سوء استفاده و بهرهبرداریهای منفعتطلبانه کوتاه مینماید و زن را در جایگاهی رفیع، محترم و با منزلت قرار میدهد. همان جایگاهی که حضرت فاطمه و حضرت زینب (سلاماللهعلیهما) در نقطهی اوج آن قرار داشتند. 
 
از مشخصههای دیگر زینب کبری (سلاماللهعلیها)، عفت ورزی، حیا و پاکی ایشان حتی در سختترین مراحل زندگی است. ایشان در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت‏ خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: «او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریاش از او گرفته شده بود»
 
و نیز آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد که: «اى پسر آزاد شدهی [جدمان پیامبر اسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى و دختران رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»[5]
 
همچنین ایشان در اولین فرصتى که براى ابراز درخواست مى‏یابند، تقاضاى بازگرداندن چادرها و حجاب‏هایشان را مى‏کنند. اهتمام بر حیا و عفت، از مهمترین مبانی حضور اجتماعی زن و مرد در جامعهی اسلامی و در زمرهی عوامل مؤثر بر سلامت روابط اجتماعی و به دنبال آن، انسجام مهمترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده است. نهادی که از هم پاشیدگی آن مقدمهای بر اضمحلال انسجام کل جامعه به شمار میرود و ارکان مستحکم یک نظام را میتواند به سهولت به لرزه درآورد. از سوی دیگر، هرگاه حیا از جامعه رخت بر بندد و عفت در آن لگدکوب شود، دین هم بساط خویش را جمع خواهد کرد.
 
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) می‏فرماید: «نیکوترین لباس دین حیاست.»[6] و امام باقر(علیه السلام) در این باره فرمود: «حیا و ایمان با هم بر یک شاخه قرار گرفته‏اند، پس هرگاه یکی از آن دو برود، دیگری نیز از او تبعیت می‏کند.»[7] یعنی، میان ماندگاری دین در جامعه و وجود حیا، رابطهی تنگاتنگی وجود دارد.
 
حیا یک ویژگی انسانی است و نه جنسیتی، زن و مرد نمیشناسد. بلکه هر فردی که ادعای انسانیت دارد، در هر جامعه و با هر مسلکی؛ میبایست متصف به حیا و عفت باشد. زنان به عنوان انسانهایی که لطافت ذاتی و زیباییهای تکوینی آنها بیشتر است، برای حفظ شأن و منزلت خویش در جامعه و تزریق حیا به کل پیکرهی اجتماع، بیشتر مورد توصیه به رعایت موازین حیا و عفت شدهاند.
 
در همین راستا میتوان اذعان داشت، مهمترین شاخصهی اجتماعی شخصیت زینب (سلاماللهعلیها) که سرفصل حضور اجتماعی زن از دیدگاه اسلام نیز به شمار میرود، دوگانگی و تضاد رفتار ایشان در بروز شخصیت زنانه در موقعیتهای متفاوت خانوادگی و اجتماعی است.
 
ایشان به گواه تاریخ از رقّت قلب و احساسات لطیف زنانه در حدّ نهایت آن برخوردار است و حتی از مشاهدهی تمیز کردن شمشیر توسط برادر در شب عاشورا میگرید و از هوش میرود؛ اما در جریان قیام عاشورا و پس از آن اسارت و تیمارداری بازماندگان قیام، چنان مقاومت و پایداری به اصطلاح غلط رایج، مردانهای از خود نشان میدهد؛ که در جای جای تاریخ، نمونهای حیرت انگیز از حضور اجتماعی یک زن خوانده شده است.
 
همچنین این دوگانگیِ ظاهری که میتوان آن را عین اتحاد شخصیت زنانه از نظر اسلام دانست؛ در شرایط حضور اجتماعی ایشان نیز مشاهده میشود. میبینیم که زینب(سلاماللهعلیها) تا قبل از حضور در کربلا، زنی است که از شدت حجاب و عفت کسی او را نمیبیند و صدایش به گوش نامحرمی نمیرسد، حتی نزدیکترین همسایهها. نقل شده که ایشان هرگاه میخواستند برای زیارت مرقد نبیاکرم(صلیاللهعلیهوآله) بروند، شبانه و آن هم با همراهی پدر و برادرانش حرکت میکرند.
 
زینب (سلاماللهعلیها) به پیروی از مادرشان حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) که فرمودند: «بهترین چیز برای زنان این است که مردان نامحرم آنان را ندیده و خودشان نیز ایشان را نبینند.»[8] در حفظ حجاب و عفت خود میکوشد. اما همین زینب (سلاماللهعلیها) در عاشورا و در بازار کوفه در میان جمع کثیری از زن و مرد، پیر و جوان فریاد میزند و صدای خود را هرچه توان دارد، بلند میکند تا همه بشنوند، چراکه رسالت الهیاش این گونه اقتضا میکند. ایشان آن چنان حیا و عفت را با فصاحت و بلاغت و نیز شجاعت و شهامت در میآمیزد که اعجاب همگان را برمیانگیزد.
 
راوی میگوید: «لم اَرَ والله خفره قط انطق منها[9]؛ به خدا سوگند من زنی را ندیدم که به این اندازه حیا و عفت داشته باشد و در عین حال گویاتر و تواناتر از زینب (سلاماللهعلیها) باشد.»
 
بنابراین، مهمترین ابعاد اجتماعی شخصیت حضرت زینب (سلاماللهعلیها) که مبانی حضور اجتماعی زن مسلمان در تمامی قرون و اعصار به شمار میرود را میتوان در مواردی چند خلاصه نمود:
 
رعایت حدود شرعی و ارتباط تنگاتنگ با خداوند، ولایتمداری، حقگرایی، ظلمستیزی و تأثیرگذاری اجتماعی، عزت نفس، خودباوری و مناعت طبع، صبر بر مصیبت در راستای رضای خداوند، عمل بر مبنای بینش، بصیرت و عقلانیت و به دنبال آن، رشادت فکری و استقلال نظر در مواجهه با عناصر اجتماعی، اهتمام بر حیا و عفت و عدم برزو لطافتهای تکوینیِ زنانه در انجام وظایف اجتماعی.(*)
 
پینوشتها:
 
[1] محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374، ج3، ص62.
 
[2] الهی، حسن، زینب کبری(سلاماللهعلیها) عقیلهی بنیهاشم، بهار 1375، ص62.
 
[3] محمدی اشتهاری، محمد، سوگنامهی آلمحمد، تهران: انتشارات ناصر، 1387، ص290.
 
[4] اولیائی، مصطفی، زندگانی حضرت زینب(سلاماللهعلیها)، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، 1373، ص34
 
[5] مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت: دارالإحیاء التراث العربی، 1403 ق، چاپ دوم، ج‏ 45، ص13.
 
 [6] محمدی ریشهری، میزان الحکمه، بیروت: دارالحدیث، چاپ دوم، 1409، ج2، ص716، روایت 4544.
 
[7] همان، روایت 4565.
 
[8] مجلسی، محمدباقر، زندگانی حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، ترجمهی محمدجواد نجفی، تهران: نشر اسلامیه، چاپ اول، 1377، ص114. 
 
[9] مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج45، ص109.

در لیلة الرغاب چه بخواهیم؟

در لیلة الرغاب چه بخواهیم؟

از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمودند: از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید. زیرا شبى است که فرشتگان آن را «لیلة الرغائب » مى‏نامند. این نامگذارى به این جهت است که هنگامى که یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته‏اى در آسمان‏ها و زمین نمى‏ماند مگر این که در کعبه و اطراف آن جمع مى‏شوند. آنگاه خداوند بطور غیر منتظره‏اى بر آنان وارد شده و مى‏فرماید: اى فرشتگانم هر چه مى‏خواهید از من درخواست کنید.

فرشتگان عرض مى‏کنند: حاجت ما این است که از روزه‏داران رجب درگذرى. خداوند مى‏فرماید: این کار را انجام دادم.

لیله الرغائب
اولین شب جمعه ماه رجب را لیله الرغائب می نامند.

برخی از مکانها چون بیت المقدس و مکه جایگاه  معنوی خاصی دارند و اعمال در آن مکان ها از پاداش و ارزش ویژه ای برخوردار می باشد. برخی از زمان ها نیز چون سحرگاهان، فجر، شب جمعه، لیلة القدر و ... از چنین ویژگی های خاص بهره مند هستند و خداوند در آیات و ائمه علیهم السلام در روایات، به ارزش و جایگاه ویژه آنها اشاره کرده اند.

ماه رجب از جمله زمانهای خاص به شمار می رود از جمله ویژگی های انحصاری ماه رجب، لیلة الرغائب است. کلمه «رغائب» به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش بسیار  می باشد. بنابراین معنای اول «لیلة الرغائب» یعنی شبی که توجه به عبادت و بندگی در آن فراوان است و انسان در این شب تمایل زیادی به رفتن به در خانه خداوند و ارتباط و انس با خالق خویش دارد .

معنای دوم، «لیلة الرغائب» یعنی شبی که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و انسانها با رو آوردن به درب پر مهر خداوندی و خاکساری در برابر عظمت حق، شایسته دریافت عطا و بخشش بی کرانه حضرت حق می گردند.

بزرگی و ارزش لیلة الرغائب را می توان در دو جهت زیر بیان کرد:

1- از این جهت که اصولا شب جمعه، خود دارای ویژگی و ارزش خاصی است و اعمال عبادی فراوانی در آن وارد شده و زمان عبادت و مناجات و عرض حاجات با قاضی الحاجات است.

2- ماه رجب اولین ماه از ماههای حرام (ماه های حرام عبارتند از: رجب، ذی القعده، ذی الحجه، محرم) و ماه خدا و هنگام عبادت و دعا و استغفار است و رحمت الهی در این ماه در حال ریزش و نزول است، به همین جهت این ماه را رجب الاصب گویند، چون «صب» به معنای ریختن است.

پس لیله الرغائب، اهمیت و بزرگی شب جمعه و ماه رجب هر دو را در خود جمع نموده، و ارزشی دو چندان دارد.

از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمودند: از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید. زیرا شبى است که فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» مى‏نامند. این نامگذارى به این جهت است که هنگامى که یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته‏اى در آسمان‏ها و زمین نمى‏ماند مگر این که در کعبه و اطراف آن جمع مى‏شوند. آنگاه خداوند بطور غیر منتظره‏اى بر آنان وارد شده و مى‏فرماید: اى فرشتگانم هر چه مى‏خواهید از من درخواست کنید.

سپس رسول خدا فرمودند: قسم به کسى که جانم در دست اوست، هیچ بنده یا کنیزى - از بندگان و کنیزان خدا - این نماز را بجا نمى‏آورد، مگر این که خداوند گناهان او را مى‏بخشد گر چه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و بوزن کوهها و بعدد برگهاى درختان باشد و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگى سزاوار آتش باشند شفاعت مى‏کند. و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت، با روى گشاده و خندان و زبان فصیح براى او مى‏فرستد

فرشتگان عرض مى‏کنند: حاجت ما این است که از روزه‏داران رجب درگذرى. خداوند مى‏فرماید: این کار را انجام دادم.

 - بهتر است کسى که این حدیث را مى‏شنود، در این شب، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفى را که آیه «تحیت» به عهده ما گذاشته به اندازه توانایى انجام داده باشد - سپس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: کسى که روز پنجشنبه اول رجب را روزه گرفته و سپس بین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز بجا آورده، هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعتى سوره فاتحه یک بار، انا انزلناه فی لیلة القدر سه بار و قل هو اللّه احد را دوازده بار خوانده، و هنگامى که نماز تمام شد، هفتاد بار بر من (با این الفاظ) صلوات بفرستد: اللّهمّ صلّ على محمّد النّبىّ الأمىّ و على آله،

سپس سجده کرده و در سجده هفتاد بار بگوید:سبّوح قدّوس ربّ الملائکة و الرّوح،

سپس سر خود را بلند کرده و بگوید: ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلّم إنّک أنت العلىّ الأعظم.‏

آنگاه بار دیگر به سجده رفته و در سجده همان چیزى را بگوید که در سجده اول گفت، سپس حاجت خود را از خدا بخواهد، ان شاء اللّه تعالى برآورده مى‏شود. (ترجمه‏ المراقبات، ص  113)

فرشتگان عرض مى‏کنند: حاجت ما این است که از روزه‏داران رجب درگذرى. خداوند مى‏فرماید: این کار را انجام دادم. - بهتر است کسى که این حدیث را مى‏شنود، در این شب، زیاد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تکلیفى را که آیه «تحیت» به عهده ما گذاشته به اندازه توانایى انجام داده باشد

سپس رسول خدا فرمودند: قسم به کسى که جانم در دست اوست، هیچ بنده یا کنیزى - از بندگان و کنیزان خدا - این نماز را بجا نمى‏آورد، مگر این که خداوند گناهان او را مى‏بخشد گرچه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوهها و به عدد برگهاى درختان باشد و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگى سزاوار آتش باشند شفاعت مى‏کند. و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت، با روى گشاده و خندان و زبان فصیح براى او مى‏فرستد که مى‏گوید: اى محبوب من مژده بده، از هر سختى نجات پیدا کردى. مى‏پرسد: تو کیستى؟ رویى بهتر از روى تو ندیده و بویى به خوشبویى تو مشامم نرسیده. جواب مى‏دهد: اى محبوب من، من ثواب آن نمازى هستم که در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال بجا آوردى، امشب آمده‏ام تا حقت را ادا کرده، مونس تنهایى تو بوده و وحشتت را از بین ببرم، و زمانى که در شیپور دمیده شود، در عرصه قیامت بر سرت سایه افکنم. و تو هرگز هیچ خیرى را از جانب مولایت از دست نخواهى داد.

و همچنین در ماه رجب زیارت حضرت امام رضا علیه السلام مستحب است، چنانچه عمره در این ماه فضیلت دارد، و گفته شده که: جناب علی بن الحسین علیهماالسلام عمره بسته بود در ماه رجب و شبانه روز نماز در نزد کعبه مى‏گذاشت و پیوسته در سجده بود در شب و روز، و این ذکر از آن حضرت شنیده مى‏شد که در سجده مى‏گفت: عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِک فَلْیحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِک

اعتراف‌های تکان‌دهنده شیطان در قیامت

اعتراف‌های تکان‌دهنده شیطان در قیامت

هر چیزی تو این دنیا رسم و رسومی داره، رفاقت دوستی هم از اون دسته کارهایی که برای خودش رسم و رسوم داره، رسم و رسومی که اگر به اون ها پایبند نباشی رفاقتی باقی نمی مونه که هیچ، دشمنی هم به وجود می‌آید.

شیطان

معمولاً رسم و رسوم رفاقت بین افراد مختلف فرق می کنه، اما خدای متعال و اولیای الهی نیز یه رسم و رسومی برای رفاقت‌ها و دوستی‌ها قرار دادن و به همه توصیه کردن که اگر می‌خواهید رفاقتی داشته باشید سعی کنید در محدوده همین رسم و رسوم باشه وگرنه رفاقت شما فایده ای نداره و زود تموم میشه.

برای مثال در هر رفاقتی ممکنه جر و بحث به وجود به یاد اما رسم دوستی اینه که مواظب باشیم که در جر و بحث‌ها بدی دوست خودمون را به زبان نیاریم چرا که یکی از آداب دوستی این بیان شده که:

قال الصادق علیه‌السلام: هرگاه از آشنایان و برادرانت کسی بود که سه بار بر تو عصبانی شد اما درباره‌ات بدی نگفت او را به دوستی خود انتخاب کن. (امالی صدوق / 532)

یکی دیگه از رسم و رسوم دوستی با دیگران اینه که رفیق نیمه راه نباشی چرا که این مسئله خیلی دیده میشه که افراد به خاطر مسائل مختلف (مادی و معنوی) با  شما دوستی می کنن  و وقتی شما به اونها احتیاج داری رهات می کنن و رفیق نیمه راه می شن.

نمونه بارز این رفیق نیمه راه بودن کسی نیست به جز شیطان که تو دنیا بسیار با شما گرم می گیره و خوش و بش می کنه، اما درست وقتی که شما به کمکش نیاز داری رو در روی شما می ایسته و میگه من از تو بدم می‌آید. به همین خاطر خداوند متعال بارها و بارها انسان‌ها را از دوستی و همراهی با شیطان منع کرده و یکی از صفات و ویژگی‌های شیطان رو رفیق نیمه راه بودن اون معرفی می کنه:

(کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَری‌ءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمینَ : چون حکایت شیطان که به انسان گفت: «کافر شو.» و چون [وی] کافر شد، گفت: «من از تو بیزارم، زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان، می‌ترسم.») الحشر : 16

در انتخاب دوست به رسم و رسوم‌هایی که بیان شده توجه ویژه داشته باشیم و حد و مرزهای دوستی را رعایت کنیم وگرنه در دام‌هایی گرفتار میشیم که بیرون اومدن از اونها خیلی کار آسونی نخواهد بود

شیطان در آخرین سخنرانی خود در قیامت نیز وقتی کار حسابرسی تمام می شه از این صفت خود پرده بر میداره و صراحتاً اعتراف می کنه و خودشو رفیق نیمه راه معرفی می کنه و میگه:

(وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ به ما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم: و چون کار از کار گذشت [و داوری صورت گرفت] شیطان می‌گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک می‌دانستید کافرم». آری! ستمکاران عذابی پردرد خواهند داشت) ابراهیم :  22

نتیجه سخن اینکه در انتخاب دوست به رسم و رسوم‌هایی که بیان شده توجه ویژه داشته باشیم و حد و مرزهای دوستی را رعایت کنیم وگرنه در دام‌هایی گرفتار میشیم که بیرون اومدن از اونها خیلی کار آسونی نخواهد بود.

عواملی برای برآورده شدن حوائج

عواملی برای برآورده شدن حوائج

در این جمله کوتاه، «رب هب لی من الصالحین»، حضرت ابراهیم علیه السلام چند جهت را مد نظر داده است:

یکی این که از خداوند فرزند طلب کرده است.

دیگر این که از شر اولاد ناخلف به پروردگار خود اعتصام جسته است.

سوم این که دعای خود را از وجهه یک درخواست دنیایی، به یک چهره معنوی مبدل کرده و در نتیجه، دعایی خداپسندانه مطرح کرده است.

حضرت ابراهیم
ادب حضرت ابراهیم علیه السلام

اولین ثنا از حضرت ابراهیم علیه السلام

از جمله آدابی که حضرت ابراهیم علیه‌السلام در برابر خداوند متعال رعایت کرده است، ادبی است که قرآن مجید آن را چنین بیان فرموده است: «فانهم عدو لی الا رب العالمین» من همه معبودها جز پروردگار عالمیان را دشمن خود می‌دانم.(شعرا : 79 - 75)

آن گاه حضرت در مقام توصیف رب‌العالمین می‌فرماید: «پروردگاری که مرا آفرید، هم او هدایتم خواهد کرد. پروردگاری که مرا غذا و آب می‌خوراند ... و وقتی بیمار شوم، بهبودیم می‌بخشد. پروردگاری که مرا می‌راند، سپس زنده‌ام می‌کند. پروردگاری که امیدوارم خطاهای مرا در روز جزا بیامرزد.»

در این کلام، حضرت ابتدا پروردگار خود را به ثنای جمیل حمد می‌کند، آن گونه که ادب عبودیت اقتضا می‌کند. این ثنا، اولین ثنای مفصلی است که خداوند از آن حضرت حکایت کرده است. در این ثنا، حضرت که عنایت پروردگار خود را از ابتدای خلقتش تا زمان بازگشت به سوی او مورد توجه قرار داده، و خود را در برابر او فقیر و محتاج محض دانسته به گونه ای که قادر بر هیچ کار نیست.

 

ادبی از حضرت ابراهیم علیه‌السلام

ادب دیگری که حضرت ابراهیم علیه‌السلام مراعات نموده، این است که مرض را به خود نسبت داده و گفته است : وقتی که مریض می‌شوم، او شفایم می‌دهد. گرچه مرض از حوادث است و از این نظر بی ارتباط با پروردگار نیست، اما در این جا گویا خواسته چنین ادعا کند که از خدای متعال کاری که در قضاوت بنده تلقی شود نیز از خدای جمیل صادر نمی‌شود.

 

دعاهای آخر عمر حضرت ابراهیم علیه‌السلام

دعاهایی که حضرت ابراهیم علیه‌السلام در آخر عمر خود کرده، قرآن کریم از آن حضرت چنین نقل می‌فرماید:

پروردگارا این شهر را شهر امنی قرار ده و مرا و فرزندانم را از این که بت‌ها را پرستش کنیم، دور بدار. پروردگارا! بت‌ها، بسیاری از مردم را گمراه کرده‌اند. پس هر کس از من پیروی کند، او از من است؛ و هر کس نافرمانیم کند، تو بخشنده و مهربانی. پروردگارا ذریه خود را در بیابانی بی آب و علف در کنار بیت‌الحرام تو سکونت دادم. خدایا برای این که نماز اقامه کنند، پس تو دل‌ها را از مردم به سوی ایشان معطوف بدار و از میوه‌ها روزیشان فرما، شاید که تو را شکر گزارند.

پروردگارا ما! به درستی که تو می‌دانی آن چه را که ما پنهان می‌داریم و آن چه را که آشکار می‌سازیم. چیزی در زمین و آسمان بر خدا پوشیده نیست. سپاس خدای را که در سنین پیری اسماعیل و اسحاق را به من داد. خدای من به تحقیق شنوای دعا است.

نفرین به جان آنان نکرده، بلکه پس از کلام خود، دو اسم از اسماء الله را، که واسطه شمول و نعمت سعادت بر هر انسانی است، یعنی «غفور» و «رحیم» را بیان کرده است؛ زیرا دوستدار نجات امت خود و گسترش جود پروردگار خود بود

پروردگارا مرا و ذریه ام را اقامه کننده نماز قرار بده. ای پروردگار ما! دعایم را قبول فرما. پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و جمیع مؤمنان را در روزی که حساب بر پا می‌شود، بیامرز. (ابراهیم : 36 - 41)

ادبی که حضرت ابراهیم علیه‌السلام در این دعا به کار برده، این است که در بیان حوایج خود، اهداف شروع خود را به گونه ای ادا می‌کند که هر کس می‌تواند از آن پی ببرد که حضرت تا چه اندازه به رحمت پروردگارش امید داشته است.

 

در دعاها اهداف خود را بیان کنیم

به عنوان مثال، پس از این عرض می‌کند: «من و فرزندانم را از این که پرستش بت‌ها کنیم، دور بدار» غرض خود را این گونه بیان می‌کند :

دعا

پروردگارا! به درستی که آن‌ها بسیاری از مردم را گمراه کردند. بیان این هدف در دعای حضرت، بیانگر این نکته است که در انتظار تعلیم و فرمان حضرت حق است و خود را موظف می‌داند تا منتظر دستور حق باشد؛ و آمادگی خود را برای هدفی که خدا می‌خواهد، یعنی هدایت مردم اعلام نماید.

همچنین پس از این که عرض کرد: «پروردگارا، اینک من ذریه خود را در بیابانی بی آب و علف در کنار بیت‌الحرام تو سکونت دادم، پس دل‌هایی از مردم را به سوی آنان معطوف بدار و از میوه‌ها روزیشان فرما»، هدف خود را چنین بیان می‌کند: «شاید آنان تو را شکر گزارند». ابراز هدفی مقدس و بزرگ، برای هر خواسته ای نشانگر ادب درخواست کننده است.

 

تکرار اسامی خداوند در دعاها

ادب دیگری که حضرت ابراهیم علیه‌السلام در کلام خود رعایت کرده، این است که در بیان هر حاجتی که مطرح کرده، اسمی از اسمای حسنای الهی را از قبیل «غفور»، «رحیم» و «سمیع الدعا» بیان کرد. اسم شریف «رب» را در تمامی آن حوایج، تکرار کرده است؛ زیرا ربوبیت خدا واسطه ارتباط بنده با خدای خود و فتح باب در هر دعا است.

 

در دعا نفرین نکنیم!

ادب دیگر آن حضرت، این است که عرض کرد: «و هر کس نافرمانیم کند، به درستی که تو بخشنده و مهربانی» یعنی نفرین به جان آنان نکرده، بلکه پس از کلام خود، دو اسم از اسماء الله را، که واسطه شمول و نعمت سعادت بر هر انسانی است، یعنی «غفور» و «رحیم» را بیان کرده است؛ زیرا دوستدار نجات امت خود و گسترش جود پروردگار خود بود.

در این کلام، حضرت ابتدا پروردگار خود را به ثنای جمیل حمد می‌کند، آن گونه که ادب عبودیت اقتضا می‌کند. این ثنا، اولین ثنای مفصلی است که خداوند از آن حضرت حکایت کرده است. در این ثنا، حضرت که عنایت پروردگار خود را از ابتدای خلقتش تا زمان بازگشت به سوی او مورد توجه قرار داده، و خود را در برابر او فقیر و محتاج محض دانسته به گونه ای که قادر بر هیچ کار نیست

حضرت ابراهیم علیه‌السلام پس از ثنای الهی در دعای خویش چنین می‌گوید :

پروردگارا! مرا حکمی ببخشای و به صالحین ملحقم ساز و برای من در میان آیندگان نام نیک و ذکر جمیلی مرحمت فرما و مرا از ورثه بهشت نعیم قرار ده و پدر مرا بیامرز که وی از گمراهان بود و مرا در روزی که همه مبعوث می‌شوند، رسوا مساز. (شعراء : 82 - 86)

ادبی را که حضرت ابراهیم علیه‌السلام در این دعا رعایت کرد، این است که خواسته خود را با اسم «رب» شروع کرده است. این امر بیانگر این معنا است که مدبر همه عالم خداست. پس از آن، تنها نعمت‌های حقیقتی و پایدار را درخواست نمود که سر آمد آن‌ها، «حکم» یعنی شریعت و پیوستن به صالحان و نام نیک در میان آیندگان است. این ادب بیانگر این است که از بزرگان خواسته کوچک نداشته باشد.

 

نکاتی در یک جمله کوتاه

در این جمله کوتاه، «رب هب لی من الصالحین»، حضرت چند جهت را مد نظر داده است:

یکی این که از خداوند فرزند طلب کرده است.

دیگر این که از شر اولاد نا خلف به پروردگار خود اعتصام جسته است.

سوم این که دعای خود را از وجهه یک درخواست دنیایی، به یک چهره معنوی مبدل کرده و در نتیجه، دعایی خداپسندانه مطرح کرده است.

این گونه دعا کردن حضرت، به صورت عملی به مردم می‌آموزد که چگونه دعا را شروع کنند و چه جملاتی را به کار برند و چه نوع درخواستی را مطرح کنند. که هم خواسته های دنیایی برآورده شود و هم نتیجه اخروی پیامد آن باشد.

بهشت فردی و اجتماعی در قرآن

بهشت فردی و اجتماعی در قرآن

آنچه در سراسر عمر چهارده قرنه اسلام، همواره مورد توجه و تاکید پیروانش قرار داشته است این عقیده بوده که اسلام دین میانه‌روی است و در این مکتب، نه آخرت به نفع دنیا و نه دنیا به سود آخرت مصادره نمی‌شود و در واقع دنیا کشتگاه آخرت محسوب می‌شود و بر لزوم بهره‌مندی از مواهب دنیوی انگشت تایید نهاده می‌شود؛ "لاتنس نصیبک من الدنیا " (قصص/ 77) (و سهم خود را از دنیا فراموش مکن).

عبادت

در قرآن کریم، بهترین دعا، دعایی تلقی می‌شود که در آن بنده از خداوند، دنیا و آخرتی نیکو بطلبد، فارغ از این که در عرصه عمل و در شکل عینی آن، تصور و تصدیق آرمان شهری که پایه و اساس دینی داشته باشد تا چه حد پذیرفتنی جلوه کند اما با رجوع به آموزه‌های دینی و به ویژه - قرآن کریم - ، می‌توان اثبات کرد که شارع مقدس در پی دادن تعالیم و دستوراتی است که در سایه آن بهشت فردی و اجتماعی یک مسلمان رقم بخورد و در نهایت به آرمان‌شهر زمینی دست پیدا کند.

 

بهشت فردی

به حضرت مسیح(علیه السلام) کلامی منسوب است که به ملکوت آسمان و زمین پرواز نمی‌کند مگر آن کسی که دوباره متولد شود. انسان‌ها به طور عام، از  تولدی آغازین و طبیعی برخوردارند اما تولدی دیگر که در واقع امری اختیاری است، نصیب آن دسته از انسان‌هایی می‌گردد که ایمان به خدا و عمل صالح و جهاد مداوم با خصم درون و برون را، برای چگونه زیستن خود برمی‌گزینند؛ لذا حیاتی تازه و نو را تجربه می‌کنند که بسیاری از هم نوعانشان از آن موهبت محرومند.

به تعبیر قرآن؛ من عمل صالحا من ذکر و انثی و هو مومن فلنحیینه حیاه طیبه(نحل/97) (و هر کس از زن و مرد، کار شایسته کند و مؤمن باشد قطعاً او را با زندگی پاکیزه‌ای حیات حقیقی می‌بخشیم.)

علامه طباطبایی در بخشی از تفسیر این آیه می‌نویسد: این علم و این قدرت جدید و تازه (حیات طیبه) مؤمن را آماده می‌سازد تا اشیاء را بر آنچه که هستند ببیند و اشیا را به دو قسم تقسیم می‌کنند: یکی حق و باقی و دیگری باطل و فانی.

وقتی مؤمن این دو را از هم متمایز دید، از صمیم قلبش از باطل فانی که همان زندگی مادی دنیا و نقش و نگارهای فریبنده و فتانه‌اش می‌باشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز می‌جوید و وقتی عزتش از خدا شد دیگر شیطان با وسوسه‌هایش و نفس اماره با هوا و هوس‌هایش و دنیا با فریبندگی‌هایش نمی‌تواند او را ذلیل و خوار کند زیرا با چشم بصیرتی که یافته است بطلان متاع دنیوی و غنای نعمت‌های آن را می‌بیند. (1)

بنابراین در سایه‌سار ایمان و عمل صالح به تعبیر مولوی، آدمی چشم آخر بین پیدا می‌کند و در  آخور بینی متوقف نمی‌گردد. ناگفته پیداست که این بدین معنا نیست که در صورت وصول به حیات طیبه آدمی باید پشت پا به همه کامیابی‌ها و برخورداری‌ها بزند و تنها چشم امید به مواهب موعود در فردوس برین ببندد چرا که با وصول به حیات طیبه دنیا تفسیری دیگر پیدا می‌کند.

یکی از نعمت‌هایی که در بهشت اجتماعی نصیب انسان‌های مؤمن و نیکوکار می‌شود این است که بر مرگ‌های زودرس و نابهنگام گرفتار نمی‌آید و با مرگ طبیعی (اجل مسمی) از دنیا می‌رود

امام علی(علیه السلام) در نامه 27 نهج‌البلاغه در توصیف اعتدال گرایی پرهیزکاران و تمایزشان با دنیاپرستان می‌فرمایند: و بدانید ای بندگان خدا، که پرهیزگاران، هم در این دنیای زودگذر سود برند و هم در جهان آینده آخرت.

آن‌ها با مردم دنیا در کارهای دنیوی شریک شدند و مردم دنیا با ایشان در کارهای اخروی شریک نشدند. در دنیا زیستند، نیکوترین زیستن‌ها و از نعمت دنیا خوردند، بهترین خوردنی‌ها و از دنیا بهره‌مند شدند، آن سان که اهل ناز و نعمت بهره‌مند شدند و از آن کامیاب گردیدند، چونان که جباران خودکامه کام گرفتند. پس رخت به جهان دیگر کشیدند، با ره توشه‌ای که آنان را به مقصد رسانید و با سودایی که سود فراوانشان داد. لذت زهد را در دنیا چشیدند و تعیین کردند که در آخرت در جوار خداوندند. (2)

بی‌تردید، افرادی که گام به این مرحله تازه از زیستن می‌گذارند از علم‌الیقین به حق الیقین و عین‌الیقین ارتقا و ارتفاع می‌یابند و حقایق عالم وجود برایشان مکشوف و معلوم می‌گردد.

راه بهشت
بهشت اجتماعی

آنچه که در این قسمت مورد دقت و ارزیابی قرار خواهد گرفت در واقع شکل بسط یافته تر و اجتماعی‌تر اهم مواردی است که در گفتار پیشین و در قالب بهشت فردی بدان پرداخته شد. به تعبیر دیگر میان بهشت فردی و اجتماعی و اسلام رابطه‌ای طولی برقرار است.

در آیه 66 سوره مائده می‌خوانیم:

و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است، عمل می‌کردند قطعاً از بالای سرشان (برکات آسمانی) و از زیر پایشان (برکات زمینی) برخوردار می‌شدند.

علامه طباطبایی مراد از خوردن در این آیه را مطلق تنعم و تمتع می‌داند چه این که از راه خوردن باشد یا از راه‌های دیگر. در ادامه این آیه را در مقام بیان همان مطلبی می‌داند که آیه 96 اعراف درصدد بازگو کردن آن است:  و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذناهم به ما کانوا یکسبون؛ اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می‌گشودیم ولی تکذیب کردند پس به کیفر دستاوردشان گریبان آنان را گرفتیم."

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد: برکات به معنی هر چیزی از قبیل امنیت و آسایش و سلامتی و مال و اولاد است و ... جمله لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا دلالت دارد بر این که افتتاح ابواب برکت‌ها مسبب از ایمان و تقوای جمعیت‌هاست نه ایمان یک نفر و دو نفر از آن‌ها. چه کفر و فسق جمعیت با وجود ایمان و تقوای چند نفر باز کار خود را می‌کنند.(3)

علامه در پایان از مفاد این دو آیه چنین نتیجه می‌گیرد که ... پس اگر انسان به صلاح و سداد گراید از این گونه آیات استفاده می‌شود که نظام دنیا هم از جهت ایفا به لوازم سعادت زندگی بشری، هم از جهت رفع بلا و توفیر نعمت برای او صالح خواهد شد.(4)

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد: برکات به معنی هر چیزی از قبیل امنیت و آسایش و سلامتی و مال و اولاد است و ... جمله لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا دلالت دارد بر این که افتتاح ابواب برکت‌ها مسبب از ایمان و تقوای جمعیت‌هاست نه ایمان یک نفر و دو نفر از آن‌ها. چه کفر و فسق جمعیت با وجود ایمان و تقوای چند نفر باز کار خود را می‌کنند

حال آیا نمی‌توان گفت که جامعه انسانی در صورت تصدیق و تمکین در برابر رسالت انبیا - و البته در همین دنیا - از مواهب سرشار مادی و معنوی بهره‌مند خواهد شد و بهشت زمینی را تجربه خواهد کرد اما ناسپاسی و غفلت و ضبط و خفای آدمیان مانع حصول به چنین قاعده‌ای به طور همه ‌جانبه و فراگیر گشته است؟

 

شواهد قرآنی و تصدیق بهشت اجتماعی

در قرآن کریم شواهد و مستنداتی وجود دارد که بر امکان تحقق بهشت اجتماعی در زندگی دنیوی صحه می‌گذارد. بنابراین ما در ادامه به ذکر پاره‌ای از این موارد می‌پردازیم:

1- قوم نوح

پس از آنکه نوح(علیه السلام) در راه دعوت قوم خویش به بندگی خدا و تقوای الهی با ناکامی مواجه می‌شود، این عدم پذیرش دعوت الهی را با محروم ماندن از بهشت اجتماعی برابر می‌داند: فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا. یرسل السماء علیکم مدرارا و یمدکم باموال و بنین لکم جنات و یجعل لکم انهارا (نوح/ 12-11-10) گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است/ تا بر شما از آسمان باران پی‌درپی فرستد / و شما را به اموال و پسران یاری کند و برایتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد.

خالی از لطف نیست بیفزاییم که در همین سوره، شرط بندگی خدا و پیشه کردن تقوا و اطاعت از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، موجب بخشش گناهان و تأخیر مرگ تا اجل مسمی(سرآمد طبیعی) شمرده شده است.

بنابراین یکی از نعمت‌هایی که در بهشت اجتماعی نصیب انسان‌های مؤمن و نیکوکار می‌شود این است که بر مرگ‌های زودرس و نابهنگام گرفتار نمی‌آید و با مرگ طبیعی (اجل مسمی) از دنیا می‌رود . (نوح / 3 و 4؛ ابراهیم / 10)

 

2- قوم هود

در بخشی از سوره هود می‌خوانیم که حضرت هود (علیه السلام) قوم خود را به بندگی خداوند فرا می‌خواند و در خصوص رسالت الهی انتظار هیچ اجر و مزدی ندارد تا اینکه به این آیه می‌رسیم:  و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوه الی قوتکم و لا تتولوا مجرمین (هود / 52) ای قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید پس به درگاه او توبه کنید تا از آسمان به شما بارش فراوان فرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید و تبهکارانه روی مگردانید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- المیزان، ج 12، ص 67.

2- نهج‌البلاغه، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ص 643

3- المیزان، ج 8، ص 280.

4- همان، ج 6، ص 60.

جامع ترین آیه خیر و شر

جامع ترین آیه خیر و شر

امر به معروف
جامع ترین آیه خیر و شر چه آیه اى است؟

در روایتى مى خوانیم: «عثمان بن مظعون» که از صحابه معروف پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است مى گوید: «من در آغاز، اسلام را تنها به طور ظاهرى پذیرفته بودم نه با قلب و جان، دلیل آن هم این بود که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) کراراً پیشنهاد اسلام به من کرد و من هم از روى حیا پذیرفتم، این وضع همچنان ادامه یافت، تا این که: روزى خدمتش بودم، دیدم سخت در اندیشه فرو رفته است ناگهان چشم خود را به طرف آسمان دوخت، گوئى پیامى را دریافت مى دارد، وقتى به حال عادى بازگشت، از ماجرا پرسیدم. فرمود: آرى هنگامى که با شما سخن مى گفتم ناگهان جبرئیل را مشاهده کردم که: این آیه را براى من آورد: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى...»(نحل، آیه 9)

پیامبر(صلى الله علیه وآله) آیه را تا آخر براى من خواند، چنان محتواى آیه در قلب من اثر گذاشت که، از همان ساعت، اسلام در جان من نشست، من به سراغ «ابوطالب» عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله) رفتم و جریان را به او خبر دادم. فرمود: اى طایفه قریش از محمّد(صلى الله علیه وآله) پیروى کنید، که هدایت خواهید شد، زیرا او شما را جز به مکارم اخلاق دعوت نمى کند، سپس به سراغ «ولید بن مغیره» (دانشمند معروف عرب و یکى از سران شرک) رفتم و همین آیه را بر او خواندم، او گفت: اگر این سخن از خود محمّد(صلى الله علیه وآله) است بسیار خوب گفته و اگر از پروردگار او است باز هم بسیار خوب است».

در حدیث دیگرى مى خوانیم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) این آیه را براى «ولید بن مغیره» خواند، «ولید» گفت: فرزند برادر دوباره بخوان! پیامبر(صلى الله علیه وآله) تکرار کرد.«ولید» گفت: اِنَّ لَهُ لَحَلاوَةً، وَ اِنَّ عَلَیْهِ لَطَلاوَةً، وَ اِنَّ أَعْلاهُ لَمُثْمِرٌ، وَ اِنَّ أَسْفَلَهُ لَمُغْدِقٌ، وَ ما هُوَ قَوْلُ الْبَشَرِ: «شیرینى خاصى دارد و زیبائى و درخشندگى مخصوصى، شاخه هایش پر بار، و ریشه هایش پر برکت است، و این گفتار بشر نیست».

در حدیث دیگر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: جِماعُ التَّقْوى فِى قَوْلِهِ تَعالى إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسانِ: «مجموعه تقوا در این گفتار خدا است، که مى فرماید: خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد».

از احادیث بالا و احادیث متعدد دیگر به خوبى استفاده مى شود که: آیه فوق به عنوان یک دستور العمل کلى اسلامى و یکى از مواد قانون اساسى اسلام و منشور جهانى آن، همواره مورد توجه مسلمانان بوده است، تا آنجا که طبق حدیثى، هر گاه امام باقر(علیه السلام) نماز جمعه مى خواند، آخرین سخنش در خطبه نماز همین آیه بود و به دنبال آن چنین دعا مى کرد: أَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرى: «خداوندا! ما را از کسانى قرار ده که اندرزها را مى شنوند و به حالشان مفید است» سپس از منبر فرود مى آمد.

در روز رستاخیز آتش دوزخ با سه گروه سخن مى گوید: زمامداران، دانشمندان و ثروتمندان. به زمامداران مى گوید: اى کسانى که خدا به شما قدرت داد، اما اصول عدالت را به کار نبستید، و در این هنگام آتش آنها را مى بلعد همان گونه که پرندگان دانه کنجد را ! و به دانشمند مى گوید: اى کسى که ظاهر خود را براى مردم زیبا ساختى، اما به معصیت خدا پرداختى، سپس او را مى بلعد.و به ثروتمند مى گوید: اى کسى که خداوند به تو امکانات وسیعى بخشید و از تو خواست مختصرى از آن را انفاق کنى اماتو بخل کردى سپس او را نیزمى بلعد

احیاى اصول سه گانه عدل و احسان و ایتاء ذى القربى و مبارزه با انحرافات سه گانه فحشاء و منکر و بغى در سطح جهانى، کافى است که دنیائى آباد و آرام و خالى از هر گونه بدبختى و فساد بسازد، و اگر از «ابن مسعود» صحابى معروف نقل شده که: «این آیه جامع ترین آیات خیر و شرّ در قرآنست» به همین دلیل است.

محتواى آیه فوق ما را به یاد حدیث تکان دهنده اى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى اندازد که فرمود: صِنْفانِ مِنْ أُمَّتِى اِنْ صَلَحا صَلَحَتْ أُمَّتِى وَ اِنْ فَسَدا فَسَدَتْ أُمَّتِى: «دو گروه از امت منند که اگر اصلاح شوند امت من اصلاح مى شوند و اگر فاسد شوند، امت من فاسد مى شوند».عرض کردند: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این دو گروه کیانند؟ فرمود: الفُقَهاءُ وَ الأُمَراءُ: «دانشمندان و زمامداران»!.

مرحوم «محدث قمى» در «سفینة البحار» بعد از نقل این حدیث، حدیث مناسب دیگرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: «در روز رستاخیز آتش دوزخ با سه گروه سخن مى گوید: زمامداران، دانشمندان و ثروتمندان. به زمامداران مى گوید: اى کسانى که خدا به شما قدرت داد، اما اصول عدالت را به کار نبستید، و در این هنگام آتش آنها را مى بلعد همان گونه که پرندگان دانه کنجد را! و به دانشمند مى گوید: اى کسى که ظاهر خود را براى مردم زیبا ساختى، اما به معصیت خدا پرداختى، سپس او را مى بلعد. و به ثروتمند مى گوید: اى کسى که خداوند به تو امکانات وسیعى بخشید و از تو خواست مختصرى از آن را انفاق کنى اما تو بخل کردى سپس او را نیز مى بلعد».(تفسیر نمونه، جلد 11، صفجه 404)