بیزاری خداوند از ناپاکان ,همنشینی فرشتگان با پاکان


یکی از صفاتی که دین مبین اسلام بر آن تأکید ویژه ای فرموده، حفظ نظافت و بهداشت فردی می باشد به نحوی که پیامبر (ص) می فرمایند: خداوند پاک است و شخص پاک را دوست دارد، پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد، که این امر خود بیانگر جایگاه انسان پاکیزه در نزد خداوند می باشد به ترتیبی که روایات نیز این موضوع را تایید نموده اند.

همنشینی فرشتگان با پاکان
در رابطه با حفظ بهداشت و پاکیزگی از حضرت محمد (ص) نقل شده است که ایشان فرموده اند: این بدن ها را پاکیزه گردانید؛ زیرا هیچ بنده ای نیست که شب با بدن پاکیزه بخوابد، مگر این که فرشته ای در میان لباس های او با وی می خوابد و هیچ ساعت از شب از این پهلو به آن پهلو نمی چرخد، مگر این که آن فرشته گوید: خدایا؛ بنده ات را بیامرز، زیرا که با بدنی پاکیزه خوابیده است. (کنزالعمال: 26003)

بهشت لایق پاکیزگان
ارزش پاک بودن تا به آن حد می باشد که روایت شده است خداوند اسلام را بر پایه ی پاکیزگی بنا نموده است به نحوی که پیامبر خاتم (ص) فرموده اند: تَنطَفوا بکُلِ ما استَطَعتُم؛ فانَ اللهَ تَعالی بَنی الإسلامَ عَلی النَظافَة، وَ لَن یَدخل الجَنة إلا کُلّ نَظیف؛ خودتان را به هر وسیله ای که می توانید پاکیزه کنید؛ چرا که خداوند متعال اسلام را بر پایه ی پاکیزگی بنا کرده است و هرگز به بهشت نرود، مگر کسی که پاکیزه باشد. (کنزالعمال: 26003)

بیزاری خداوند از ناپاکان
همانگونه که در روایات بر دوستداری افراد پاکیزه از سوی خداوند تاکید شده است، افراد ناپاک نیز دارای جایگاهی بسیار منفور از جانب پروردگار می باشند به نحوی حضرت امیرالمومنین علی (ع) در این باره فرموده اند: تَنظَفوا بالماء مِن نَتنِ الرَیح الَذی یُتاذی بِهِ تَعَهَدوا اَنفُسَکُم فَانَ الله یُبغضُ مِن عِبادِه القَاذورَة الَذی یَتَأنَفُ بِهِ مَن جَلَسَ إلَیه؛ خودتان را به وسیله آب از بو نامطبوعی که مایه آزار دیگران است پاکیزه سازید، و به سَر و وضع خودتان برسید؛ چرا که خداوند متعال از بندگان کثیف و لاقید خود، که هر کس با او می نشیند از وی بیزار می شود، متنفر است. (وسایل الشیعة، ج1: 246؛ گنجینه معارف، ج2: 149- 150)

نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن

مفهوم آخر الزمان‏
به دوران پایانى عمر جهان که از یک طرف پایان‏بخش دوران هستى است و از طرف دیگر آغازگر فروریختن جهان و شروع قیامت است، «آخر الزمان» گفته مى‏شود. این اصطلاح افزون بر آنکه در منابع اسلامى به صورتى گسترده انعکاس یافته، در منابع و فرهنگ غیر اسلامى نیز راه یافته و امرى شناخته شده مى‏باشد.
در منابع اسلامى در کنار اصطلاح «آخر الزمان» از اصطلاح دیگرى به نام «اشراط الساعة = نشانه‏هاى قیامت» نیز یاد شده است ، اما تاکنون تحقیق جامعى براى باز شناخت عناصر مفهومى این دو اصطلاح و تفاوتهاى آنها انجام نگرفته است. بدین خاطر در غالب مباحث مربوط و نیز کتابهایى که به این مسأله پرداخته خلط و در هم آمیختگى آشکارى به چشم مى‏خورد.
کنکاشى گسترده و عمیق این حقیقت را بدست مى‏دهد که اصطلاح «اشراط الساعة» اعم از اصطلاح «آخر الزمان» بوده و تفاوتهاى ذیل میان آن دو وجود دارد:
۱ ـ دامنه مفهومى در اصطلاح «اشراط الساعة» از دوران بعثت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آغاز مى‏شود  و تا فروریختن نظام عالم شامل فروریختن آسمانها، زمین، کوهها و… استمرار مى‏یابد ، در حالى که دامنه مفهومى «آخر الزمان» تنها به دورانى خاص؛ یعنى دوره پایانى هستى و پیش از فروریختن نظام عالم، محدود مى‏باشد.
۲ ـ از آنجا که دوران آخر الزمان دورانى ملحق به دنیا محسوب مى‏گردد، مبانى تکلیف شامل آگاهى، اراده و اختیار در این دوران سریان دارد از اینرو مردم در این دوره براى انتخاب دین حق یعنى اسلام ـ که از سوى مهدى منتظر (عج) ابلاغ مى‏شود ـ کاملاً مختار خواهند بود و راه براى توبه و بازگشت کافران و فاسقان همچنان هموار است مگر آنکه به تیغ قهر آن حضرت گرفتار شوند.
از طرفى به تصریح قرآن با آمدن قیامت و با «طلوع خورشید از مغرب» به عنوان تحقق یکى از آیات الهى و با شروع از هم پاشیدن نظام دنیا دوران توبه و بازگشت به ایمان و عمل صالح پایان پذیرفته وصف مؤمنان از کافران به صورتى ناخواسته از هم متمایز مى‏شود.  این امر نشان مى‏دهد که اگر در بخشى از دامنه مفهومى اشراط الساعة یعنى از دوران رسالت پیامبر صلى الله علیه وآله تا دوران آخر الزمان دامنه تکلیف استمرار دارد، در بخشى دیگر از آن یعنى پس از دوران آخر الزمان تا ظهور قیامت عرصه تکلیف رخت بر مى‏بندد.
از طرف دیگر با تکیه بر این نکته مى‏توان مصادیق رخدادهاى آخر الزمان را از اشراط الساعة متمایز ساخت، به این بیان که مصادیقى همچون ظهور مهدى (عج)، فرود آمدن عیسى علیه السلام، رجعت و ظاهر شدن دود از آسمان ناظر به رخدادهاى آخر الزمان خواهد بود، در حالى که حوادثى همچون طلوع خورشید از مغرب، شکافتن آسمان و… مربوط به اشراط الساعة مى‏باشد.
بر این اساس، ثبات و ماندگارى نظام عالم و استمرار قانون تکلیف از اختصاصات آخر الزمان است در حالى که با شروع آن دسته از نشانه‏هاى قیامت (اشراط الساعة) که پس از آخر الزمان تحقق مى‏یابد افزون بر آنکه دامنه تکلیف برچیده مى‏شود. نظام عالم فروخواهد ریخت، چنانکه «آخر الزمان» و رخدادهاى آن را تماماً مى‏بایست به عنوان یکى از نشانه‏هاى قیامت «اشراط الساعۀ» ارزیابى کرد .

آخر الزمان در قرآن‏
در قرآن کریم از آخر الزمان به طور صریح سخن به میان نیامده است، اما در لابلاى برخى از آیات به آن اشاره شده است، این آیات را به چند دسته مى‏توان تقسیم کرد:
۱٫ از وقوع برخى از رخدادها خبر داده که از گذشته تا حال تحقق نیافته و از آنجا که در خود این آیات وقوع آنها با ظهور نشانه‏هاى قیامت همراه است، مى‏توان نتیجه گرفت که ظرف تحقق آنها «آخر الزمان» است،  چنانکه از خروج یأجوج و مأجوج و خرابى سدّ ذوالقرنین خبر داده و این رخداد را نزدیک به قیامت دانسته است ، و نزول عیسی علیه السلام از آسمان را از نشانه‏هاى قیامت برشمرده ، و رجعت گروهى از انسانها به عنوان رخدادى پیش از وقوع قیامت معرفى شده است .
۲٫ از میراث برى زمین توسط صالحان و مستضعفان و حکومت آنان به عنوان سنت و اراده تخلف‏ناپذیر الهى خبر داده شده است ، و از آنجا که میراث بر اموال و امتیازات صاحبان پیشین را مالک مى‏شود، مى‏توان دریافت چنین میراث برى گسترده که تمام زمین را در بر مى‏گیرد پس از آخرین سلسله از حکمرانى و سلطه بر زمین توسط زمامداران ناشایسته در فرجام جهان، تحقق مى‏یابد، زیرا با فرض هر حکومتى پس از صالحان و مستضعفان، میراث برى آنها مفهومى نخواهد داشت.
۳٫ چیره شدن اسلام بر تمام ادیان و حاکمان مطلق اسلام بر تمام جهان که در آیاتى از قرآن پیش بینى شده است  امرى است که تاکنون تحقق نیافته، و رخدادى نیست که به صورت طبیعى و بدون استفاده از دعوت علنى و همگانى مهدی (عج) و استفاده از قدرت اعجاز و قهر قابل تحقق باشد، از این رو باید پذیرفت که این وعده الهى در دوران پایانى دنیا همزمان با ظهور مهدى (عج) انجام خواهد گرفت .
افزون بر قرآن «آخر الزمان» و رخدادهاى آن به صورتى بس گسترده و با جزئیات زیاد در روایات فریقین انعکاس یافته، و صاحبان جوامع روایى این روایات را در کتابهایى با عناوین: الفتن و الملاحم یا الفتن و اشراط الساعة  ذکر کرده‏اند.
فرجام جهان از نگاه ادیان آسمانى‏
قرآن اعلام داشته که میراث برى زمین توسط صالحان در کتاب زبور نوشته شده است .
چنانکه در آیه «و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته»  به طور ضمنى از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان آورده است، این امر نشانگر آن است که ادیان آسمانى پیشین کم و بیش از فرجام جهان و نشانه‏هاى آن خبر داده‏اند.
در تورات در داستان پیامبران همچون عاموس، هوشع، اشعیاء، میکا، ارمیاء و… از روز خدا سخن به میان آمده که در آن پادشاهى از نسل داود ـ یعنى فرزند انسان ـ که روح خدا بر او قرار گرفته ظهور خواهد کرد و جهان را از عدل و خیر و برکت پر خواهد ساخت، همچنین در پیشگوئى‏هاى حزقیان از هجوم جوج (یأجوج) و هلاکت آنها و تغییرات کیهانى همچون تاریکى خورشید و ستارگان خبر داده شده است و در نوشته‏هاى بین النهرین از هجوم سپاه یأجوج و مأجوج و فتنه مسیحاى دروغین (دجّال) و ظهور منجى اى که پسر انسان، پسر خدا و انسان یاد شده است گزارش شده است.
در اناجیل مسیحیان از نزدیک بودن پایان دنیا، رجعت عیسى، ظهور مسیحیان دروغین، شایع شدن قحط¬سالى، وبا، زلزله‏هاى مرگبار، جنگها و بلاهاى سخت، نابود شدن سپاه یأجوج و مأجوج گفت¬وگو شده است.
در عبارتى عیسى علیه السلام چنین مى‏فرماید: «کمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بدارید. مستعد باشید زیرا در ساعتى که گمان نمى‏برید پسر انسان مى‏آید…» و اساساً گفته شده که محور و مرکز تعلیمات عیسى علیه السلام بشارت نجات و تحقق ملکوت خداست .
فرجام جهان از نگاه اسلام‏
از مجموعه آیات و روایات پیرامون آخر الزمان نکات زیر قابل استفاده است:
۱٫ جهان همانگونه که با آفرینش الهى و ظهور آدم به عنوان نخستین انسان داراى آغازى روشن است، در پایان نیز داراى فرجامى مشخص و معین است، و اول و آخر این کهنه کتاب چنانکه برخى پنداشته‏اند نیافتاده است.
۲٫ جهان در روند خود به سوى حاکمیت ظلم و کفر پیش مى‏رود، و برغم تلاش پیامبران مردم از مسیر ترسیم شده آنها منحرف مى‏شوند و در نظام اجتماعى ستم و در روابط فردى فسق و فجور حاکم خواهد شد.
۳٫ برغم حاکمیت چنین روندى در پایان هستى، ظلم و کفر از جهان رخت برمى¬بندد و با چیره شدن اسلام بر تمام ادیان، صالحان مستضعف حاکمیت جهان را بر عهده خواهند گرفت.
۴٫ براى برچیده شدن ظلم و کفر و حاکمیت عدالت و اسلام انسانى والا و بزرگ از سلسله امامان به نام مهدى (عج) ذخیره شده است.
۵٫ با بسته شدن پرونده جهان با حاکمیت دین و عدالت، جهانیان مهیاى ظهور رستاخیز و برچیده شدن نظام هستى مى‏شوند.

فلسفه فرجام هستى‏
مکاتب زمینى از ترسیم آینده جهان ناتوانند و هیچ پاسخ روشنى در این باره ارائه نمى‏کنند، اما در مقابل، ادیان آسمانى بویژه اسلام به طور شفاف و روشن از پایان هستى و فرجام نیک آن سخن به میان آورده‏اند، این امر به عنوان یکى از امتیازات قابل توجه ادیان الهى محسوب مى‏شود که در کنار تعریفى روشن از خالق، هستى و انسان، تعریفى روشن از جهان، آغاز و انجام آن دارند، توان گزارشگرى از آینده ایى که هنوز فرا نرسیده به عنوان اخبار از غیب نشانه ایى از حقانیت ادیان آسمانى است، آیا دینى که از آبشخور وحى آسمانى بهره ندارد مى‏تواند با قاطعیت اعلام کند روزى منجى عالم ظهور خواهد کرد، اقوام وحشى با سپاهى عظیم هجوم خواهند آورد و از طرف دیگر هر انسان مؤمن و آزاده ایى از اینکه دین و عدالت بر پهنه گیتى حاکم نیست هماره در رنج است، و گاه در بخشهایى از تاریخ این حاکمیت چنان تلخ بود که امید رهایى و نجات در دل هر انسانى مرده و بسیارى با ناامیدى کامل چشم از جهان فرو بستند. اما در مقابل کسانى که با آموزه‏هاى پیامبران آشنایند و از فرجام نیک جهان اطلاع یافته‏اند هماره چراغ امید و آرزو در دل آنها روشن است و وجود چنین امیدى در دلها باعث پویایى حرکت و تلاش است. بدین خاطر انتظار ظهور منجى نه تنها باعث رخوت و سستى نمى‏شود، بلکه موجى از حرکت و جوشش را به دنبال مى‏آورد.
رخدادهاى آخر الزمان‏
به استناد آیات قرآن و روایاتى که در تفسیر و تبیین آنها وارد شده است، رخدادهاى آخر الزمان را مى‏توان چنین برشمرد:
۱ـ ظاهر شدن دود از آسمان
۲ـ ظهور مهدى علیه السلام
۳ـ خروج سفیانى
۴ـ خروج دجّال
۵ ـ فرود آمدن عیسى علیه السلام از آسمان
۶ـ خروج یأجوج و مأجوج
۷ـ خروج دابة الارض
۸ ـ رجعت
در میان این رخدادها ظاهر شدن دود از آسمان تغییرى کیهانى بوده و سایر رخدادها مربوط به تحولات اجتماعى است.

۱ـ ظاهر شدن دود از آسمان‏
«فارتقب یوم تاتى السماء بدخان مبین»
براى این آیه شریفه دو شأن نزول ذکر شده است:
الف) از آنجا که مشرکان مکه بر کفر و لجاجت خود پافشارى کردند پیامبر صلى الله علیه وآله آنها را نفرین کرد و از خداوند خواست تا آنان را به قحط¬سالى دوران یوسف علیه السلام مبتلا کند. در اثر نفرین پیامبر صلى الله علیه وآله قحطسالى شدیدى به مشرکان منکر روى آورد به گونه‏اى که در اثر شدت گرسنگى آسمان را بسان دود مى‏دیدند.
طبق این شأن نزول وعده¬ایى که در آیه داده شده؛ یعنى ظاهر شدن دود از آسمان، پیش از این در دوران مکه اتفاق افتاده و دود نیز واقعى نبوده، بلکه آسمان در اثر شدت گرسنگى در نگاه آنها دود به نظر آمده است.
ب) مشهور مفسران بر آنند که این آیه از یکى از تغییرات کیهانى به عنوان نشانه¬ایى از آخر الزمان خبر داده که در زمان موعود تحقق خواهد یافت.
آنچه از ظاهر این آیه و آیات پسین بدست مى‏آید، شأن نزول دوم را تقویت مى‏کند؛ زیرا از ظاهر آیات بدست مى‏آید:
۱٫ ظاهر کلمه «دخان» دود واقعى است و حمل آن بر تاریکى آسمان در اثر گرسنگى خلاف ظاهر است.
۲٫ توصیف دخان به مبین (آشکار) با برخورد انحصارى آن با گروهى از مشرکان مکه سازگار نمى‏باشد.
۳٫ این دود تمام مردم را در بر مى‏گیرد «یغشى الناس» با چنین توصیفى نمى‏توان پذیرفت که تنها در منطقه‏اى محدود همچون مکه منتشر شده باشد.  از آنجا که پس از استغاثه کافران این عذاب الهى از آنان برداشته مى‏شود، این رخداد مربوط به دوران آخر الزمان خواهد بود که در آن باب توبه و بازگشت و رفع عذاب همچنان گشوده است.
در روایات فراوانى دود آسمان به عنوان یکى از نشانه‏هاى قیامت که در آخر الزمان رخ مى‏دهد، معرفى شده و در توصیف آن چنین آمده است: دودى آشکار بسان سر گوساله بریان شده از عدن بر مى‏خیزد و چهل شبانه روز مشرق و مغرب جهان را چنان پر مى‏کند که زمین به مثابه خانه‏ایى مى‏ماند که در آن آتش افروخته باشند و تمام شکافهاى آن پر از دود شود، این دود تمام ساکنان زمین را فرا مى‏گیرد، با این تفاوت که براى مومن موجب زکام مى‏شود، اما کافر را مست و بیهوش کرده از بینى و گوش او خارج مى‏گردد.
۲ـ ظهور مهدى‏ (علیه¬السلام)
آیاتى که به ظهور مهدى علیه السلام به صورتى آشکار یا به اشاره دلالت دارند، بر شش دسته است:
الف) آیاتى که بر طغیان و سرکشى گروهى از مردم به رهبرى سلسله جنبانان کفر و فسق همچون لشکر سفیانى  و دجّال  دلالت دارند، و به استناد روایات در دوران ظهور مهدى علیه السلام به دست ایشان یا عیسی‏ علیه السلام هلاک خواهند شد.
ب) آیاتى که به نزول عیسى علیه السلام از آسمان ناظر است ، و به استناد روایات این نزول همزمان با ظهور مهدى علیه السلام و به منظور حمایت از ایشان انجام مى‏گیرد.
ج) آیاتى که دلالت بر خروج دابة الارض از زمین و بازگشت گروهى از صالحان و فاسقان دارد (رجعت) ، و بر اساس روایات این ماجرا در دوران ظهور مهدى علیه السلام رخ مى‏دهد.
د) آیاتى که از وعده و سنّت الهى مبنى بر پیروزى صالحان و مستضعفان بر مستکبران و حکومت صالحان بر سرتاسر زمین خبر داده ، و بر اساس روایات به ظهور و حکومت مهدى علیه السلام تطبیق شده است.
هـ) آیاتى که از غلبه فراگیر اسلام بر جهان و نابودى تمام ادیان سخن به میان آورده ، و ظرف تحقق آن دوران مهدى علیه السلام مى‏باشد.
و) آیاتى که به خروج حضرت مهدى علیه السلام و گرد آمدن یاران ایشان پرداخته است .
از آنجا که سه دسته نخست آیات به طور جداگانه در این مقاله مورد بررسى قرار گرفته‏اند، به بررسى سایر آیات مى‏پردازیم.

حکومت صالحان وعده الهى‏
از دو آیه ان الارض لله یورثها من یشاء  و و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون  استفاده مى‏شود:
الف) میراث برى زمین توسط صالحان وعده حتمى الهى است.
ب) این وعده افزون بر قرآن ـ که در آیه فوق از قرآن با عنوان ذکر یاد شده است ـ در برخى دیگر از کتابهاى آسمانى پیشین همچون زبور داود نیز گزارش شده است که نشانگر فراگیر بودن انتظار منجى و نجات و پیروزى صالحان در میان ادیان آسمانى است.
ج) تاکید بر واژه «ارض» نشانگر وسعت و فراگیر بودن دامنه وعده الهى است که تمام زمین رادر بر مى‏گیرد.
و بکار بردن واژه «ارث» بیانگر آن است که پیش از آنها حکومت جهانى بدست انسانهاى ناشایست و غیر صالح اداره مى‏شود که با فرارسیدن وعده الهى این حکومت از دست آنها خارج و به عنوان میراث بدست صالحان مى‏رسد.
هـ) با توجه به اطلاق صالح در قرآن به انسان¬هایى که از هر نظر روان خود را پالایش کرده و گوهر جان آنها خدایى شده است، مى‏توان نتیجه گرفت انسانى بس شایسته و صالح رهبرى صالحان وارث زمین را بر عهده خواهد گرفت. به عبارت روشنتر از این آیات افزون بر آنکه استفاده مى‏شود زمامداران عصر مهدى علیه السلام انسان¬هایى صالح و شایسته‏اند، مى‏توان برداشت کرد که شخص مهدى علیه السلام به عنوان رهبر و پیشوا در اوج نزاهت و صالح بودن قرار دارد.
بنابر آنچه گفته شد حمل و تطبیق این آیات بر حکومت مهدى علیه السلام در روایات  کاملاً منطقى به نظر مى‏رسد.
در آیه: و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین   از اراده تخلف‏ناپذیر الهى مبنى بر پیروزى مستضعفان و پیشوایى آنها سخن به میان آمده که در روایات به حکومت مهدى علیه السلام تطبیق شده است.  این آیه در لابلاى آیاتى قرار دارد که در آنها تفصیل ماجراى ظلم و ستم فرعون و استضعاف بنى اسرائیل و نجات آنها توسط موسى علیه السلام بیان شده است و برغم آنکه ظاهر آیه از اراده الهى مبنى بر نجات بنى اسرائیل مستضعف از دست فرعون و دستگاه حکومت وى خبر داده اما اراده ایى فراگیر که روزى تمام مستضعفان جهان را در بر مى‏گیرد، از مفهوم آیه برداشت شده است.
مشابهت هایى که بین داستان موسى علیه السلام و بنى اسرائیل با داستان مهدى علیه السلام و مستضعفان آخر الزمان وجود دارد صحت و ظرافت این برداشت فراگیر را تایید مى‏کند.  این مشابهت بدین قرار است:
۱٫ بسان دوران موسى، پیش از ظهور مهدى علیه السلام فراعنه و حکمرانان جبّار و ستمگرى حکومت خواهند داشت و چنانکه در روایات متواترى آمده است جهان در اثر ستمگرى آنها پر از ظلم و بیداد خواهد شد.
۲٫ همچنان که بنى اسرائیل برغم همه ستمهاى بى حد و مرز دستگاه حکومت فرعون به آمدن انسانى منجى به نام موسى امید داشتند، مومنان و مستضعفان هماره به آمدن منجى عالم یعنى مهدى علیه السلام آرزومندند و آمدن او را انتظار مى‏برند.
۳٫ همانگونه که سنت الهى و اراده تخلف‏ناپذیر خداوند مبنى بر حکومت مستضعفان در ماجراى بنى اسرائیل بدست شخصى به نام موسى تبلور یافت، این سنت در آخر الزمان بدست انسانى به نام مهدى علیه السلام تحقق خواهد یافت.
۴٫ همانگونه که خداوند موسى را در دل خانه دشمن و به صورت ناشناس حفظ و حراست نمود، مهدى علیه السلام را نیز برغم زندگى درمیان دشمنان به صورت ناشناس حفظ و نگاهبانى مى‏کند.
۵٫ همانگونه که در فرجام ماجراى بنى اسرائیل، فرعون و حکومت او نابود شد و حکومت الهى بدست موسى شکل گرفت، تمام مؤمنان مستضعف بدست مهدى علیه السلام از زیر یوغ ستمگران و کافران نجات یافته و حکومت الهى بدست آن امام تشکیل خواهد شد.
تنها تفاوت این دو ماجرا سطح و گستره آن است. گستره پیام و نجات بخشى موسى علیه السلام منحصر به بنى اسرائیل و بخشى از زمین بوده است اما پیام، نجات بخشى و حکومت مهدى علیه السلام تمام جهانیان در گستره زمین را در بر خواهد گرفت.

حاکمیت اسلام در سرتاسر گیتى‏
از ظاهر آیه: هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون   بدست مى‏آید که هدف نهایى رسالت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله این است که اسلام به عنوان دین حق بر تمام ادیان جهان چیره و غالب گردد، گر چه مشرکان در مقابل تحقق این هدف ایستادگى خواهند کرد. پیداست که این هدف تاکنون تحقق نیافته و اسلام تنها در بخشى از جهان گسترده شده است. در روایات اهل بیت علیهم السلام زمان تحقق این هدف ظهور مهدی علیه السلام اعلام شده است. چنانکه امام صادق علیه السلام در پاسخ ابوبصیر فرمود: سوگند به خدا هنوز تفسیر این آیه تحقق نیافته است و وقتى با اراده خداوند، قائم قیام نماید کافران و مشرکان از قیام و ظهور وى ناراضى و نگران خواهند بود.  و حضرت امیر علیه السلام فرمود: خداوند مصداق این آیه را آشکار نساخته است، سوگند به جانم کسى که جانم بدست اوست هیچ آبادى نمى‏ماند مگر آنکه هر صبح و شام در آن شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد صلى الله علیه وآله بدهند.
چنانکه امام باقر علیه السلام زمان تحقق تفسیر آیه و قاتلوهم حتى لاتکون فتنة و یکون الدین کله للَّه  ؛ «و با آنان بجنگید تا فتنه ایى بر جاى نماند و دین یکسره از آن خدا گردد». را زمان ظهور مهدى علیه السلام دانسته که اثرى از شرک در زمین باقى نخواهد ماند.
و امام کاظم علیه السلام در تفسیر آیه: و له اسلم من فى السموات طوعاً و کرهاً و الیه ترجعون   «هر که در آسمان و زمین است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوى او بازگردانده مى‏شوند.» فرمود:
این آیه در شأن قائم نازل شده، که هنگام ظهور اسلام را بر یهودیان، مسیحیان، ستاره پرستان، بى دینان، مرتدان و کفاران در شرق و غرب جهان عرضه نماید. هر کس از روى تمایل اسلام را بپذیرد او را به نماز و زکات و انجام دستوراتى که بر هر مسلمان واجب است، مکلف مى‏سازد و هر کس تن به پذیرش اسلام ندهد گردنش را مى‏زند، به طورى که در سراسر جهان جز موحّد و یکتاپرست باقى نمى‏ماند.

ظهور مهدی علیه السلام و گردآمدن یاران او
در برخى از روایات آیۀ: سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق من ربهم  بر خروج امام زمان (عج) به تاویل برده شده است . و نیز در برخی دیگر از روایات آیه خاشعة أبصارهم ترهقهم ذلّه ذلک الیوم الذى کانوا یوعدون  بر قیام مهدی علیه السلام تطبیق شده است ، چنانکه مقصود از بندگانى که یهود طغیانگر را «پس از طغیان دوم گوشمالى خواهند داد»  مهدى و یارانش معرفى شده است،  همچنین آیه اینما تکونوا یات بکم اللَّه جمیعاً  بر گرد آمدن یاران مهدى حمل شده است.  علامه طبرسى مى‏گوید: در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده که مراد از آنها یاران مهدى علیه السلام در آخرالزمان است .
به استناد برخى از روایات این امر زمانى اتفاق مى‏افتد که آن حضرت وارد مسجد الحرام شده و پشت به حجر الاسود با صداى بلند خود را معرفى کرده و یاران خود را به یارى مى‏طلبد، صداى ایشان چنان طنین انداز مى‏شود که تمام ساکنان زمین از ظهور ایشان مطلع مى‏گردند.
از مجموع آیات مورد اشاره نکات زیر قابل استفاده است:
۱ـ ظهور مهدى علیه السلام بسان ظهور موسى علیه السلام از وعده‏هاى حتمى و سنتهاى تخلف‏ناپذیر الهى است که در یک زمانى تحقق خواهد یافت، روایاتى همچون: لو لم‏یبق من الدنیا الا یوم لبعث اللَّه فیه رجلا من اهل بیتى یملوها عدلاً کما ملئت جوراً  ناظر به همین وعده حتمى الهى است.
۲ـ از مضامینى همچون میراث برى و نیز علائمى دیگر بدست مى‏آید که ظهور مهدى علیه السلام در آخر الزمان و پیش از پایان یافتن دنیا انجام مى‏گیرد.
۳ـ ظهور مهدى در شرائطى است که در دنیا ادیانى غیر از اسلام حاکم است و با ظهور ایشان اسلام بر سرتاسر گیتى حاکم خواهد شد.
۴ـ ظهور مهدی علیه السلام در شرائطى است که ظلم، فسق و فجور جهان را فراگرفته است و حکومت ایشان پایان بخش ستمها و کثریها خواهد بود.
۵ ـ قیام مهدى علیه السلام با حوادثى همچون خروج دجّال و سفیانى و برخى از تغییرات کیهانى همراه است.
۶ ـ در دوران حکومت مهدى ماجراى رجعت اتفاق خواهد افتاد.
۷ـ با توجه به اینکه در پاره ایى از آیات پس از یاد کرد علائم ظهور و حکومت ایشان از نشانه‏هاى ظهور قیامت همچون دمیدن در صور سخن به میان آمده مى‏توان نتیجه گرفت که پایان حکومت و دوران ایشان آغازگر ظهور رستاخیز خواهد بود.

۳ـ خروج سفیانى‏
و لوترى اذ فزعوا فلافوت و اخذوا من مکان قریب 
در شأن نزول این آیه چهار وجه گفته شده است:
الف) مقصود مشرکان هستند که در مقابل دعوت پیامبر به عناد و لجاجت پرداخته و عذاب الهى در دنیا بر آنها فرود آمده است.
ب) مقصود آن دسته از مشرکان اند که در جنگ بدر به صف آرایى در مقابل مسلمانان پرداختند و در همین جنگ کشته شدند.
ج) مقصود مشرکانى است که پس از دمیدن درصور از قبر خود خارج شده و با دیدن نشانه‏هاى قیامت و عذاب الهى دچار وحشت شدید مى‏شوند و برغم ابراز ایمان، سودى به حالشان نمى‏بخشد .
د) مقصود لشکران سفیانى است که در آخر الزمان خروج مى‏کنند و وقتى به سرزمین بیداء مى‏رسند به فرمان الهى در زمین فرو مى‏روند. و تنها یک یا دو نفر از ایشان باقى مى‏ماند .
آنچه که در ادامه این آیه آمده دو دیدگاه نخست را مردود مى‏سازد، زیرا در ادامه آیه آمده است که آنان با دیدن عذاب الهى مى‏گویند ما ایمان مى‏آوریم اما این ابراز ایمان سودى به حال آنان نمى‏بخشد، و بدیهى است مشرکان چه در جنگ بدر و چه در شرائط دیگر هر گاه به راستى ایمان مى‏آوردند از آنها پذیرفته مى‏شد، و بر ایشان سود بخش بود. از طرف دیگر تاریخ نشان نمى‏دهد که مشرکان در جنگ بدر یا شرائط دیگر با دیدن عذاب الهى اظهار ایمان نموده باشند. بنابراین یکى از دو تفسیر سوم و چهارم یا هر دوى آنها صحیح است.
علامه طباطبایى این آیه را بر اساس دیدگاه سوم تفسیر کرده . و در برخورد با روایات خروج سفیانى معتقدند که آیه براساس قاعده جزیی و تطبیق بر ماجراى سفیانى حمل شده است.  دیدگاه علامه از آن جهت که بین ظاهر آیه که ناظر به قیامت است و بین روایات فراوانى که آیه را به ماجراى خروج سفیانى حمل کرده‏اند جمع کرده است، صائب به نظر مى‏رسد.
گذشته از آیه مذکور آیات دیگرى در روایات اهل بیت علیهم السلام بر خروج سفیانى تطبیق شده که عبارتند از:
یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل ان نطمس جوهاً فنردها على أدبارها  امام باقر (ع) این آیه را ناظر به نابودی لشکر سفیانی دانسته است .
قل هو القادر على ان یبعث علیکم عذاباً من فوقکم او من تحت ارجلکم 
در روایات عذابى که از زیر پاها فرود مى‏آید به فرو رفتن در زمین تفسیر شده است.  و از آنجا که این عذاب در کنار خروج دجّال آمده است، به نظر مى‏رسد مقصود فرو رفتن سپاه سفیانى در منطقه بیداء است.
در روایات زیادى خروج سفیانى از نشانه‏هاى حتمى اعلام شده که پیش از ظهور قیامت در دوران آخر الزمان تحقق خواهد یافت. محل خروج او سرزمین خشک و زمان خروج او از آغاز تا انجام پانزده ماه خواهد بود.
او مردى است از تبار ابوسفیان و بسیار سنگدل که درطول جنگهاى خود جنایات زیادى مرتکب شده و خون هزاران بى گناه را بر زمین مى‏ریزد . او دو لشگر را گسیل مى‏دارد یکى از آنها شهرهاى بابل، دمشق و کوفه را پس از شکست دادن مردمى که براى دفاع از دیار خود قیام مى‏کنند، به تصرف خود در مى‏آورند.
لشکر دوم سفیانى به تعقیب مهدى علیه السلام به سمت مدینه حرکت مى‏کند اما مهدى علیه السلام به همراه شمار اندک یاران خود پیش از رسیدن لشکر سفیانى از مدینه خارج و در مکه پناه مى‏گیرند. آنان پس از اشغال به مدت سه شبانه روز به قتل و غارت در مدینه مى‏پردازند. آنگاه به دنبال مهدى علیه السلام روانه مکه مى‏شوند، و وقتى به سرزمین بیداء دربیرون مکه مى‏رسند به فرمان الهى و با کوبیدن زمین با پاى جبرئیل در آن سرزمین فرو مى‏روند و تنها یک، دو یا سه نفر به صورت سگ و غیرطبیعى زنده مى‏مانند تا به سفیانى خبر دهند بر سر یاران آنها چه آمده است.
با آمدن لشکر یمانى از خراسانى و سید حسنى از دیلم و ملحق شدن آنها به سپاه مهدى علیه السلام آن حضرت به سوى لشکر سفیانى حرکت مى‏کند و سفیانى در جنگى با سپاه مهدى علیه السلام در کنار کوفه بدست آن حضرت کشته و سپاه او در هم مى‏شکنند .

۴ـ خروج دجّال‏
یکى از شأن نزول‏هاى گفته شده پیرامون آیه ان الذین یجادلون فى آیات اللَّه بغیر سلطان اتیهم . نزول آن درباره یهودیان است که گفتند: صاحب ما مسیح بن داود یعنى دجّال در آخر الزمان بیرون آید و سلطنت او در خشکى و دریا گسترش مى‏یابد و ما بر عرب غلبه خواهیم یافت که خداوند در پاسخ آنها فرمود: آنها به این آرزو نخواهند رسید . همچنین علامه طبرسى در ذیل آیه: یوم یاتى بعض آیات ربّک  روایتى از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نقل مى‏کند در آن خروج دجال یکى از این نشانه‏ها معرفى شده است . همچنین در ذیل آیه یا عیسى انى متوفیک  وقتى از نزول عیسى علیه السلام سخن به میان مى‏آید، روایاتى عرضه مى‏شود که در آنها از کشته شدن دجّال بدست عیسى علیه السلام خبر داده شده است .
همچنین در تفسیر آیه: لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس  گفته شده که آفرینش آسمان و زمین از آفرینش دجّال بزرگتر است؛ زیرا دجال در میان نسل آدمى از همه عظیم‏تر بوده است .
دجّال نام شخصیتى فتنه جوست که در آخر الزمان خروج مى‏کند و خسارتهاى جبران ناپذیرى به بسیارى از مردم جهان وارد مى‏سازد، از فتنه او در روایات به عنوان بزرگترین فتنه در تاریخ بشر یاد شده  و نام او افزون بر منابع اسلامى در بسیارى از منابع ادیان و ملل آمده است، او را بخاطر گردش در زمین یا فریبکارى دجال گفته‏اند، نام دیگرش مسیح است که در وجه تسمیه آن گفته‏اند یک چشم او (چشم راست) ممسوح یعنى نابینا است.
یا آنکه چون به دروغ خود را مسیح معرفى مى‏کند. یا آنکه به استثناى مکه و مدینه به تمام مناطق زمین پا مى‏گذارد.
او پس از پیروزى مهدی علیه السلام بر سفیانى از سجستان خروج مى‏کند یاران او یهودیان، مغول، تباهکاران، و بیشتر زنان بدکاره هستند. او در ابتدا ادعاى پیامبرى و سپس دعوى خدایى مى‏کند و به هر منطقه ایى که مى‏رسد با زور شمشیر یا با سحر و جادو مردم را وادار به اطاعت از خود مى‏کند، در سحر و جادوگرى چنان چیره دست است که با اشاره او آسمان مى‏بارد و زمین گیاه مى‏رویاند و حیوانات بیش از حدّ متعارف فربه مى‏شوند. شیاطین جنّ را به صورت بستگان مرده شخصى ظاهر مى‏سازد و از او براى حقانیت خدایى خود گواهى مى‏گیرد، هر چند در برخى از موارد فریب مردم، با ناکامى روبرو مى‏گردد. لشکریان عظیم دجّال پس از قتل و غارت مناطق مختلف راهى فلسطین مى‏شوند.
طبق برخى از روایات مهدى علیه السلام پس از نابودى سفیانى براى نابود کردن یهود پیش از دجّال وارد فلسطین مى‏شود، بر اساس روایات فراوان زمانى دجّال پا به فلسطین و بیت المقدس مى‏گذارد که مسلمانان به همراه امامى صالح یعنى مهدى مهیّاى نماز مى‏شوند، در همین هنگام عیسی علیه السلام از آسمان نزول مى‏کند، و پس از اقامه نماز به امامت مهدی علیه السلام درب مسجد بنا به درخواست عیسی علیه السلام گشوده مى‏شود، ناگهان چشم عیسی علیه السلام به سپاه هفتاد هزار یهود به رهبرى دجّال مى‏افتد، دجّال با دیدن عیسی علیه السلام بسان نمک در آب مى‏گدازد، عیسى خود را به او رسانده و با ضربتى هلاکش مى‏سازد، با قتل دجّال لشکر او درهم مى‏شکند و سنگ، درخت و خار به سخن آمده با معرفى کافران زمینه قتل آنها را بدست مسلمانان فراهم مى‏آورند .

۵ ـ نزول عیسی علیه السلام از آسمان‏
در آیاتى چند با کمک روایات به نزول عیسی علیه السلام در آخر الزمان اشاره شده است:
الف) اذ قال اللَّه یا عیسى انى متوفیک و رافعک الىّ و مطهرک من الذین کفروا و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفرو الى یوم القیامه…
طبرى در ذیل این آیه روایات زیادى را درباره نزول عیسی علیه السلام از آسمان آورده  و خود مى‏گوید: طبق روایات متواتر از پیامبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله عیسى بن مریم در آخر الزمان از آسمان به زمین آمده و دجال را خواهد کشت .
گذشته از روایات از ظاهر آیه فوق دو نکته قابل استفاده است:
۱ـ بالا بردن عیسی علیه السلام به آسمان در جریان هجوم یهودیان براى کشتن عیسی علیه السلام با توجه به اینکه آسمان جاى انسان‏ها نیست. نشانگر موقت بودن این درنگ است و مى‏توان از آن برداشت کرد که خداوند عیسی علیه السلام را براى روزى خاص ذخیره کرده است.
۲ـ از این آیه که در آن واژه توفى بکار رفته و نیز آیه و ما قتلوه و ماصلبوه… بل رفعه اللَّه الیه  به کمک روایات بدست مى‏آید که عیسی علیه السلام در آسمان در حال حیات است و با توجه به فراگیر بودن مرگ و اینکه بستر مرگ زمین است مى‏توان نتیجه گرفت که بالاخره روزى عیسی علیه السلام به زمین فرود آمده و در زمین قبض روح خواهد شد.
ب) و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته
در تفسیر این آیه سه وجه گفته شده است:
۱ـ هر دو ضمیر (به و موته) به عیسی علیه السلام بر مى‏گردد و معناى آیه چنین است: هیچ یک از یهود و نصارى باقى نمى‏ماند مگرآنکه پس از مرگ عیسی علیه السلام به او ایمان خواهد آورد و این رخداد به هنگام فرود عیسی علیه السلام از آسمان در آخر الزمان تحقق مى‏یابد.
۲ـ ضمیر (به) به عیسى و ضمیر (موته) به اهل کتاب باز مى‏گردد، و معناى آیه چنین است هیچ یهودى یا نصرانى نیست مگر آنکه پیش از مرگ به عیسی علیه السلام ایمان مى‏آورد، هر چند ایمان او در این حالت سودى به حالش نمى‏بخشد.
۳ـ ضمیر (به) به پیامبر اسلام و ضمیر (موته) به اهل کتاب بر مى‏گردد، و معناى آیه این است: هیچ یهودى یا نصرانى نیست مگر آنکه پیش از مرگ خود به پیامبر اسلام ایمان مى‏آورد .
بسیارى از مفسران تفسیر نخست را پذیرفته اند  و روایتى از امام باقر علیه السلام این تفسیر را تأیید مى‏کند.
ظاهر آیات پیشین که به روشنى درباره عیسی علیه السلام و نفى کشتن اوست، تفسیر سوّم را تضعیف می¬کند؛ زیرا مخالف میثاق آیات است، و ضعف تفسیر دوم در آن است که اوّلاً: به استناد چه قرینه-اى اهل کتاب به عیسی علیه السلام در هنگام مرگ ایمان مى‏آورند؟ ثانیاً: ایمانى که سودى نبخشد چه اثرى دارد که قرآن از آن به عنوان دلیلى بر حقانیت رسالت عیسی علیه السلام یاد مى‏کند؟!
طبق تفسیر دوم عیسی علیه السلام روزى به زمین باز خواهد گشت و یهود و نصارى بدون استثناء درخواهند یافت قضاوتهاى نادرستى که درباره عیسی علیه السلام داشتند اعم از پسر خدا بودن، شرکت در الوهیت، به صلیب کشیده شدن و سرانجام قتل عیسی علیه السلام باطل بوده و به او چنانکه شایسته‏اش است ایمان مى‏آورند. همچنین آیه شریفه از مرگ نهایى عیسی علیه السلام به طور ضمنى خبر داده است. روایات توضیح مى‏دهند که این رخداد در آخر الزمان و در دوران ظهور مهدی علیه السلام اتفاق مى‏افتد.
ج) و انه لعلم للساعة فلاتمترن بها
این آیه پس از آیاتى قرار دارد که از عیسى بن مریم‏علیه السلام به عنوان مثل بنى اسرائیل یاد شده است. لذا همه مفسران ضمیر (انه) را به عیسی علیه السلام برگردانده و آیه را چنین معنا کرده‏اند: «همانا آن (عیسى) نشانه ایى براى رستاخیر است. پس در آن تردید نکن» .
برخى از مفسران به استناد قرائت غیر مشهور آیه «و انه لعلم للساعة» گفته‏اند که مقصود از واژه «علم» نشانه است؛ یعنى نزول عیسی علیه السلام نشانه ظهور قیامت است .
از این آیه نیز استفاده مى‏شود که عیسی علیه السلام روزى از آسمان فرود مى‏آید و چون فرود او در فرجام جهان اتفاق مى‏افتد، نشانه ظهور و بروز قیامت خواهد بود.

نزول عیسى در روایات‏
به استناد روایات متعدد عیسی علیه السلام در حالى که دو ابر رنگى او را در برگرفته‏اند و هفتاد هزار فرشته او را همراهى مى‏کنند و دست خود را بر بالهاى دو فرشته گذاشته نزدیک مناره شرعى دمشق فرود مى‏آید، عرق از پیشانى او مى‏ریزد و در دستش حربه‏اى است، بوى بدنش چنان است که به مشام هر کافرى برسد مى‏میرد، هنگامى که وارد بیت المقدس مى‏شود مردم به امامت مهدی علیه السلام مهیاى خواندن نماز صبح یا عصرند، مهدی علیه السلام از عیسی علیه السلام مى‏خواهد تا امامت کند اما عیسی علیه السلام مى‏گوید: کسى بر شما اهل بیت پیشى نمى‏گیرد، من وزیر برانگخته شده‏ام نه امیر، پس از اقامه نماز به امامت مهدی علیه السلام، عیسی علیه السلام دجال را مى‏کشد، آنگاه به فرمان او خوکها را مى‏کشند، صلیبها را مى‏شکنند، تمام کلیساها و کنیسه‏ها ویران شده و تمام نصارى و یهود به جز مؤمنان واقعى به قتل مى‏رسند .
عیسی علیه السلام اسلام را به عنوان دین حق اعلام مى‏کند و مردم را به تبعیت از مهدى ‏علیه السلام فرا مى‏خواند .
برخى بر این نکته پاى فشرده‏اند که روایات نزول عیسی علیه السلام متواتر و اجماعى و نزول او از ضروریات دین است .

فلسفه نزول عیسى علیه السلام در آخر الزمان و در دوران مهدی ‏علیه السلام‏
برخى براى نزول عیسى علیه السلام حکمتهاى زیر را برشمرده‏اند:
۱ـ براى رد ادعاى یهود مبنى بر کشتن عیسى.
۲ـ دعاى عیسی علیه السلام براى درک فضیلت امت محمد صلی الله علیه و آله
۳ـ براى کشتن دجّال‏
۴ـ براى تکذیب مسیحیان در اعتقادات باطل نسبت به عیسی ‏علیه السلام
گذشته از وجوه فوق که تا حدودى اصل فلسفه نزول عیسى ‏علیه السلام را تبیین مى‏کند در بیان فلسفه نزول و همراهى عیسى ‏علیه السلام با مهدى ‏علیه السلام این نکته را مى‏توان افزود: عیسى آخرین سلسله از پیامبران بنى اسرائیل است که پیش از پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله ظهور کرده و نسب او از طریق مادر به اسحاق و ابراهیم ‏علیه السلام منتهى مى‏شود و در مقابل پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله آخرین پیامبر آسمانى است که پس از عیسى‏ علیه السلام ظهور کرده و نسب او از طریق پدر به اسماعیل و ابراهیم منتهى مى‏شود. شریعت ابراهیم که همان اسلام است از طریق پیامبران بنى اسرائیل و به ویژه عیسى ‏علیه السلام و حواریون به سمت غرب عالم کشیده شد و چنانکه امروزه شاهد هستیم مسیحیّت جمعیت انبوهى از غرب جهان را شامل مى‏شود، و این شریعت از طریق پیامبر اسلام به طرف شرق جهان گسترش یافت، پیروان هر یک از دو دین اسلام و مسیحیت همپاى یکدیگر تا به امروز بیش از یک و نیم میلیارد نفر را به خود اختصاص داده و جغرافیاى جهان را تقسیم کرده‏اند. این دو دین برغم جدایى ظاهرى از جهات مختلفى در مبانى و شریعت به یکدیگر نزدیک اند، چنانکه قرآن مسیحیان را نزدیک‏ترین امتها به مسلمانان دانسته  و آنها را به خاطر تحت تأثیر قرار گرفتن در برابر آیات الهى ستوده است . بنابراین این دو دین الهى به مثابه، دو رشته ایى هستند که برغم وحدت خاستگاه آنها ـ یعنى آیین ابراهیم ـ در اثر دخالت شیاطین و به انحراف کشیدن مسیحیت از جاده حقیقت از یکدیگر فاصله گرفته‏اند، و عیسى در آخرالزمان فرود مى‏آید تا انتهاى این رشته را بدست مهدی علیه السلام که پرچمدار و وارث اسلام است، بسپارد و با دعوت مسیحیان به پیروى از مهدی علیه السلام و پذیرش اسلام این دو رشته را به هم مرتبط سازد.
بدین خاطر است که او در حضور مردم مهدى‏ علیه السلام را براى امامت جماعت مقدم مى‏دارد و به او اقتدا مى‏کند.
در حقیقت عیسى علیه السلام نجات بخش نصارى است زیرا با رأفتى که دارد و با عشقى که مسیحیان راستین نسبت به او دارند، پیش از هلاکت آنان پا به عرصه زمین مى‏گذارد تا دلهاى بى آلایش و حقیقت جو را به سوى دین حق فرا خواند و مانع هلاکت ابدى آنها شود.
از طرفى همراهى عیسى علیه السلام با مهدى علیه السلام براى پیشبرد اهداف حضرت مهدی علیه السلام نیز مؤثرتر است؛ زیرا مسیحیان با شناختن عیسى براساس و توصیف او در کتابهاى دینى به سخنان او آسانتر از سخنان و دعوت مهدى علیه السلام تن خواهند داد و بدون آنکه کار دعوت به اسلام به قهر انجامد بسیارى از سر میل و خواست قلبى ایمان خواهند آورد.

۶ ـ خروج یأجوج و مأجوج‏
در آیات زیر از خروج اقوام وحشى به نام یأجوج و مأجوج در آخر الزمان سخن به میان آمده است:
و ترکنا بعضهم یومئذ یموج فى بعض و نفخ فى الصور…  «و در آن روز آنان را رها مى‏کنیم تا موج آسا بعضى با برخى در آمیزند و در صور دمیده مى‏شود.»
حتى اذا فتحت یأجوج و مأجوج و هم من کلّ حدب ینسلون  «تا وقتى که یأجوج و مأجوج (راهشان) گشوده شود و آنها از هر پشته¬ایى بتازند.»
یأجوج و مأجوج اقوامى بودند وحشى و غارتگر که ذوالقرنین بنا به درخواست اقوامى بدوى که از هجوم پى در پى یأجوج و مأجوج در امان نبوده و از ذوالقرنین یارى خواستند، میان دو کوه سدّى عظیم و بسیار محکم ساخت و بدین طریق مانع هجوم غارتگرى این اقوام وحشى شد . زیرا آنها نه مى‏توانستند از آن سد بالا بروند و نه قادرند آن را سوراخ نمایند. آنگاه پیش بینى کرد که با نزدیک شدن قیامت این سد خراب شده و یأجوج و مأجوج از هر طرف براى قتل و غارت سرازیر خواهند شد.
درباره اینکه مراد از یأجوج و مأجوج چه اقوامى است و در کجا ساکن اند و به کدام سرزمین هجوم مى‏آوردند و سدّ ذوالقرنین در کجا ساخته شد، دیدگاه‏هاى مختلفى تاکنون ارائه شده است.
علامه طباطبایی ‏قدس سره پس از مباحثى مبسوط چنین نتیجه مى‏گیرد که یأجوج و مأجوج اقوام مغول هستند .
بسیارى نیز این اقوام را از اقوام ترک منسوب به ترک بن یافث بن نوح و ساکنان مغولستان، ترکستان، سیبرى، و… دانسته‏اند .
توصیفى که از وحشى بودن و غارتگرى یأجوج و مأجوج در قرآن آمده است براساس شواهد تاریخى به قوم مغول بسیار نزدیک است، چنانکه ماجراى غارتگرى آنان در سده ششم که به چپاول کشورهاى مختلف از جمله ایران انجامید و خون هزاران انسان بى گناه وحشیانه بر زمین ریخته شد نیز گواه این مدّعاست.
توصیفى که در روایات درباره این اقوام آمده نیز با این قوم سازگار است. در روایات چهره‏هاى آنها «مجان مطرقه» یعنى سپرهاى چکش خورده، و چشمهاى آنها کوچک، و صورتهاى آنها کشیده ترسیم شده است .
و در نهج البلاغه از طغیان و سرکشى اقوامى با همین ویژگى‏ها خبر داده شده که در دیدگاه شارحان به حمله گسترده مغول تفسیر شده است .
البته در توصیف این اقوام و بزرگى اندام آنها مطالب خرافه‏اى نیز وارد شده که از نظر برخى از حدیث شناسان مردود اعلام شده است.
براساس روایات سپاه یأجوج و مأجوج چنان عظیم و گسترده است که بخش زیادى از زمین را در بر مى‏گیرد، و وقتى به آب دجله و فرات و دریاچه طبرستان مى‏رسند آنها را تمام مى‏کنند و سر راه خود تمام آذوقه مردم را مصرف مى‏کنند.
مردم از ترس آنها به خانه‏هاى خود پناه مى‏برند، اما آنها به هر منطقه ایى که مى‏رسند به قتل و غارت مى‏پردازند، و چنان از خلایق مى‏کشند که مى‏گویند ما تمام اهل زمین را کشته‏ایم حال نوبت آسمانیان است، آنگاه تیرى به سوى آسمان رها مى‏کنند و آن تیز آغشته به خون باز مى‏گردد و آنان گمان مى‏کنند که به مقصود خود نایل شده‏اند، تا آنکه به منطقه فلسطین مى‏رسند، در این هنگام عیسی علیه السلام به همراه مسلمانان بالاى کوه سینا، پناه گرفته‏اند، عیسی علیه السلام براى نابودى آنان دست به دعا بر مى‏دارد و خداوند کرم‏هایى را فرمان مى‏دهد تا وارد بینى آنها شده و گردنهاى آنها را مى‏خورد، صبح هنگام تمام آنها مى‏میرند و بوى تعفن اجساد آنها تمام زمین را فرا مى‏گیرد، پرندگان از آسمان فرود مى‏آیند و با منقارهاى خود آنان را به دریا مى‏افکند و بارانى سیل آسا و تمام زمین را از لاشه آنها شستشو مى‏دهد .
و بدین ترتیب ماجراى طغیان یأجوج و مأجوج با نابودى آنها پایان مى‏پذیرد.

۷ـ خروج دابة الارض‏
اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بایاتنا لایوقنون
عموم مفسران پذیرفته‏اند که خروج دابة الارض از نشانه‏هاى آخر الزمان بوده و پیش از ظهور قیامت اتفاق مى‏افتد ، این امر به دو جهت است:
۱ـ خود آیه همراه با قرائنى است که مدعا را ثابت مى‏کند:
الف) خارج ساختن دابه از زمین ناظر به زمانى است که هنوز زمین بر جاى خود بوده و نظام جهان به هم نریخته است.
ب) ضمیر (لهم) به استناد آیه پیشین به کافران لجوج باز مى‏گردد که برغم همه کوششهاى پیامبر صلى الله علیه وآله بخاطر تاریکى دل و کورى باطن از هدایت ایشان محروم اند. و هدف از بیرون آوردن دابّه اعلام پایان پذیرى سودمندى ایمان است. پیداست این ویژگى‏ها مربوط به دنیا و پیش از فروریختن نظام هستى مى‏باشد.
ج) در آیات بعدى از نفخ صور که سرآغاز قیامت است سخن به میان آمده است. ترتیب منطقى اقتضاء مى‏کند که خروج دابة الارض پیش از آغاز قیامت اتفاق افتد.
۲ـ در روایات فراوانى خروج دابة الارض به عنوان یکى از نشانه‏هاى مسلّم آخر الزمان معرفى شده است .

دابة الارض در روایات‏
در پاره¬ایى از روایات چنین آمده است: هنگامى که عیسى علیه السلام به همراه مسلمانان مشغول طواف به دور کعبه است، زمین زیر پاى آنها لرزیده و صفا را مى‏شکافد و در آغاز سر دابّه که داراى کرک و مو است و سپس تمام بدن از صفا خارج مى‏شود نه کسى را یاراى گرفتن آن است و نه گریز از آن.  به همراه دابّه انگشتر سلیمان و عصاى موسى‏علیه السلام است. مردم از ترس آن به مسجد الحرام پناه مى‏برند اما او متعرض کسى نمى‏شود، با هر ملیتى به زبان خودشان صحبت مى‏کند و به حقانیت اسلام و بطلان سایر ادیان گواهى مى‏دهد، دابّه عصاى خود را روى پیشانى سلمان مى‏گذارد و چهره مؤمن بسان ستاره‏اى درخشان روشن مى‏گردد و بین چشمانش مى‏نویسد این مؤمن است، و با انگشتر سلیمان بر پیشانى کافر مى‏گذارد نقطه ایى تاریک و سیاه ظاهر شده روى آن مى‏نویسد این کافر است، و بدین ترتیب صف مؤمنان حقیقى از کافران را جدا مى‏سازد .

ماهیت دابّة الارض‏
در عموم روایات اهل سنت دابه حیوانى عجیب الخلقه داراى چهار پا، سرى همچون سر گاو، چشمى همچون چشم خوک و گوشى بسان گوش فیل ترسیم شده است .
و برخى از مفسران با استناد به اطلاق دابه بر حیوان و نیز دلالت سخن گفتن حیوان بر معجزه، حیوانى بودن دابّه را ترجیح داده‏اند ، اما افزون بر مواردى اندک در روایات اهل سنت در تمام روایات و تفاسیرشیعه دابّه به انسان و شخص حضرت امیر علیه السلام تفسیر شده است. در تفسیر قرطبى آمده که ماوردى از محمد بن کعب روایت مى‏کند که از علی علیه السلام سؤال شد دابه چیست؟ علی علیه السلام فرمود: «اما واللَّه ما لها ذنب و ان لها لحیة. سوگند به خدا دابه داراى دم نیست بلکه داراى محاسن است.» ماوردى مى‏گوید: این کلام اشاره دارد که دابّه انسان است هر چند بدان تصریح نشده است.
قرطبى مى‏گوید: برخى از مفسران متأخر مقصود از دابه را انسان متکلمى دانسته‏اند که با اهل بدعت و کفر به مناظره مى‏پردازد .
در روایتى آمده است پیامبر صلى الله علیه وآله علی علیه السلام را در حالى که روى شن دراز کشیده بود بیدار کرد فرمود: یا دابة الارض آنگاه خطاب به اصحاب فرمود: این نام مخصوص علی علیه السلام است .
اصبغ بن نباته مى‏گوید نزد امیر مؤمنان رفتم در حالى که مشغول خوردن نان، سرکه و روغن بود پرسیدم مقصود از دابّه چیست؟ فرمود: او دابه¬اى است که نان، سرکه و روغن مى‏خورد . بنابراین خروج دابة الارض که احتمال دارد ناظر به على علیه السلام باشد، از مسلمات است.

۸ ـ رجعت‏
و یوم نحشر من کل امة فوجاً ممن یکذّب بایاتنا فهم یوزعون
این آیه از حشر گروهى از تکذیب¬کنندگان از میان هر امت خبر مى‏دهد و به سه دلیل مقصود از آن حشر در قیامت نیست:
الف) حشر در قیامت همگانى است و هیچ کس از آن مستثنا نیست . در حالى که طبق مفاد این آیه تنها گروهى خاص از هر امت محشور مى شوند .
ب) این آیه پس از آیه «دابة الارض» آمده که نشانگر وقوع چنین حشرى همزمان یا پس از خروج دابة الارض است. و از آنجا که خروج دابة الارض از رخدادهاى آخرالزمان و پیش از قیامت است، مى‏توان نتیجه گرفت که این حشر پیش از قیامت اتفاق مى‏افتد.
ج) در چند آیه پس از آن از دمیدن در صور سخن به میان آمده است، نظم منطقى ایجاب مى‏کند که این آیه ناظر به حوادث پیش از قیامت است .
براساس روایات اهل بیت علیهم السلام در آخر الزمان و پس از استقرار حکومت مهدى علیه السلام خداوند گروهى از مؤمنان صالح و جمعى از کافران و جنایت پیشگان تاریخ را زنده مى‏کند تا با کیفر کافران و ستمکاران بدست صالحان ضمن انتقام از آنان دل مؤمنان را شادمان سازد.
رجعت از عقاید اختصاصى شیعه است و متکلمان شیعه ضمن تأکید بر امکان رجعت و وقوع آن در برخى از اقوام پیشین نظیر زنده شدن اصحاب کهف پس از گذشت سالیان متمادى، رجعت گروهى از بنى اسرائیل پس از مرگ در کوه طور و… و با استناد به آیه مزبور و روایات اهل بیت علیهم السلام وقوع آن را در آخر الزمان حتمى مى‏دانند، در عین حال معتقدند رجعت جزء اصول عقاید شیعه نیست و انکار آن خدشه¬ایى به عقیده نمى ‏رساند .

عوامل دین گریزی و پیامدهای آن

امام علی (ع) در حدیثی می فرماید: «اسلام هم چون پوستینی وارونه است که بیرونش خشن و درونش نرم و لطیف است». با توسل به این حدیث، برخی معتقدند تاکنون فقط پوسته وارونه دین به جوانان نشان داده شده است و لایه درونی و زیبای آن به هر دلیلی خوب معرفی نشده است. باید به این واقعیت اذعان داشت که برخی از جوانان و حتی بزرگسالان در عمل به آموزه های دینی دچار سردرگمی و تزلزل هستند و جاذبه های کاذب و تهاجمات فرهنگی توانسته است بر آنان تأثیر بگذارد. امام رضا (ع) نیز در حدیثی می فرمایند: «اگر زیبایی های دین برای مردم روشن شود، مردم عاشق آن می شوند» (ماه نامه مسجد، 1386: 97). اما به طور کلی عواملی که موجب دین گریزی نوجوانان و جوانان می شوند عبارتند از:
* فقر و نداری:
تعالیم اسلامی، فقر را نکوهش می کند و آثار زیان بار فراوانی برای آن برمی شمارد و به مردم و حاکمان اسلامی و متولیان امور معیشتی مردم نسبت به این مسئله شدیداً هشدار می دهد.
* آلودگی محیط اخلاقی و اجتماعی:
هر قدر که اجتماع و محیط گرایش به امور متعالی و دینی داشته باشد، افراد آن اجتماع نیز کشش و تمایلشان به همان سمت خواهد بود و اگر محیط و فضای خانواده و اجتماع چنان باشد که همه از دین و مذهب بدگویی کنند و تمامی امکانات در راه گریز از دین به کار رود، خواه ناخواه اکثریت افراد تحت تأثیر قرار گرفته، مشی و مرام خود را همان گونه پی می گیرند.
* عملکرد نادرست برخی از عالمان دین:
زمانی دعوت به دینداری مؤثر خواهد بود که دعوت کنندگان، خود به آنچه که می گویند عمل کنند. در غیر این صورت رفتارشان بیشتر مردم را نسبت به دین و امور دینی بدبین می کند.
* خشونت:
دین، پیام آور محبت و هدایت برای انسان هاست و اساس دین با خشونت سازگار نیست. لذا اگر به نام دین و دین داری خشونت به کار گرفته شود و چهره ای خشن از دین به نمایش گذاشته شود، موجب گریز مردم از دین خواهد شد.
* تبلیغات و عملکرد دشمنان:
دشمنان با نقشه ها و اَعمال شیطانی خود به راه های گوناگونی تصویری نارسا از دین ارائه می دهند. آنها با این ترفندها مردم را از گرایش به دین و اسلام باز می دارند.
* دفاع نابخردانه از دین:
یکی از علل دین گریزی این است که برخی از دین داران دین را نامعقول جلوه می دهند و یا نمی توانند از دین و آرمان های دینی، به صورت معقول و منطقی دفاع کنند که این امر باعث می شود گروهی جذب دین نشده و به خاطر برخی استدلال های نادرست و مسائل نابخردانه از دین بگریزند.
* معرفی نادرست دین:
معرفی و تبیین صحیح و شایسته از دین نقش عمده ای در جذب انسان ها به سوی خویش دارد و هر چه این تصویر واقعی تر و دلپذیرتر باشد، گرایش به سوی آن بیشتر است.
* تبیین نارسای مفاهیم دینی:
اگر مبلغان دینی و متولیان امور دینی نتوانند مفاهیم دینی را به گونه ای رسا و در قالب های صحیح ارائه کنند، موجب آسیب پذیر شدن مردمان در عرصه دین داری می شوند.
* ناسازگاری با نیازهای طبیعی و فطری بشری:
اگر دین به گونه ای معرفی شود که با ضروریات وجودی و طبیعی و فطری بشر مغایرت داشته باشد، دین و دین داری آسیب خواهد دید و موجب گریز مردم از آن خواهد شد.
* اجبار در دین:
باید با رفتار و کردار خود در دل ها نفوذ کرد و با تبیین عقلانی و ارائه دلایل منطقی برای برخی از احکام دین مانند حجاب کاری کرد که زن مسلمان بدون هیچ گونه فشار، توبیخ و یا اجبار آن را برگزیند و بر لزوم حجاب و پای بندی به آن پافشاری کند.
* به کارگیری شیوه های نادرست در تبلیغ:
اگر تبلیغ به روش صحیح صورت نپذیرد و یا مبلغ و متولی ابلاغ پیام دارای شرایط مناسب نباشد و یا پیام و محتوای آن از غنای کافی برخوردار نباشد، می تواند آسیب رسان باشد و هدف مورد نظر را تأمین نکرده و چه بسا در مواردی تبدیل به ضد تبلیغ شود و تأثیر منفی بگذارد.
* غفلت از ظرفیت ها و استعدادها در هدایت و تربیت:
اگر انتظارهای دینی متناسب با استعدادها و توانایی های مردم نباشد و سلوک دینی به تدریج صورت نپذیرد، دین و دین داری آسیب می بیند و انسان با آیینی که متناسب با توانایی و استعدادهایش نیست همراه می شود.
* خصلت های ناپسند:
پیروی از هوای نفس و وسوسه های شیطان، دنیا پرستی، تکبر و غرور، لجاجت و ناآگاهی و غفلت نیز از جمله خصلت های ناپسندی هستند که موجب روی گردانی از دین می شوند.
* گناه و گریز از مسئولیت:
یکی از عواملی که انسان را به الحاد می کشاند و مانعی برای گرایش به دین است، عبارت است از میل به بی بند و باری و راحت طلبی و نداشتن مسئولیت. یعنی آدمی خود را در معرض هوس و گناه قرار دهد و به دنبال اشباع بی حد و اندازه غرایز مادی و حیوانی باشد.
* تقلید و شخصیت گرایی:
تقلید کورکورانه هویتی برای انسان باقی نمی گذارد و چنین انسانی تن به هر کاری می دهد و هر امر ناروایی را مرتکب می شود. پیروی و تقلیدی که شکل سر سپردگی پیدا کند، مفسده های فراوانی در پی دارد و جز تباهی زندگی دنیا و آخرت چیزی به دنبال نخواهد داشت (شکوهی، 1384: 268-75).
بنابراین، اگر چنان چه در جامعه ای دین گریزی غالب شود، دنیا محوری جای دین محوری را می گیرد و در این صورت، ثروت و قدرت در جامعه به جای معنویات حرف اول را خواهد زد و طبیعتاً وجود چنین فضایی باعث بروز انواع تخلفات و معضلات اجتماعی در جامعه خواهد شد (ماه نامه مسجد، 1386: 99-97). در خصوص پی آمدهای دین گریزی نیز می توان گفت که بحران های ناشی از آسیب دین و دین داری، عمیق و گسترده است و می تواند به بحران های روحی، فکری، فرهنگی، اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و شکسته شدن حریم های فردی و اجتماعی، همچنین بی هویتی انسان منجر شود. به دلیل آسیب دیدن دین و آفت زدگی دین داری، حریم های انسانی و مرزهای سلوک اجتماعی متزلزل می شود و انواع تعدی ها و حرمت شکنی ها ظهور می کند (خلیلیان، 1387: 38). همچنین فقدان باورهای دینی و مذهبی در میان خانواده ها و اهمیت ندادن به مذهب می توان موجب رشد افراد مجرم شده و آمار وقوع جرم را افزایش دهد. بنابراین فرهنگ خانواده باید طوری باشد که والدین بتوانند فرزند خود را با احساس مسئولیت تربیت کنند و خودشان نیز در این زمینه رفتارهای مسئولیت پذیر داشته باشند (عرب کرمانی، 1387: 3). البته بررسی های علمی نشان می دهند که بیشتر بی مذهب ها یا مخالفان مذهب از دو گروه هستند: گروه اول افرادی که در دوران کودکی و نوجوانی آگاهی و تربیت مذهبی به آنها داده نشده است و گروه دوم افرادی هستند که تربیت مذهبی دوران کودکی آنها با خشونت و سخت گیری توأم بوده یا اینکه کودک را در عین نفهمیدن یک مسئله ای، وادار به عمل کرده اند (سلمان نژاد، 1387: 72).

کدام زینت ها باید پوشیده شوند؟

زنان قبل از نزول آیه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ها یا پشت سر مى‏افكندند، به طورى كه گردن و كمى از سینه آن‌ها نمایان می‌شده، قرآن دستور مى‏دهد روسرى خود را بر گریبان خود بیفكنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه كه بیرون است مستور گردد.

حجاب

قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ

وَقُل لِّلْمُۆْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (سوره نور/ آیات 30 و 31)

30- به مردان باایمان بگو كه چشمان خود را (از آنچه دیدنش حرام است مانند عورت دیگران و بدن زن اجنبى) فرو بندند، و عورت‏هاى خود را (از اینكه در معرض دید قرار گیرد) حفظ كنند، این براى آنها پاكیزه‏تر است. همانا خداوند از آنچه انجام مى‏دهند آگاه است.

31- و به زنان با ایمان بگو: «دیدگان خود را [از هر نامحرمى‏] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه [طبعاً] از آن پیداست. و باید روسرى خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همكیش‏] خود یا كنیزانشان یا خدمتكاران مرد كه [از زن‏] بى‏نیازند یا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند، آشكار نكنند و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین‏] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. اى مۆمنان، همگى [از مرد و زن‏] به درگاه خدا توبه كنید، امید كه رستگار شوید.

 

پیشگفتار:

گرایش به زیبایی و زیبانمایی، خصوصیت درونی هر انسانی است، اما در مراتب مختلف، که از مرتب و تمیز بودن شروع و به آرایش و زیبانمایی در حد افراطی به انتها می رسد ، عده ای در همان مراتب اولیه باقی می مانند و نیازی به تجاوز از آن حد نمی بینند و گروهی، بیش از حد تجاوز کرده و از حد نرمال خارج می شوند و گاهاً به حد افراط می رسند.

این مطلب (گرایش طبیعی انسان) را ضمیمه بکنید به این مسأله که، انسان به گونه ای است که نسبت به هر آنچه که از آن منع شود، تمایل و رغبت بیشتری پیدا می کند. «الانسان حریص علی ما منع»؛ انسان نسبت به آنچه که منع می شود، حریص است.

آن‌ها در رعایت عفت و دورى از امورى كه آتش شهوت را در دل مردان شعله‏ور مى‏سازد و ممكن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آن چنان باید دقیق و سختگیر باشند كه حتى از رساندن صداى خلخالى را كه در پاى دارند به گوش مردان بیگانه خودداری كنند، و این گواه باریک‌بینی اسلام در این زمینه است

البته این نکته هم قابل‌ذکر است که نمی‌توان علت این بی‌حجابی و بد حجابی فعلی را به همین منع نسبت داد، همانند افرادی که مشکلات ایجاد شده در روابط جنس های مخالف در جامعه فعلی خودمان را به همین منع های صورت گرفته نسبت به این رابطه، استناد می دهند و تصور می کنند اگر این منع و محدودیت‌ها، صورت نمی گرفت، این قدر حساسیت بین جوانان وجود نداشت.

این در عین حالی است که ما می بینیم در جوامعی که روابط جنس های مخالف، آزاد است، نه تنها این مشکلات کاهش پیدا نکرده بلکه فریاد مسئولان و سیاست مداران همان کشورها در آمده و کار به جایی کشیده که افراد با روابط با جنس‌های مخالف ارضاء نمی شوند و رو به هم جنس‌ها آورده اند و گاهاً رو به حیوانات . و همین تبعات منفی است که باعث شده که اسلام، این روابط را، منع کند.

اینجا است که اهمیت تفکر، تعمق، آینده‌نگری و عاقبت‌اندیشی در مطالب مختلف، نقش پیدا می کند.

گاهی گوش انسان‌ها برای شنیدن مطالب مطابق خواسته هایشان، تیز است اما در شنیدن مطالب حق و مخالف خواسته هایشان، بسته است.

گاهی انسان برای انجام کاری که تمایل شدید به انجام آن دارد، بهانه‌تراشی های مختلف می کند تا خود را توجیه به انجام آن کند کما اینکه در مسئله حجاب با شنیدن این مطلب که «حجاب مخالف آزادی بشر است»، «حجاب محدودیت است» و...، خود را توجیه کرده و رو به آرایش، بدحجابی و بی حجابی می آورند.

به هر حال، گفتن این مطالب برای بیان علت اصلی حساسیت بر روی مسئله حجاب و علت اصلی بی‌حجابی یا بدحجابی است.

 

شأن نزول:

سوره ی نور، آیه ی 30-31

در كتاب كافی در شأن نزول نخستین آیه از آیات فوق از امام باقر (علیه السلام) چنین نقل شده است كه جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد- و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوش‌ها قرار می دادند-(و طبعاً گردن و مقداری از سینه آنها نمایان می شد) چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامی كه زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه می كرد در حالی كه راه خود را ادامه می داد تا اینكه وارد كوچه تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه می كرد ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزی استخوان یا قطعه شیشه ای كه در دیوار بود صورتش را شكافت!

زنان حق ندارند زینت‌هایی که معمولاً پنهانى است آشکارسازند هر چند اندامشان نمایان نشود و به این ترتیب آشكار كردن لباس‌های زینتى مخصوصى را كه در زیر لباس عادى یا چادر مى‏پوشند مجاز نیست، چرا كه قرآن از ظاهر ساختن چنین زینت‌هایی نهى كرده است

هنگامی كه زن گذشت ، جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است و به لباس و سینه اش ریخته! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر می روم و این ماجرا را بازگو می كنم. هنگامی كه چشم رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) به او افتاد فرمود چه شده است؟

و جوان ماجرا را نقل كرد در این هنگام جبرئیل، پیك وحی خدا نازل شد و آیه ی فوق را آورد.

«قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ ..»

 

ویژگی های حجاب

1- آن‌ها نباید زینت خود را آشکارسازند جز آن مقدار كه طبیعتاً ظاهر است (وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا).

در اینكه منظور از زینتى كه زنان باید آن را بپوشانند و همچنین زینت آشكارى كه در اظهار آن مجازند چیست؟ در میان مفسران سخن بسیار است.

بعضى زینت پنهان را به معنى زینت طبیعى (اندام زیباى زن) گرفته‏اند، در حالى كه كلمه" زینت" به این معنى كمتر اطلاق مى‏شود.

بعضى دیگر آن را به معنى" محل زینت" گرفته‏اند، زیرا آشكار كردن خود زینت مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهایى مانعى ندارد، اگر ممنوعیتى باشد مربوط به محل این زینت‌ها است، یعنى گوش‌ها و گردن و دست‌ها و بازوان.

بعضى دیگر آن را به معنى خود" زینت آلات" گرفته‏اند منتها در حالى كه روى بدن قرار گرفته، و طبیعى است كه آشكار كردن چنین زینتى توام با آشكار كردن اندامى است كه زینت بر آن قرار دارد.

(این دو تفسیر اخیر از نظر نتیجه یكسان است هر چند از دو راه مسأله تعقیب مى‏شود).

حجاب

حق این است كه ما آیه را بدون پیش‌داوری و طبق ظاهر آن تفسیر كنیم كه ظاهر آن همان معنى سوم است و بنابراین زنان حق ندارند زینت‌هایی که معمولاً پنهانى است آشکارسازند هر چند اندامشان نمایان نشود و به این ترتیب آشكار كردن لباس‌های زینتى مخصوصى را كه در زیر لباس عادى یا چادر مى‏پوشند مجاز نیست، چرا كه قرآن از ظاهر ساختن چنین زینت‌هایی نهى كرده است.

در روایات متعددى كه از ائمه اهل‌بیت علیهم السلام نقل شده نیز همین معنى دیده مى‏شود كه زینت باطن را به" قلاده" (گردنبند)" دملج" (بازوبند)" خلخال" (پاى برنجن همان زینتى كه زنان عرب در مچ پاها می کردند) تفسیر شده است.

و چون در روایات متعدد دیگرى زینت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسیر شده ، می فهمیم كه منظور از زینت باطن نیز خود زینت‌هایی است كه نهفته و پوشیده است (دقت كنید).

2- آن‌ها باید خمارهاى خود را بر سینه‏هاى خود بیفكنند (وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ).

" خمر" جمع" خمار" (بر وزن حجاب) در اصل به معنى پوشش است، ولى معمولاً به چیزى گفته مى‏شود كه زنان با آن سر خود را مى‏پوشانند (روسرى).

" جیوب" جمع" جیب" (بر وزن غیب) به معنى یقه پیراهن است كه از آن تعبیر به گریبان مى‏شود و گاه به قسمت بالاى سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق مى‏گردد.

این سختگیری، هم به جهت راحتی و آسایش خود زنان است و هم به جهت جلوگیری از هر گونه فساد در جامعه، ضمن اینکه در آیه فوق، به مردان نیز دستور در نوع نگاه داده چرا که دل به دنبال چشم حرکت می کند

از این جمله استفاده مى‏شود كه زنان قبل از نزول آیه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ها یا پشت سر مى‏افكندند، به طورى كه گردن و كمى از سینه آن‌ها نمایان می‌شده، قرآن دستور مى‏دهد روسرى خود را بر گریبان خود بیفكنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه كه بیرون است مستور گردد. (از شان نزول آیه كه قبلاً آوردیم نیز این معنى به خوبى استفاده مى‏شود).

3- آن‌ها نباید زینت خود را آشکارسازند (وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ).

مگر (در دوازده مورد):

1- براى شوهرانشان" (إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ).

2-" یا پدرانشان" (أَوْ آبائِهِنَّ)

3-" یا پدران شوهرانشان" (أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ).

4-" یا پسرانشان" (أَوْ أَبْنائِهِنَّ).

5-" یا پسران همسرانشان" (أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ).

6-" یا برادرانشان" (أَوْ إِخْوانِهِنَّ).

7-" یا پسران برادرانشان" (أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ).

8-" یا پسران خواهرانشان" (أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ).

9-" یا زنان هم كیششان" (أَوْ نِسائِهِنَّ).

10-" یا بردگانشان" (كنیزانشان) (أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُنَّ).

11-" یا پیروان و طفیلیانى كه تمایلى به زن ندارند" (افراد سفیه و ابلهى كه میل جنسى در آنها وجود ندارد) (أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ).

آن‌ها نباید زینت خود را آشکارسازند جز آن مقدار كه طبیعتاً ظاهر است (وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها). در اینكه منظور از زینتى كه زنان باید آن را بپوشانند و همچنین زینت آشكارى كه در اظهار آن مجازند چیست؟ در میان مفسران سخن بسیار است

12-" یا كودكانى كه از عورات زنان (امور جنسى) آگاه نیستند" (أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ).

4- آن‌ها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخالى كه بر پا دارند به گوش رسد) (وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ).

آن‌ها در رعایت عفت و دورى از امورى كه آتش شهوت را در دل مردان شعله‏ور مى‏سازد و ممكن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آن چنان باید دقیق و سختگیر باشند كه حتى از رساندن صداى خلخالى را كه در پاى دارند به گوش مردان بیگانه خودداری كنند، و این گواه باریک‌بینی اسلام در این زمینه است.

نهایت مطالب آنکه، پوشش باید به گونه ای باشد که اندک شهوت و تمایلی از سوی مردان به زنان جلب نشود و زنان مسبب آن جلب توجه نباشند و این نکته هم در نظر گرفته شود که باید دید در زمان حاضر، چه مواردی جزء زینت به حساب می آید و نامحرمان بدان حساس هستند؟ زنان آن موارد را هم جزء حجاب خود برشمارند و محفوظ بدارند.

این سختگیری، هم به جهت راحتی و آسایش خود زنان است و هم به جهت جلوگیری از هر گونه فساد در جامعه، ضمن اینکه در آیه فوق، به مردان نیز دستور در نوع نگاه داده چرا که دل به دنبال چشم حرکت می کند.

امام علی (علیه السلام) فرمود: «العین رائد القلب»؛ چشم ، دل را به دنبال خود می کشد.(غررالحکم/ ص 51)

و نیز در حدیثی دیگر می خوانیم: «تمام چشم ها در قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمی که از ترس خدا بگرید چشمی که از گناه بسته شود و چشمی که در راه خدا بیدار بماند.»(نهج الفصاحه/ حدیث 136)

جایگاه قرآن را بشناسیم!


جایگاه قرآن را بشناسیم!

جلسه تفسیر قرآن در نمازخانه اداره کل آموزش وپرورش اصفهان برگزارمی شود

امام علی علیه السلام به عنوان بزرگ ترین پرورش یافته مکتب قرآن و پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره در سراسر نهج البلاغه در کلمات، خطبه ها و نامه های خود به مناسبت های مختلف ویژگی های قرآن را بیان نموده و ارزش های آن را برای مردم برشمرده و از قرآن کریم تجلیل کرده اند و بارها مردم را به رعایت حق قرآن و تدبر در آن ترغیب فرموده اند. به طوری که حتی در واپسین لحظات زندگی دنیایی خویش فرزندان مادی و معنوی خود را در عمل کردن به آن وصیت می کند و می فرماید: "خدا را، خدا را درباره قرآن (در نظر بگیرید) مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند".[1] همه این تأکیدات نشانه عظمت این کتاب آسمانی در نگاه امام علی علیه السلام است.

این کلمات را می توان در محور های زیر ذکر نمود:

1. نصیحت دهنده خیرخواه: "بدانید که این قرآن آن نصیحت دهنده خیرخواه است که فریب نمى‏دهد".[2]

2. بهترین راهنما: "قرآن راهنمائی است که گمراه نمى‏کند".[3]

3. گوینده راستگو: "گوینده حدیث است که دروغ نمى‏گوید".[4]

4. محکم ترین و مطمئن ترین پناه گاه و دست آویز: "بر شما باد عمل کردن به قرآن، که ریسمان محکم الاهی، و نور آشکار و درمان سودمند است، که تشنگی را فرو نشاند، نگه دارنده کسی است که به آن تمسک جوید و نجات دهنده آن کسی است که به آن چنگ آویزد، کجی ندارد تا راست شود و گرایش به باطل ندارد تا از آن برگردانده شود".[5]

5. شفا دهنده: "از قرآن براى بیماری هاى خود شفا بطلبید، و به آن براى حل مشکلاتتان استعانت بجوئید، چه این که در قرآن شفاى بزرگ ترین دردها است که آن درد کفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است".[6]

6. سرچشمه علوم و دانش ها: "... سرچشمه علوم و دانش ها همه در قرآن است".[7] در جای دیگر در باره علوم بی شمار قرآن می فرماید: "خداوند قرآن را فرو نشاننده عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است...".[8]

7. بالاترین ثروت هاست: "بدانید هیچ کس از شما بعد از دارا بودن قرآن کمترین نیاز و فقر ندارد و احدى قبل از دارا بودن قرآن بى‏نیاز نخواهد بود". [9]

حضرت درباره جامعیت قرآن می فرماید: "کتاب پروردگار میان شما است که بیان کننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثل ها، مطلق و مقید، محکم و متشابه است، عبارات مجمل خود را تفسیر و نکات پیچیده خود را روشن می کند"

8. موجب زندگی و نشاط دل ها است: "بهار دل ها در آن است...".[10]

9. بالاترین شفاعت کننده: "بدانید قرآن است شفاعت کننده پذیرفته شده و گوینده تصدیق شده و هر کس که روز قیامت قرآن براى او شفاعت کند، شفاعت قرآن در مورد او پذیرفته شود".[11]

10. کتاب جاودانه: "قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نگردد، شعله ای است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد...".[12]

11. جامعیت قرآن کریم: حضرت درباره جامعیت قرآن می فرماید: "کتاب پروردگار میان شما است که بیان کننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثل ها، مطلق و مقید، محکم و متشابه است، عبارات مجمل خود را تفسیر و نکات پیچیده خود را روشن می کند".[13]

همچنین می فرماید: "در قرآن اخبار گذشتگان و آیندگان و احکام مورد نیاز زندگی تان وجود دارد".[14]

در خطبه 198حضرت به طور مفصل درباره ارزش قرآن صحبت می کند. این کلمات آن قدر شیوا و گویا است و به خوبی ویژگی های و ارزش قرآن را در کلام ناب امیر المۆمنین روشن می کند که جا برای هیچ توضیح و تفسیری باقی نمی گذارد.

اینها نمونه های کوچکی از توصیف قرآن و جایگاه آن در کلام امیر المۆمنین علیه السلام به عنوان دومین مفسر کلام وحی است. باشد که با تمسک به آن به صراط مستقیم هدایت یابیم!

برای آگاهی بیشتر به نهج البلاغه خطبه های: 110، 183، 169، 157، 158، 133، 176،133 و 198 مراجعه فرمایید.

 

پی نوشت ها:

[1] نهج البلاغة، ترجمه، دشتی، محمد، نامه 47، ص 559.

[2] خطبه 176، وَ اعْلَمُوا.أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لَا یَغُشُّ.

[3] خطبه 176،... وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یُضِلُّ.

[4] خطبه 176،... وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لَا یَکْذِبُ.

[5] خطبه 156، ص 291.

[6] خطبه 176، فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلَى لَأْوَائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلَالُ.

[7] خطبه 176، و ینابیع العلم.

[8] خطبه 198، ص 419.

[9] خطبه ،176و اعلموا انه لیس على احد بعد القرآن من فاقة و لا لاحد قبل القرآن من غنى.

[10] خطبه 176، فیه ربیع القلب.

[11] خطبه 176، وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ قَائِلٌ مُصَدَّقٌ وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ شُفِّعَ فِیهِ.

[12] خطبه 198، ص 419.

[13] خطبه 1، ص 41.

[14] حکمت ها (کلمات قصار)، حکمت 313.

موضع قرآن در برابر تهمت به زنان عفیف

آیا کسانی که به زنان تهمت ناپاکی می‌‌زنند بخشیده می‌‌شوند؟ در (سوره 24 آیه 5) جواب، آری است، اما در (سوره 24 آیه 23) جواب، خیر است، این تناقض نیست؟!

تهمت
پاسخ اجمالی

انتساب زنا به دیگران بدون وجود دلیل کافی، تهمت بوده و گناه بزرگی است؛ لذا عذاب دنیایی و اخروی را به همراه خواهد داشت. قرآن در آیه‌ای پیرامون داستان افک، که افرادی به زنان پیامبر تهمت زنا زده بودند، حکم این‌گونه افراد را بیان می‌‌کند، البته مانند بسیاری از دیگر آیاتی که در مورد خاص نازل شده‌‌‌اند، این آیه نیز عمومیت داشته و تمام موارد تهمت به زنا را در بر می‌گیرد: «وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ».[1]

در این آیه تهمت زنندگان به زنا را مستحق هشتاد ضربه شلاق می‌داند، در عین حال آنها را فاسق دانسته و شهادت آنها را پذیرفتنی نمی‌داند که طبیعتاً عقاب اخروی را نیز به دنبال خواهد داشت. اما در ادامه، خداوند افرادی را از اینان استثنا می‌کند و عقاب اخروی را از آنان بر می‌دارد؛ آنان تهمت زنندگانی هستند که توبه کنند.

در آیه دیگری نیز حکم چنین تهمت زدنی بیان شده است: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُۆْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ».[2]

خداوند در این آیه نیز آنها را لعنت شده دانسته و به مانند آیه بالا، در نتیجه محتوای آیه، آنها را مستحق عذاب دنیایی و اخروی می‌داند. اما در این آیه دیگر بحث از توبه را مطرح نکرده است. حال این پرسش پدید می‌آید که آیا این دو متناقض هستند؟

در جواب باید یادآور شویم که تناقض در موردی است که دو حکم یکدیگر را صریحاً نقض کنند، نه این‌که یکی حکمی را بگوید و دیگری آن‌را نگوید و ساکت بگذارد.

بحث در مورد این آیه نیز از این باب می‌باشد که در آیه اول استثنائی بر حکم بیان شده وجود دارد(بخشش در صورت توبه)، ولی در آیه دوم این استثنا ذکر نشده است؛ لذا تناقضی میان آنان نیست ، بلکه این دو آیه از موارد عموم و خصوص می‌باشند و ما باید عموم آیه دوم را به استثنایی که در آیه اول آمده، تخصیص بزنیم؛ بنابراین، آیه دوم نیز لعنت شدن در دنیا و آخرت را برای تهمت زنندگان می‌داند، مگر این‌که آنها از این عمل توبه کرده باشند.

این استثناء به قدری واضح است که بیشتر مفسران آن‌ را مسلم پنداشته‌ و هیچ اشکالی را در مورد آن مطرح نکرده‌اند، بلکه برخی از آنها نیز صریحاً وجود این استثناء را در تفسیر خود بیان کرده‌اند.[3]

تهمت زنندگان به زنا را مستحق هشتاد ضربه شلاق می‌داند، در عین حال آنها را فاسق دانسته و شهادت آنها را پذیرفتنی نمی‌داند که طبیعتاً عقاب اخروی را نیز به دنبال خواهد داشت. اما در ادامه، خداوند افرادی را از اینان استثنا می‌کند و عقاب اخروی را از آنان بر می‌دارد؛ آنان تهمت زنندگانی هستند که توبه کنند

از طرفی وجود برخی از آیات قرآن نیز این معنا را تأیید می‌کند که هر گناهی غیر از شرک، می‌تواند با توبه کردن بخشیده شود: «مسلماً خدا این‌ را که به او شرک ورزیده شود نمى‏‌آمرزد، و غیر آن‌ را براى هر کس که بخواهد مى‏‌آمرزد ....».[4]

البته لازم به ذکر است که تعداد معدودی از مفسران اهل سنت، حکم در این آیه را تنها در مورد تهمت زنندگان به زنان پیامبر و در همان داستان خاص که در مورد آن نازل شده، می‌دانند و معتقدند که ذکر نکردن توبه در این آیه به این جهت است که توبه در مورد آنها راهی نخواهد داشت و اصلاً توبه آنها پذیرفته نیست.[5]

البته این قول تنها از اقلیتی بوده که به هیچ وجه قابل دفاع نیست و دلائل مختلفی نیز در رد آن وجود دارد.[6]

 

پی نوشت ها:

[1].نور، 4 – 5: «و كسانى كه نسبت زنا به زنان شوهردار مى‏دهند، سپس چهار گواه نمى‏آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید، و هیچگاه شهادتى از آنها نپذیرید، و اینانند كه خود فاسقند. * مگر كسانى كه بعد از آن [بهتان‏] توبه كرده و به صلاح آمده باشند كه خدا البته آمرزنده مهربان است».

[2]. نور، 23: «بى‏گمان، كسانى كه به زنان پاكدامنِ بى‏خبر [از همه جا] و با ایمان نسبت زنا مى‏دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‏اند، و براى آنها عذابى سخت خواهد بود».

[3]. بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: المرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج 4، ص 103، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1418ق.

[4]. نساء، 48: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ ...».

[5]. به نقل از: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 23، ص 353- 354، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[6]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 418، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.